سرزمینم
یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۸:٢۳ ‎ب.ظ

در نیمه دوم قرن بیستم جهان شاهد بزرگ ترین جنگ های تاریخ بشر بود. جنگ هایی وسیع و طولانی که جان میلیون ها انسان را گرفت و ویرانی های جبران ناپذیر و گسترده ای بر جای نهاد. پیش و پس آن جنگ ها، بارها وبارها جنگ های بزرگ و کوچک تر هم به بهانه های قومی، ملی و استقلال طلبانه رخ داد. برای نویسندگان، همواره جنگ ها دستمایه ای ارزشمند تلقی می شود، تا از طریق آن بتوانند بخشی از حیات انسانی را به نقد بکشند. سهم قابل توجهی از شاهکارهای ادبی جهان با موضوع جنگ خلق شده است. «لئوتولستوی» با الهام از جنگ های روسیه و فرانسه روایتی از جنگ ناپلئون و الکساندر را تصویر می کند. «کی دوموپاسان» از جنگ پروس و فرانسه روایت می کند. «ارنست همینگوی» از جنگ های بزرگ جهانی و نیروهای داخلی سخن می گوید. همچنین می توان از رمان «امید» آندره مالرو، اگر جنگ ادامه یابد «هرمان هسه» برادرکشی «نیکوس کارانتزاکیس»، بیگانه وقتی رسید به اسپانیا «هاینریش بل»، در غرب خبری نیست «اریش ماریارمارک»، شکست «امیل زولا»، نشان سرخ دلیری «استیون کرین»، مرگ کسب و کار من است «روبرمرل»، و... و ده ها اثر دیگر نام برد که نویسندگانش با دستمایه قرار دادن جنگ، تصویری از انسان ستیزه جو وصلح جو را به نمایش گذاشته اند.

با هجوم ارتش عراق به مرزهای جنوبی کشور ما در شهریور 1359 جنگی آغاز شد که هشت سال به طول انجامید. این جنگ در تاریخ دویست ساله ایران بی سابقه بود. جنگی طولانی و گسترده که خسارت های فراوانی بر جای گذاشت. تأثیر جنگ هشت ساله در حوزه های مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی قابل دسترسی است. این جنگ در حوزه ادبیات داستانی هم تأثیر قابل توجهی گذاشت، به شکلی که انعکاس این رویداد بزرگ بر بخشی از تاریخ ادبیات داستانی خصوصاً در دو دهه اخیر سایه انداخته است. در این پژوهش با هدف شناخت و تحلیل جایگاه مفهوم شهادت در داستان جنگ به بررسی آثار داستانی (داستان کوتاه و رمان) جنگ تحمیلی پرداخته می شود. مبنای بررسی کتاب شناسی توصیفی، داستان های بلند و رمان جنگ در ایران است. در این پژوهش 42 رمان و داستان جنگ مورد بررسی قرار گرفته است. در طول این سال ها بحث های فراوانی پیرامون داستان جنگ انجام شده است. اما هنوز شاید تعریف روشن، جامع و مانعی از داستان جنگ بیان نشده است. در این مقاله اصطلاح «داستان جنگ» به داستان هایی اطلاق می شود که بیانگر رویدادها و حوادث و تأثیرات جنگ باشد. از آنجا که موضوع این مقاله بررسی جایگاه مفهوم شهادت در داستان های جنگ تحمیلی است، در این بررسی تنها داستان بلند و رمان هایی بررسی می شود که صرفاً به جنگ عراق علیه ایران می پردازد و آن بخش از آثاری که به حوادث غیر از جنگ می پردازد، مثل جنگ کردستان و ... از دایره تحقیق خارج شده است. تنها 5 اثر از 42 اثر داستانی به جنگ ایران وعراق مربوط نمی شد. داستان جنگ در این مقاله برابر واژه ای است برای Front که اغلب در معنای ادبیات جبهه به کار می برند؛ ادبیاتی که به صحنه های رزم می پردازد، ادبیاتی که بوی باروت و انفجار و مرگ می دهد.

از همین ابتدا باید اشاره کرد که جنگ هشت ساله ای که به میهن ما تحمیل شد به دلایلی با جنگ های متعارف جهان تفاوت داشت. جنگ ها را شاید بتوان از جهت انگیزه پدید آمدن به جنگ های استقلال طلبانه، جنگ های قومی و جنگ های سیاسی تقسیم کرد. اما جنگ هشت ساله ما تجاوز آشکار یک ارتش مجهز با پشتوانه سیاسی و نظامی چندین کشور بود، آن هم در برابر کشوری که تازه به استقلال رسیده بود و تحول بزرگ انقلاب را پشت سر نهاده بود و با مشکلات خاص یک انقلاب پویا هم رو به رو بود.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / مقاله
چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠ :: ٤:٢۸ ‎ب.ظ

تقدیم به مرحوم حاج احمد سوداگر

 ... ای حیات با تو وداع می کنم ، با همه زیبائیهایت ، با همه مظاهر جلال وجبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان وغم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم . ای پاهای من ، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فرمان من به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آئید ، اما من آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، بسرعت تصمیمات و طرح هایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیتها را به سرعت به هر نقطه دلخواه برسانید .

در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع  وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی و دقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، تا چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده صبور و توانا باش به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خسته کننده و این لحظات سنگین و سخت را دریافت کنید. من ، چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم ....

دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار  عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.

 خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم و از وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان و فداکاری از آن سرچشمه بگیرد .

خدایا ترا شکر میکنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است می توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید ."

 

مصطفی چمران ، لحظاتی قبل از شهادت

 

http://www.iricap.com/images/book/book-big-050126041617-Jadehaye-Sorbi.jpg


موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / مقاله / فرماندهان شهید

سومین یادواره سردارشهید حسن علیمردانی

سومین یادواره شهیدعلیمردانی و100شهید محله همزمان با دهه فجر"  توسط پایگاه بسیج شهید مطهری برگزار میگردد.

سخنران: آیت الله سیداحمد علم الهدی ( امام جمعه شریف مشهد )

با روایتگری همرزمان شهید

زمان : 18بهمن 1390

مکان : مشهد مقدس ، کوی طلاب ، مسجد امام حسن مجتبی (ع) واقع در انتهای خیابان شهید علیمردانی



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / اخبار / فرماندهان شهید

نوید شاهد:زینب نوجوان چهارده ساله ی آبادانی است که بدلیل آوارگی سر از اصفهان در می آورد . دو خواهر و برادران او در جبهه ها مشغول فعالیت هستند. پدرش نیز در شرکت نفت آبادان فعالیت می کند.

زینب نوجوان چهارده ساله ی آبادانی است که بدلیل آوارگی سر از اصفهان در می آورد . دو خواهر و برادران او در جبهه ها مشغول فعالیت هستند. پدرش نیز در شرکت نفت آبادان فعالیت می کند. او که از اصرارهای فراوان خود برای حضور در کنار خواهران فداکارش نتیجه ای نمی گیرد، مصمم می شود در همان اصفهان به رسالت خود عمل نماید. به بیمارستانها رفته با جانبازان دفاع مقدس مصاحبه می کند و نوار مصاحبه را در مدرسه برای دانش آموزان پخش می نماید .فعالیتهای چشمگیر او در حدی است که منافقین تاب تحمل او را از دست داده ، نامش را به جوخه ی ترور می سپارند. و سرانجام یک تیپ پس از بازگشت زینب از مسجد ، او را ربوده و با همان چادر سیاهش خفه می کند.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی
جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠ :: ٥:۳٠ ‎ب.ظ

در ایام گرامی داشت هفته بسیج تشییع جنازه میرشجاع بابایی، نوجوان 16 ساله ای که در سال 1363 تازه به جبهه اعزام شده بود، احساسات هر انسانی را برمی انگیخت.

 به گزارش باشگاه خبرنگاران بسیج، اما تابوتی که پدر و برادر میرشجاع آن را به عنوان نخستین تابوت شهید در روستای آهق مراغه بردوش داشتند، خالی بود، چون یک سال تمام خانواده این آزاده بسیجی، بی خبر از اسارت وی تصور می کردند که او شهید شده است.

پدرو مادر میر شجاع پس از گذشت یک سال ازاین تشییع جنازه اطلاع یافتند که او در عراق اسیر شده است و به امید فرا رسیدن روز آزادی اش در پوست خود نمی گنجیدند و در این حال خبر شهادت فرزند دوم خود را شنیدند.

خانواده او با اطلاع ازاین خبر و ورود پیکر پاک شهید برادرش میر قدرت به روستا این بار او را در قبر خالی میرشجاع به خاک سپردند.

میرشجاع 38 ساله با 50 درصد جانبازی از خاطرات تلخ و شیرین دوران اسارت می گوید.

او پس از حدود هشت ماه فشار و شکنجه در بغداد و موصل اردوگاه اطفال زیر 17 ساله را در رمادیه نیک به خاطر سپرده است.

اردوگاهی که در آن 400 نوجوان ایرانی به خاطر 10 روز عزاداری امام حسین (ع) پنج ماه به دور از چشم ماموران صلیب سرخ جهانی شکنجه شدند اما عشق به اسلام و مقدسات را رها نکردند.

میرشجاع از توطئه های فرهنگی دشمنان و پخش فیلمهای مبتذل تلویزیونی و ویدیویی در این مراسم اردوگاه سخن می گوید.

وی می گوید: آنان برای به انحراف کشاندن افکار نوجوانان ایرانی بسیار تلاش می کردند. به همین خاطر یک شب احمد تیزچنگ یک نوجوان دیگر تبریزی باهمکاری و نگهبانی من و دونفر دیگر از نوجوانان این تلویزیون را شکست.

این آزاده می گوید: ما می دانستیم که به خاطر این کار بسیار شکنجه خواهیم شد، اما شکستیم و قطعات شکسته تلویزیون ها را از دیگر سالن های اردوگاه جمع کردند بسیار خرسند بودیم زیرا این یعنی پیروزی چند نوجوان آن هم درست در قلب خاک دشمن.

میرشجاع که امروز در مغازه ای در سراج بازار مراغه فروشنده حبوبات و برخی دیگر از مواد غذایی دیگر است بسیار دوست دارد تا اندوخته هایش را ازدوران هشت سال دفاع مقدس به نوجوانان و جوانان ایرانی منتقل کند.

او امیدوار است راه شهدا توسط جوانان ایرانی ادامه یابد و به راستی که این امید تمامی ملت ایران اسلامی است.

از امداد غیبی زمان جنگ می گوید و می افزاید” البته شهدا این امدادها را درک کردند و ما نیز تنها توانستیم گوشه چشمی به آنها داشته باشیم و چنانچه باید درک نکردیم“

وقتی از نحوه مجروح شدن خود تعریف می کند، انگار که حکایت رخدادی دلنشین است ونشانی از درد و رنج ناشی از جراحت و یادآوری این حادثه تلخ را نمی توان درچهره اش مشاهده کرد.

بعد ازعملیات نصر در منطقه شمال غرب بانه منتهی به “ماموت“ بود که مین در دستم منفجر شد و دو دست و بینایی ام را از دست دادم.

ناگهان یادش می آید که هفته بسیج است و شروع به تشریح جو عمومی حاکم برجامعه در زمان جنگ می کند و اینکه همه بسیجی بودند.

با اشاره به آرامش و امنیت موجود جامعه، این دستاورد را مرهون خون بسیجیانی می داند که در کنار دیگر نیروهای مسلح کشور جان خود را در راه دفاع ازدین و کشورفدا کردند.

حاج خسرو، انتشار خبر شهادت فرمان علی پور، مبصر کلاس درس شان را در ترغیب وی برای حضور در جبهه و جانبازی در راه اسلام و مملکت را بسیار موثر می داند.

خبر شهادت “فرمان“ را که شنیدم، اعزام به جبهه های نبرد حق علیه باطل را به مثابة دینی برگردن خود دانسته و مدرسه و کلاس درس را ناتمام گذاشتم.

پس از مجروح شدن در سال 66 یکسال را در زیر بمباران همه روزه هواپیمای عراقی درمنزل بستری شده و یکسال بعد به پیشنهاد خانواده ای ایثارگر برای وصلت با دخترشان را با جان و دل می پذیرد.

اما قطع دستان و از دست دادن بینایی، خللی در اراده تزلزل ناپذیرش وارد نیاورده و روحیه جبهه و شهادت طلبی به ابزاری برای پیشرفت در امور زندگی مبدل می شود.

پس از بهبودی، دوو میدانی را که ورزش مورد علاقه اش از زمان نوجوانی بوده دنبال می کند و به مدت 13 سال رکوردار کشور در رشته پنج هزار متر این رشته می گردد.

حاج خسرو، کوهنوردی را نیز به صورت حرفه ای در کنار دو و میدانی دنبال کرده و با 40 سال سن و کوله باری از تجربه، افتخار 12 بار صعود به قله “سهند“ و دوبار“ سبلان “ و تفتان را در کارنامه خود دارد.

البته افتخارات وی درورزش کوهنوردی محدوده به صعودهای داخلی نبوده و اسفند ماه پارسال همچنین موفق به فتح قله “ کلیمیانجارو“ بام آفریقا می شود.

انگار که علاقه ورزش در خون جانباز 70 درصد تبریزی جریان داشته باشد پس از کوهنوردی به سومین رشته ورزشی یعنی دوچرخه سواری دونفره روی آورده با پشتکار مثال زدنی خود در مسابقه کشوری این رشته در 50 کیلومتر نفر اول ایران می شود.

حاج خسرو در این مراسم خصوص می گوید: با تمام علاقه ام به ورزش قابل به اولویت انسانیت و علم به ورزش بوده و براین باورم که ورزش نباید اصل برموارد مزبور باشد.

داستان حرکات حاج خسرو در زندگی روزمره خود و خونسردی وی دربرخورد با مشکلات و مشقات، محدود به محیط خانواده نبوده و راننده تاکسی تلفنی مجاور منزل وی نیز از داشتن گوشی تلفن همراه تاشوی توسط وی ابراز شگفتی می کند.

شکیبایی اش در زندگی مشترک نیز حاکی است که نقل مجلس دوستان و آشنایان است.

حاصل این زندگی افسانه گونه، دوفرزند پسر و یک دختر می باشد که الگویشان، پدر بزرگواری است که با دلی سرشار از ایمان و امید در هر راهی گام نهاده و سربلند بیرون آمده است.

در هنگام خداحافظی توصیه می کند که قدر صلح و آسایش حاکم برجامعه دردانسته و وضعیت تاسف بار عراق، آیینه عبرتی باشد در مقابل چشمان همه بیدار امت مسلمان ایران.

یادآور می شود شهرستان 240 هزار نفری مراغه در 147 کیلومتری جنوب تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی واقع است دراین شهرستان در طول هشت سال دفاع مقدس یک هزار و 500 شهید گلگون کفن تقدیم انقلاب شده است.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / شب خاطرات
چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠ :: ٦:۳٠ ‎ب.ظ

(هشت سال دفاع مقدس) تاریخی است غرور آفرین و جاویدان برای ملت انقلابی ایران، تاریخی که لحظه لحظه آن را عاشقانه سوختند، عارفانه پرداختند، سرشار از حماسه کردند و با خون بر لوح زمان نگاشتند.

راهیان نور

این تاریخ با شکوه و آموزنده را نباید تنها در لابلای صفحات کتب جستجو کرد و یا فقط از زبان‌ ها شنید و یا در تصویرها دید، بلکه باید آن را از نزدیک با تمام وجود درک و دوباره با آن زندگی کرد.

در این راستا سازمان اردویی راهیان نور و گردشگری  بسیج همه ساله اردوهای بازدید از مناطق عملیاتی غرب و جنوب کشور را برگزار می‌نماید تا به این وسیله زمان ارزشی دیروز را به امروز پیوند دهد و تاریخ حماسه و خون شهامت و شهادت را به نحو شایسته ‌ای به نسل نوجوان بنمایاند.

اهداف (سفرهای) راهیان نور :

بازسازی کامل لحظه ‌ها و صحنه ‌های دفاع مقدس به منظور حفظ ، تحکیم، تعمیق، انتقال، توسعه و تداوم فرهنگ ایثار و مقاومت و آثار وقایع حماسی و حماسه سازان دوران دفاع مقدس.

ضرورت راهیان نور :

1- آشنایی نسل جوان و نوجوان با فرهنگ دفاع مقدس.

پیشنهاد طرح راهیان سرزمین نور در سال 1377 توسط معاونت پرورشی نیروی مقاومت بسیج تهیه شد.

2- معرفی الگو ها و اسطوره های ارزشی دفاع مقدس برای نسل حاضر.

3- تحکیم پیوند ارزشی و فرهنگی نسل جوان دوران دفاع مقدس با نسل جوان امروز (گفتگوی نسل ها).

 4- معرفی و حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس.

5- تبیین عزت، عظمت و اقتدار ملت ایران در برابر استکبار جهانی.

6- ثبت، ضبط و انتقال ارزشهای آفریده شده در دوران پرشکوه دفاع مقدس برای تمامی نسل ها.

سوابق راهیان نور :

پس از پایان جنگ ، بسیجیان، رزمندگان و خانواده های معظم شهدا و دیگر اقشار جامعه در ایام مختلف سال به خصوص در سالروز عملیات‌های فتح آفرین برای تجدید خاطرات و بیعت یه مناطق عملیاتی غرب و جنوب عزیمت می‌کردند.

شهدا

پیشنهاد طرح راهیان سرزمین نور در سال 1377 توسط معاونت پرورشی نیروی مقاومت بسیج تهیه شد.

در نوروز سال 1378 مقام معظم رهبری با اقدام نمادین و پر معنا با حضور در محراب رزمندگان و شهیدان شلمچه نقطه عطفی را در راستای استراتژی فرهنگی نظام مبنی بر توجه به نظام ارزشی - حماسی ایثارگران به ویژه ارزش‌ های متوالی و انسا‌ن ساز دوران دفاع مقدس ایجاد نمودند.

ستاد راهیان نور با مسئولیت سیاست ‌گذاری ، برنامه‌ ریزی ، هماهنگی ، حمایت و پشتیبانی از اردوهای راهیان نور در ستاد مشترک سپاه و نیروی مقاومت بسیج راه ‌اندازی و فعالیت خود را آغاز کرد.

معرفی سازمان :

قرار گاه  مرکزی راهیان نور با مسؤولیت فرماندهی نیرو و عضویت معاونتهای موضوعی و اقشاری ، با دبیری معاونت فرهنگی پرورشی.

قرارگاه راهیان نور استانهای مرزی (خوزستان، ایلام، کرمانشاه) با مسؤولیت فرماندهی منطقه مقاومت بسیج استان که هر قرارگاه چند محور عملیاتی را تحت پوشش قرار می دهد.

معاونت پرورشی نیروی مقاومت بسیج همه ساله اردوهای بازدید از مناطق عملیاتی غرب و جنوب کشور را برگزار می‌نماید تا به این وسیله زمان ارزشی دیروز را به امروز پیوند دهد .

قرارگاه راهیان نور مناطق ، بامسؤولیت فرماندهی منطقه مقاومت بسیج استان.

مقرهای اسکان بین راهی (تهران، اراک، خرم آباد، شیراز) با مسؤولیت فرماندهی منطقه مقاومت بسیج استان.

مخاطبین راهیان نور چه کسانی هستند ؟

1- بسیجیان یگانهای رزم.

2- بسیجیان رده های مقاومت.

3-بسیجیان و رده های قشری، صنفی به ترتیب اولویت دانش آموزان، دانشجویان، کارمندان و کارگران.

4- دانش آموزان مشمول طرح آموزشهای دفاعی.

راهیان نور

5- سایر نوجوانان و جوانان میهن اسلامی.

6- سایر اقشار.

زمان برگزاری اردوها :

1-  ایام و مناسبتهای خاص برای دانش آموزان و دانشجویان.

2- هفته دفاع مقدس.

3- هفته بسیج.

4- دهه فجر.

5- ایام فتح خرمشهر.

6- تعطیلات عید نوروز.

7- تعطیلات بین ترم دانشجویان



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / مقاله / راهیان نور

زمستان سال ۱۳۶۱ بود. سوز و سرما و باران زیادی می‌آمد. از طرفی شرایط جنگی و از طرفی نبودن کار، مواد اولیه و از همه بدتر نبودن سوخت برای مصارف عمومی، فشا زیادی بر مردم وارد می‌آورد؛ اما شور و شوق جنگ و دفاع از میهن اسلامی، روحیه خاصی به مردم بخشیده بود. با آزادسازی خرمشهر، مردم جان تازه‌ای گرفته و امیدوارتر بودند. جوانان برای رفتن به جبهه، سر از پا نمی‌شناختند و بدون اجازه پدر و مادر و معمولا با جعل رضایت نامه و دستکاری سال تولد در شناسنامه‌هایشان، عازم جبهه‌های نبرد می‌شدند.
این بار، با یکی از دوستانم که در عملیات بیت‌المقدس با هم بودیم، برای اعزام ثبت نام کرده، در روز ۱۳/۹/۱۳۶۱ جهت اعزام، به پادگان امام حسن(ع) رفتیم. بعد از مدتی معطلی، جهت سازماندهی و گرفتن تجهیزات انفرادی، عده‌ای از برادران را جهت اعزام به کردستان جدا کردند و به بقیه بچه‌ها که من هم جزو آنها بودم، گفتند: «شما هم جزو نیروهای تیپ محمد رسول‌اله(ص) هستید.»
بچه‌ها با شنیدن این خبر، از شدت خوشحالی- همه با هم- چند صلوات بلند فرستادند؛ چرا که این تیپ در اکثر حمله‌های مهم شرکت می‌کرد و خیلی هم معروف بود. البته عراقی‌ها هم روی این تیپ حساب جداگانه‌ای باز کرده بودند.
ساعت ۴ بعدازظهر بود که اتوبوس‌ها آمدند: اما تعداد اتوبوس‌ها کفاف این همه نیرو را نمی‌داد و ما مجبور شدیم سرپایی سوار بشویم. تعداد زیادی از برادران سرپا بودند که قرار شد در بین راه، جایمان را عوض کنیم. بالاخره ساعت ۵ بعدازظهر بود که از تهران به سمت جبهه‌های غرب کشور حرکت کردیم. از تهران که خارج شدیم، به علت یخبندان جاده و کولاک شدید، داخل اتوبوس، خیلی سرد بود و بخاری‌های ماشین هم جوابگو نبود. هرچه جلوتر می‌رفتیم، از سرعت اتوبوس کاسته می‌شد. در بین راه، برادرانی که قبلا مجروح شده بودند، بیشتر از سایر برادران اذیت شدند. بالاخره با سلام و صلوات، به قزوین رسیدیم. در قزوین هوا به قدری سرد بود که شیشه‌های ماشین کاملا یخ زده بود و ما نمی‌توانستیم بیرون را ببینیم. راننده هم به سختی راه را می‌دید. نماز مغرب و عشا را به نوبت در وسط اتوبوس خواندیم و اتوبوس حرکت کرد.
ساعت ده صبح روز بعد، به شهر همدان رسیدیم. در همدان، هوا نسبتا بهتر بود و ماموران اداره راه هم راه را پاکسازی کرده بودند، از آن به بعد، کم‌کم بر سرعت ماشین افزوده شد. حوالی عصر بود که به پادگان ابوذر رسیدیم. عملیات مسلم‌بن عقیل، چند روزی بود که در منطقه سومار شروع شده بود. پادگان ابوذر هم به عنوان مرکز پشتیبانی لجستیک منطقه عملیاتی، مورد بهره‌برداری قرار گرفته بود.
بعد از پیاده شدن از اتوبوس‌ها و سازماندهی مجدد، قرار شد که ما به تیپ سیدالشهدا که تازه تأسیس شده بود، برویم. مجددا سوار اتوبوس‌ها شده، به طرف پادگان «الله‌اکبر» و از آنجا به سمت مقر تیپ سید‌الشهدا حرکت کردیم. به جهت اینکه قبلا با بیسیم زیاد کار کرده بودم، به همراه دوستم رفتیم واحد ادوات تیپ سیدالشهدا و سپس به منطقه عملیاتی سومار اعزام شدیم.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / شب خاطرات
دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠ :: ٩:٥٧ ‎ب.ظ

شهیدان وطن در خواب نازند
خدا را بی وضو راز و نیازند

شهیدان وطن از جان گذشتند
نبرد بی امان را یکه تازند

شهیدان وطن مستند و هشیار
نمیرند در جهان و سرفرازند

شهیدان وطن گل آفرینند
چو بلبل در چمن هستند و رازند

شهیدان وطن موج اند و امواج
به تاریخ کهن یک نغمه سازند

شهیدان وطن در مکتب عشق
معلم میشوند ، آینده سازند

شهیدان وطن را افخمی گفت
به هنگام نبرد هم پاکبازند

(یحیی افخمی کهربایی)



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / شعر دفاع مقدس
شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠ :: ۸:۱٧ ‎ب.ظ

سردار شهید جلیل محدثی فر : فرمانده گردان یاسین لشگر5نصر(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
یکم شهریور 1342 در روستای رامیان متولد شد. او سومین فرزند خانواده بود. قبل از دبستان به مکتبخانه رفت. دوران ابتدایی خود را در مدرسه حسینیه باقریه و جوادیه به پایان برد. مادر شهید می گوید: جلیل از همان کودکی از نظر رفتار با دیگر بچه ها فرق داشت.
یادم می آید زمانی که 9 ساله بود، تصمیم گرفت که تلویزیون تماشا نکند، طوری که خواهر و برادرهای دیگر مواظب بودند که آیا به تصمیمی که گرفته، عمل خواهد کرد یا نه و همیشه او را زیر نظر داشتند و آن قدر مصمم بود که از زمانی که گفته بود تلویزوان نگاه نمی کنم، نگاه هم نکرد.
دوره راهنمایی را در مدرسه محراب خان، به پایان رسانید و سپس وارد دبیرستان آیت الله کاشانی (فعلی)شد که این دوران هم زمان با اوج انقلاب بود و شهید در تمام صحنه های انقلاب، صحنه گردان و پرچمدار بود و یک بار هم مجروح شد.بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان یک حزب اللهی روشن و اصیل، در محیط دبیرستان علیه گروه های منحرف وارد عمل می شد. با روشنگریهای او، بسیاری به صراط مستیقم باز گشتند، ولی گروهی از منافقین کینه او را به دل گرفته و تا مدتها از طرف آنها تحت تعقیب بود و تهدید به ترور شده بود.
در سال 1359 دبیرستان را رها کرد و به جبهه رفت.
شهید با پایمردی و استقامت و شجاعت کم نظیر، در کنار سردار پر افتخار اسلام شهید چمران در جنگهای نامنظم و چریکی مظلومانه جنگید و بعد به عنوان تخریب چی و در جبهه های گرم جنوب و کوهستانهای سرد کردستان خدمت کرد.
شهید محدثی فرد در سن 22 سالگی ازدواج کرد که مدت زندگی مشترک آنها دو سال بود. ثمره این ازدواج پسری به نام جلیل است که در سال 1366 به دنیا آمد.
چند روز بعد از عروسی، باز هم به جبهه رفت و در جبهه به صورت افتخاری خدمت می کرد. مستمری را که می گرفت، در صندوق کمک به جبهه می انداخت. می گفت: همه باید به هر نحوی به دولت کمک کنیم.
در عملیات های بسیاری از جمله والفجر 8، کربلای 4، کربلای 5 و نصر 4 شرکت داشت. بارها به شدت مجروح شد و یکی، دو ماه در بیمارستان شیراز و تهران بستری بود. مجروح شدن خود را به کسی خبر نمی داد و در بیمارستانها هیچ ملاقات کننده ای نداشت و خانواده بعد ها از مجروح شدنش با خبر می شدند. تمام بدنش مجروح بود و احتیاج به عملهای مختلف داشت، اما آن قدر غرق در جهاد بود که جسم مجروحش را فراموش کرده بود. می گفت: وقتی در جبهه هستم هیچ دردی ندارم.
آبهای اروند رود شاهد فداکاریها و زحمات این شهید بزرگوار است.
چون نیت خدمت داشت از پست و مقام گریزان بود. در جبهه شخصیتی معروف بود. اما سعی می کرد گمنام و ناشناخته بماند.
در عملیات والفجر 8 با این که پایش شکسته بود اصرار دوستان را برای آمدن به پشت خط نپذیرفت و به درون آب رفت و فرماندهی گردان خط شکن رادر عملیات والفجر 8 به عهده گرفت. بار دیگر به سختی مجروح شد و مدتی بستری بود و هنوز بهبودی حاصل نشده بود، که دوباره به جبهه شتافت.
در کربلای 4 و 5 یکی از مهمترین گردانها، گردان یاسین بود که شهید محدثی فرماندهی آن را برعهده داشت. او یکی از بهترین طراحان عملیاتی بود. در برابر مشکلات و گرفتاریها فردی صبور و آرام بود.
عملیات نصر 4 در تاریخ 10 تیر 1366 درمنطقه ماووت آخرین میعاد این فرمانده جسور ایرانی بود.اودر این عملیات به علت اصابت ترکش خمپاره 60 میلیمتری به ناحیه سر و پای چپ، به شهادت رسید. شهید درباره خمپاره 60 می گفت: نامرد تر از خمپاره 60 وجود ندارد، چرا که بدون هیچ سر و صدای می آید و عاقبت با ترکش یکی از همین خمپاره ها به شهادت رسید. همرزمان وی می گویند: شهید در حالی که یا زهرا می گفته به شهادت رسیده است.
پیکر پاک شهید جلیل محدثی فر در مزار شهدای بهشت رضا (ع) در کنار دیگر دوستان و همرزمانش به خاک سپرده شده است.

جلیل جاذبه و دافعه را معنا کرد
ابطحی، محدثی فر را این گونه معرفی می کند: «هیچ وقت جرأت نه گفتن به شهید محدثی فر را نداشتیم، نه از روی ترس! شب عملیات که می خواستیم نیروها را منتقل کنیم آمدم توی اتاق کادر، در آن شلوغی که همه هیجان داشتند جلیل را دیدم که مشغول نماز بود، با صلابتی خاص داشت نماز می خواند و اشک می ریخت.»

ابطحی علاقه نیروها به محدثی فر را وصف نشدنی توصیف می کند: «شهید نوراللهی که در عملیات مرصاد شهید شد، بدون آن که بداند فرزندش پسر است یا دختر، دقیقا در وصیت نامه اش قید کرده بود اسم پسرم را به عشق جلیل محدثی فر بگذارید جلیل.» در ادامه صحبت ها معلوم می شود اسم پسر سید جواد کافی هم جلیل است.

سید جواد کافی می گوید: «از همه جا بهترین نیروها برای یاسین جمع شده بودند بنابراین فرمانده آن ها باید بهترین نیرو می بود، درباره دافعه و جاذبه امام علی(ع) زیاد شنیده ایم و به جرأت می توان گفت جلیل جاذبه و دافعه را برای ما معنا کرد.

بهترین فرمانده بود و مثل عزیزترین دوست در کنار ما بود. در جمع شوخی هم می کرد، از افتخارات بچه ها این بود که بگویند با جلیل هستیم. جلیل یک جوان ۲۴ ساله بود اما توانمند! قرار بود به دیدار امام برویم، کمی دیر رسیدیم و در را بستند، همه ناراحت بودیم که جلیل رسید، گفتم: جلیل دیدی این همه راه آمدیم اما امام را ندیدیم.

جلیل با آرامش گفت: دیدن امام مهم نیست، حرف امام نباید روی زمین بماند.»

دلبریان هم می گوید: «بچه ها خیلی جلیل را دوست داشتند، اگر از من بپرسند برای چی می جنگیدی؟ می گویم به خاطر جلیل! اما جلیل را هم برای خدا و به خاطر خدایی بودنش دوست داشتیم.»


منابع زندگینامه: "فرهنگ جاودانه های تاریخ، زندگی نامه فرماندهان شهید خراسان" نوشته ی سید سعید موسوی، نشر شاهد، تهران - 1386


موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / فرماندهان شهید

از قایق پیاده شدم و به طرف جاده «جفیر» آمدم. خسته بودم. هشت روز تمام در جزیره مجنون عکاسی کرده بودم و امروز در این هوای شرجی بعدازظهر از جزیره بیرون آمدم تا سر و سامانی به فیلمهایم بدهم. باید آنها را به تهران می‌فرستادم.
غروب به سنگرهای بچه‌ها رسیدم. دلم می‌خواست کمی استراحت کنم اما به هر سنگری که سر می‌زدم پر بود از نیرو. از سنگری صدای دعا و گریه می‌آمد. به آن طرف رفتم. نزدیک در سنگر که رسیدم پتوی آویزان شده از جلو در کنار رفت. چهره بسیجی جوانی را دیدم. او هم مرا دید و نگاهش سر تا پای خاکی و عرق کرده مرا ورانداز کرد.
او با لحن جدی آمیخته به شوخی گفت: «راه ورود نامحرم به این سنگر ممنوع است!» من دیگر حال حرکت نداشتم. همان جا کنار سنگر نشستم. هوا دیگر داشت تاریک می‌شد صدای دعا و گریه بچه‌ها حال مرا دگرگون می‌کرد. بچه‌هایی که تو سنگر بودند یکی یکی برای گرفتن وضوع بیرون آمدند. من هم با آنان در کنار منبع آب وضو گرفتم. این بچه‌ها اصلا به من توجهی نداشتند ولی من با آن خستگی حتی تعداد آنان را هم شمردم. دوازده نفر بودند. در آن میان یک روحانی جوان هم بود که عبا و عمامه‌اش را برای خواندن نماز آماده می‌کرد. بعد از چند دقیقه دوباره پتو حایلی شد بین من و آنان.
این نماز بیش از نیم ساعت طول کشید دوباره صدای دعا خوان را می‌شنیدم که می‌گفت: «خدایا! این آخرین نماز ما در این دنیاست. انشاءالله نماز صبح را به جماعت در کنار ائمه خواهیم خواند.» صدای دیگری را شنیدم که می‌گفت: «ما بدون اسلحه و حتی بدون پوتین به طرف دشمن حرکت می‌کنیم تا بیت‌المال حرام نشود.»
و همان صدا از بچه‌های تو سنگر خواست که وصیتنامه‌هایشان را بنویسند. دیگر صدایی به بیرون درز نکرد.
سوز و سرمای شبانه جنوب به سراغم آمد و نشئه خواب زیر پوستم رفت...
وقتی از خواب پریدم، خودم را درون همان سنگر دیدم. پتویی رویم انداخته شده بود تنها بودم. هیچ کس دیگری نبود. برای لحظه‌ای نشستم تا خواب از سرم بپرد. حدس زدم بچه‌های سنگری که من نامحرم آن بودم موقع رفتن، من خواب زده را به درون سنگر آورده و خود رفته‌اند. معطل نکردم. دوربین را برداشتم و با عجله از سنگر خارج شدم. هیچ کس در آن اطراف نبود. غیر صدای انفجار گلوله صدای دیگری به گوش نمی‌رسید. تازه متوجه شدم هوا گرگ و میش است. لذت نماز دیشب بچه‌های سنگر حال مرا برای خواندن نماز صبح جا آورد. بعد از نماز به طرف منطقه درگیری رفتم. یعنی یک نفس دویدم به دنبالشان. اولین رزمنده‌ای که دیدم، اوضاع را پرسیدم. او از بچه‌هایی که دیشب دیده بودمشان خبری نداشت. من هم به راهم ادامه دادم. به چهره تک تک بچه‌ها خیره می‌شدم تا شاید یکی از آنها را ببینم. بچه‌ها فقط از پیشروی ده کیلومتری در دژ «طلایه» که نفوذ ناپذیرترین دژ عراقی‌ها بود خبر می‌دادند. جلوتر رفتم. زمین سوخته طلاییه ‌نشان از جنگ سخت دیشب داشت.
حالا دیگر خورشید هم بالای سرم بود و تازه گرسنگی را احساس می‌کردم. به دنبال تکه‌ای نان بودم. یکی از بچه‌ها از کوله پشتی خود یک بسته بیسکویت به طرف من دراز کرد.
نیروهای تازه نفس بسیجی از راه می‌رسیدند. راننده‌های لودر برای ساختن خاکریز زمین را زیر و رو می‌کردند، گلوله باران عراقی‌ها برای لحظه‌ای قطع نمی‌شد.
کمی جلوتر از لودرچی‌ها چند نفری مشغول جمع کردن چیزی از روی زمین بودند. آنان با حوصله کار می‌کردند و هر چیزی که توجهشان را جلب می‌کرد بر می‌داشتند و آرام داخل کیسه‌ای که همراه داشتند می‌گذاشتند.
وقتی کنار آنان رسیدم، از یکی‌شان سراغ بسیجی‌های آن سنگر را گرفتم. او نگاهش را در نگاهم دوخت. تکه گوشت لهیده‌ای دستش بود نشانم داد و گفت: «آنان همین تکه گوشت‌ها هستند»
و من فهمیدم که بچه‌های آن سنگر داوطلب رفتن روی مین بودند. رفتند و پیروزی امروز را به ما هدیه کردند.
مات و مبهوت نگاهش کردم. دور و بر من بدنهای قطعه قطعه شده زیاد بود. دوربین را آماده کردم. انگشت روی شاتر بردم تا فشار بدهم. آن بسیجی به طرفم برگشت و آرام گفت: «از حیطه نامحرم نباید عکس گرفت.»
این بار گریه کردم.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / شب خاطرات

به مناسبت هفته دفاع مقدس مجموعه مستند "به خدا تعظیم می‌کنم" که روایتگر خاطرات شفاهی بابا نظر است از شبکه مستند سیما روی آنتن می‌رود.

به گزارش خبرگزاری مهر، این مستند ترکیبی از تصویرسازی، انیمیشن و خاطرات شفاهی است که خانواده و همرزمان شهید محمد حسن نظرنژاد معروف به "بابانظر" تعریف می‌کنند.

"به خدا تعظیم می‌کنم" به کارگردانی رضا عاطفی تولید شده است. سرپرست گروه انیمیشن این مستند محمدعلی صفورا است و ناهید دل آگاه تهیه‌کنندگی آن را بر عهده دارد. ضمن این که گویندگی گفتار متن آن را نیز عباس میرزایی بر عهده داشته است.

این مستند که به سفارش شبکه مستند تولید شده است از دوم مهر هر شب ساعت 23 به روی آنتن شبکه مستند خواهد رفت.


موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / اخبار / سردار شهید نظرنژاد
دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠ :: ٤:۱٥ ‎ب.ظ

شهید بابامحمد رستمی‌رهورد
گوینده :حیدر جوان شیر

    
خانواده ما و عمویم در یک حیاط در روستا زندگى مى‏کردیم. روابط بین من، بابارستمى و پسر عموى دیگرم خیلى صمیمى بود. عمویم معمولاً مریض بود و بابامحمد با هر زحمتى بود امورات زندگى خانواده‏اش را مى‏چرخاند. بعد از مدتى مادرش دار فانى را وداع گفت و سرپرستى پسر عمویم را عملا مادرم عهده دار شد. بعد از چندى پدر بابا محمد -عمویم- به درگز مهاجرت کرد و پسرعمویم هم به دنبال پدرش رفت. خانواده ما هم پس از مدتى به روستاى دیگرى بنام اینچه شهباز مهاجرت کرد و پدرم و برادرم و من در املاک دامادمان مشغول به کار شدیم. پس از چندى تصمیم گرفتیم بابامحمد را هم نزد خودمان بیاوریم و لذا برادرم به درگز رفت و پس از 2-3 روز پسرعمویم را نزد ما آورد. یکروز مادرم به نزد صاحب کارمان رفته و تقاضاى مقدارى گندم کرده بود که جواب رد شنیده بود. بعد از چندى بابامحمد از این موضوع مطلع شده بود و خیلى ناراحت شده بود و گفته بود: چطور ما چهار نفر براى این بابا مشغول به کاریم، آیا ارزش بیست من- 60 کیلو- گندم را نداریم؟ این آدم خوبى نیست، باید این موضوع را بین اهالى مطرح کنیم تا این آدم را بهتر بشناسند. چرا دارد زورگویى مى‏کند؟ همین مطلب باعث شد که بابامحمد روستا را رها کرده و به شهر مهاجرت نماید.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / فرماندهان شهید / شب خاطرات
شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠ :: ٢:۱۳ ‎ب.ظ

شهید برونسی در عملیات بدر بسیار ناراحت و گرفته به نظر می رسید ، چون عملیات خیبر و آنچه در عملیات خیبر اتفاق افتاده بود ، خیلی برایش سنگین و متأثرکننده بود و لذا خیلی تأکید می کرد که هیچکس اجازه عقب نشینی در این عملیات را ندارد. و باید ما هدفمان را بگیریم ، حتی اگر تا آخرین نفرمان هم به شهات برسیم ، ولی باید به سر چهار راه برسیم. واقعاً این را به عنوان شعار نمی گفت: از قلبش از تمام نهادش این ندا بر می خواست و به صورت بلند و با فریاد می گفت: که وعده ما سر چهار راه ، این چهار راه هم به اصطلاح پدی بود که دشمن آورده بود، در عمق جزیره ایجاد کرده بود. یعنی از اتوبان بصره منشعب می شد و یک خط پدافندی به حساب می آمد که دشمن در واقع تشکیل داده بود. تقاطع آن بعضی از جاده هایش بصورت عمودی به داخل جزیره می آمد که به اینها در واقع می گفتیم پد، جاده ای بود ولی چون بلند بود ارتفاعش از سطح آب گرفتگی هور قریب به 3 متر (2/5 الی 3 متر ) از هور می آمد از توی آب یعنی می آمدی بالا تا می رسیدی به خود جاده عرض جاده هم حدوداً 8 متر بود ، این تنها جاده ای بود که ما داخل آب داشتیم.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / فرماندهان شهید / شب خاطرات
پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠ :: ٥:٠٩ ‎ب.ظ

ه روز ۱۲ فروردین ۱۳۳۴ ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلّی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.

محمد ابراهیم درسایه محبت های پدر ومادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق العاده ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت.

هنگام فراغت از تحصیل به ویژه در تعطیلات تابستانی با کار و تلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست می آورد و از این راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجه ای می کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صمیمیتی که داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری می بخشید.

پدرش از دوران کودکی او چنین می وید: « هنگامی که خسته از کار روزانه به خانه برمی گشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگی ها و مرارت ها را از وجودم پاک می کرد و اگر شبی او را نمی دیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. »

اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث می شد که از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. این علاقه تا حدی بود که از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت کتاب آسمانی قرآن را کاملاً فرا گیرد و برخی از سوره ه ای کوچک را نیز حفظ کند.

● دوران سربازی

در سال ۱۳۵۲ مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرک تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخت رین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشکر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود.

برای خواندن ادامه ی مقاله بر روی ادامه مطالب کلیک کنید ...



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / فرماندهان شهید
جمعه ۱۱ شهریور ۱۳٩٠ :: ٢:٥٥ ‎ب.ظ

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، من هم مثل بسیاری از شما با کاوه و نام او در دوران جنگ آشنا شدم، درست زمانی که 16 بهار از عمرم نگذشته بود و از ورودم به سپاه چند ماهی . تصویری که از کاوه در ذهن داشتم همانی بود که در کتاب های درسی خوانده بودم؛ حکایت ضحاک ماربدوش و کاوه ی آهنگر . و آن روزها چقدر از ضحاک بدم می آمد که برای بیشتر زنده ماندنش ، بایستی جوانهای مظلومی را به دم تیغ می داد. چقدر آن آهنگر روستایی را دوست می داشتم که درفشی را برافراشت و همه مظلومان را در زیر آن لوا جمع کرد ، تا بنیان ظلم ضحاک را ویران سازد . آنچه در دنیای نوجوانی از کاوه می دانستم فقط و فقط همین بود .
به گمانم شهریور سال 62 بود که با کاوه آشنا شدم . آشنا که می گویم نه به آن معنی که با او دوست شوم و سلام علیکی داشته باشم و یا در مأموریتی همراهش باشم . تازه از کردستان برگشته بود و معلوم بود که برای جلسه و جذب نیرو به سپاه مشهد - که آن روزها در چهارراه نخ ریسی بود - آمده است . داخل سالن بودم که یکی از دوستانم نشانش داد و گفت : « کاوه ای که می گویند همین است » و این را زمانی گفت که او از کنارم رد شده بود، سر که برگرداندم جوانی را دیدم لاغر اندام که لباس سپاه به تن دارد و به سرعت از ما فاصله می گیرد و برای اینکه چهره اش را ببینم ، با عجله از کنارش گذشتم ، به انتهای سالن رفتم و دوباره برگشتم ؛ می خواستم او را از روبرو ببینم . آدمی که آوازه ی شجاعتش از خراسان فراتر رفته بود و ضد انقلاب برای زنده یا مرده اش جایزه ی کلان تعیین کرده بود، حالا مقابل من است؛ سفید پوست و زیبا، با محاسنی نه چندان پرپشت، درست بر عکس آن چیزی که تصور می کردم . برای آدمی که از لحظه ی ورودش به سپاه ، نام کاوه را بیشتر از دیگر فرماندهان مشهدی شنیده بود ، همین ملاقات و سلام علیک پاسداری کافی بود تا من را چند ماه بعد راهی کردستان سازد.
دوران خدمتش در سپاه سقز، عجیب حماسه ای است. آن قدر که فکر می کنم بچه ها از فرط علاقه به او این ها را می گویند . اشتیاق جمع آوری اطلاعاتی درباره نحوه ورود او به سقز، راه اندازی گروه اسکورت و بعد هم تا حد جانشینی سپاه پیش رفتن، خستگی کار تحقیق را از تنم بیرون کرده است. بچه های دوره سقز، همه جای تیپ، در گردان ها و واحدها پراکنده اند، باید شناسایی شان کرد. حتما حرف ها و خاطرات خوبی دارند . در بین افرادی که از حادثه های آن روزها زنده مانده اند، کسی را نشانم می دهند که از دوستان نزدیک محمود است؛ ناصر ظریف می گویند: در پادگان آموزش و سپاه سقز با محمود بوده و حرف های خوبی برای گفتن دارد «این را هم می گویند که اهل حرف زدن نیست». ناخود آگاه و بدون آنکه ناصر را دیده باشم مهرش به دلم می نشیند. فرمانده گردان حضرت رسول(ص) است و پیداست که آدم شجاعی است . کاوه باید به او خیلی اطمینان داشته باشد که فرماندهی گردان اولش را به او سپرده است. به محل استقرار گردان حضرت رسول(ص) می روم . خودم را معرفی می کنم و می گویم که از او چه می خواهم . سرسختی می کند، افراد دیگری را نشانم می دهد. اما من به او اصرار می کنم واز اهمیت موضوع تحقیقم می گویم، آنقدر که در می یابد نباید حرف ها و تجربیاتش را برای خودش نگه دارد؛ آخر او هم مثل من دو ست دارد که همه کاوه را بهتر بشناسند .

برای خواندن ادامه ی مقاله بر روی ادامه مطالب کلیک کنید ...



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / فرماندهان شهید / شب خاطرات
جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠ :: ۱:٠۱ ‎ب.ظ

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، جریان ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در لبنان توسط عوامل نفوذی رژیم صهیونیستی موضوع تازه ای نیست. حرف های زیادی پیرامون پیگیری این ماجرا از مسئولین مطرح شده. 17 مرداد که روز خبرنگار بود ما را بیشتر یاد «کاظم اخوان»، عکاس و خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی می اندازد.

متن زیر نامه‌ای است که برادر کاظم به مناسبت «روز خبرنگار» برای خبرگزاری فارس ارسال نموده است:



به نام یگانه داننده همه اخبار و اسرار هستی
خداست که همه چیز را می‌داند

سرنوشت برادرم کاظم اخوان، خبرنگار و هنرمند عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی و همراهانش: حاج احمد متوسلیان‌، تقی رستگار مقدم و سید محسن موسوی کاردار سفارت ایران در بیروت که قریب سه دهه از ربودن آنان در لبنان توسط نیروهای وابسته به رژیم اشغالگر قدس می گذرد در ظاهر به یکی از پیچیده ترین معماهای سرنوشت 4 شهروند جمهوری اسلامی بدل شده است و رمزگشایی از آن به سبب پیوندهای وثیق آن با شرایط سیاسی و امنیتی منطقه و ارتباط آن با دخالت برخی افراد ذی‌نفوذ که در پس‌زمینه تمام امور مربوط به این پرونده نقش فعالی بازی کرده‌اند باعث شده حل آن علی‌رغم گذشت 29سال با حاشیه‌های بسیار ممکن نشود. اما مرور زمان از مسئولیت پذیری ما کم نمی‌کند و این جرم مستمر ضدانسانی می بایست به عنوان یک مسئله ملی پیگیری و سرنوشت این عزیزان روشن شود.

درست است که سه دهه گذشته اما هنوز فضای مه‌آلود ما را احاطه کرده و شفاف نشده و اعلام قطعی جای خود را به ابهام و عدم‌قطعیت سپرده است. ما همچنان منتظر شنیدن یک خبر هستیم. سه دهه از لحظات عمرمان بی‌خبر از سرنوشت او به‌سر شد. معنى چشم‌انتظاری را نمی شود فهمید، بلکه باید آن را تجربه کرد باید از مسیر برزخ عبور کرده باشی تا بدانی چه فضایی دارد.

برای خواندن ادامه ی مقاله بر روی ادامه مطالب کلیک کنید ...



موضوع مطلب : دفاع مقدس / شب خاطرات / فرهنگی

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، کتاب جذاب و خواندنی "جشن حنابندان " خاطرات محمد حسین قدمی از جمله کتاب هایی است با موضوع دفاع مقدس که مقام معظم رهبری بر روی آن تقریظ داشته اند. رهبر انقلاب با اشاره به اینکه کتاب «جشن حنابندان» اثر خوب و خوش‌نگارشی است، در تقریظی بر این کتاب می نویسد: «روز و شبی چند در لحظه‌های پیش از خواب، در فضایی عطرآگین و مصفا و در معراج شور و حالی که سطور و کلمات نورانی این کتاب به خواننده خود عطا می‌کند، سیر کردم و خدا را سپاس گفتم، هم بر آن قطره عشقی که در جان این نویسنده افکنده و چنین زلال‌ِ اندیشه و ذوقی را بر قلم او جاری ساخته است، و هم بر آن دست قدرتی که نقشی چنان بدیع و یکتا بر صفحه تاریخ معاصر پدید آورده و صحنه‌هایی که افسانه‌وار از ذهن و چشم بشر این روزگار بیگانه است، در واقعیت زندگی این نسل از ملت ایران نقش زده است. له الحمدالحامدین ابدا لآبدین.

بیشتر فضیلت‌هایی که تاریخ انسان را زیور بخشیده و آرایش داده و مشعل و راهنمای افراد بشر شده است. محصول لحظه پرباری از زندگی یک یا چند انسان است. صبر، زهد، امتناع، گذشت، شجاعت، صدق، ایثار، و همه فضایل بشر که در سرگذشت او می‌بینیم از این قبیل است.
هزاران لحظه پربار در هر روز و شب حماسه هشت ساله ملت ایران مکنون است و هر که با نگاهی هنرمندانه آن‌ها را ببیند و با قلمی هنرمندانه آن را ثبت و ماندگار کند و پیش از این‌ها، با توفیقی الهی به این همه دست یافته باشد، مشعل رهروان معراج انسانی را جان مایه و فروغ بخشیده است و این کتاب و نویسنده‌اش در آن زمره‌اند.»

آنچه که پیش روی شماست بخش هایی از این کتاب است:

برای خواندن ادامه ی مقاله بر روی ادامه مطالب کلیک کنید ...



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / شب خاطرات

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، سردار شهید حاج علیرضا موحد دانش از جمله سردارانی است که با تمامی زحماتی که کشیده است اما متاسفانه گمنام مانده است و نسل جدید شناخت کمی از او دارند. آنچه که پیش روی شماست مجموعه خاطراتی پیرامون این شخصیت است که توسط دوستان و همرزمانش عنوان شده است:

* لبنان - خرداد 61

عراق بعد از دو شکست سنگینی که در عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس از ایران خورده بود، دنبال فرصتی می‌گشت تا به ترمیم قوای از دست رفته‌اش بپردازد. و اسرائیل این فرصت را با حمله به لبنان، برای کشور عراق ایجاد کرد. مردم مظلوم جنوب لبنان مورد تهاجم اسرائیل قرار گرفتند و به ناچار بعضی از نیروهای ما راهی لبنان شدند. از جمله فرماندهانی که این نیروها را تحت امر داشتند علی بود. عصر بود که برای سوار شدن به هواپیما در فرودگاه بودیم. قرار بود ابتدا به سوریه و سپس از آن جا به لبنان برویم. سرلشکر زهیر‌نژاد - رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی - برای بدرقه بچه‌ها آمده بود. پای پلکان هواپیما ایستاده بود و یکی یکی با افراد دست می‌داد و روبوسی می‌کرد.
من پشت علی ایستاده بودم و می‌دانستم علی بی‌شوخی از این جا نمی‌گذرد. نوبت به او رسیده بود. سرلشکر دستش را دراز کرد تا دست بدهد. علی دست مصنوعی‌اش را درآورد و توی دست سرلشکر گذاشت. یک دفعه سرلشکر تکانی خورد. صدای خنده همه بلند شد.
سرلشکر هم خندید. از روبوسی‌‌ای که با علی کرد، متوجه شدیم همدیگر را خوب می‌شناسند.
او با استفاده از دستش زیاد شوخی می‌کرد، مثلا هنگام خداحافظی با دوستان، دستش را درمی‌آورد و می‌گذاشت توی دست آنها و می‌گفت: دست علی به همراهت.
روز اول که به سوریه رسیدیم، قرار شد به صورت رسمی به حرم حضرت زینب (س) برویم. شروع به سینه‌زنی کردیم و به طرف حرم راه افتادیم. اطراف زینبیه شیعیان بسیاری سکونت دارند. با این کار ما همه بیرون آمدند. علی شعار می‌داد و بچه‌ها سینه می‌زدند. یک فضای معنوی عجیبی حاکم . بچه‌ها علی را روی دوش گرفتند و علی فریاد می‌زد:
" هذا نداء الامام، یا ایها‌المسلمون التزموا بالاسلام " (این ندای امام است. ای مسلمان به داد اسلام برسید.)



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / فرماندهان شهید
شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠ :: ٤:٤٤ ‎ب.ظ

من و حسین تازه به جبهه آمده بودیم و فقط همدیگر را می شناختیم! فرستادنمان دژبانی و شدیم نگهبان. خیلی شاکی بودیم. همان شب اول قرار شد دو نفری بایستیم جلوی در ورودی پادگان. حالا چه موقعی است؟ ساعت دو نصف شب و ما تشنه خواب و اعصاب مان خط خطی و کشمشی. حسین که خیلی حرص می خورد گفت: «شانس نیست که، برویم دریا، آبش خشک می شود و باید یک آفتابه آب ببریم!» پقی زدم زیر خنده. حسین عصبانی شد و می خواست بزندم که از دور چراغ های یک ماشین را دیدیم که می آید. حسین گفت بعداً حسابم را می رسد.

ماشین رسید. طبق آموزشی که دیده بودیم، من ایستادم نزدیک نگهبانی و حسین جلو رفت. دو، سه نفر تو ماشین بودند(ریشو  و با جذبه). حسین گفت: «برگه تردد!» نفری که بغل دست راننده بود گفت: «سلام برادر. ما غریبه نیستیم.» حسین گفت: «برادر برادر نکن. من غریبه و آشنا حالیم نیست. برگه تردد لطفا!» راننده که معلوم بود خسته اس گفت: «اذیت نکن. برو کنار کار داریم!» مرد کناری راننده به راننده اشاره کرد که چیزی نگوید. بعد از جیب بلوزش دسته برگی در آورد و شروع کرد به نوشتن.

حسین پوزخند زد و گفت: «آقا را. مگر هرکی هرکی است؟ خودت می نویسی و خودت امضا می کنی؟ نخیر قبول نیست.» راننده عصبانی شد و گفت: «بچه برو کنار. من حالم خوب نیست.» حسین زد به پر رویی و گفت: «بچه خودتی. اگر تو حالت خوب نیست من بدتر از توام. سه ماه آموزش دیده ام و حالا شده ام دربان!» دوباره پقی زدم زیر خنده. آن سه هم خندیدند. حسین بهم چشم قره رفت. مرد کنار راننده گفت: پس اجازه بده تلفن کنم به فرماندهی تا بیایند این جا. آنها ما را می شناسند.»

مگر هرکی هرکی است که شما مزاحم خواب فرمانده لشکر بشوید؟ نخیر.

دیگر حسین هیچ جور از خر شیطان پیاده نمی شود. آن سه هم کم کم داشتند اخمو می شدند. رفتم جلو وساطت کنم که حسین «هیس» بلندی کرد و نطقم کور شد. بعد رو کرد به راننده و گفت: «به یک شرط می گذارم تلفن کنی. باید سوت بلبلی بزنی!» راننده با عصبانیت در ماشین را باز کرد. اما مرد کناری اش دستش را گرفت و رو به حسین گفت: «باشه برادر. من به جای ایشان سوت بلبلی می زنم.» بعد به چه قشنگی سوت بلبلی زد. بعد رفت و تلفن زد. چند لحظه بعد دیدم چند نفر دوان دوان می آیند. فرمانده مان بود و چند پاسدار دیگر. فرمانده مان تا رسید می خواست من و حسین را بزند که آن مرد نگذاشت. فرماندهان رو به من و حسین که بغض کرده بودیم گفت: «شما ایشان را نشناختید! ایشان فرمانده لشکرند!»

حسین از خجالت پشت سرم قایم شد. فرمانده لشکر خندید و گفت: «عیب ندارد. عوضش بعد از چند سال یک سوت بلبلی حسابی زدم!» من و حسین با خجالت خندیدیم.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / شب خاطرات

باحضور همرزمان ، خانواده شهید و مسوولین کشوری و لشگری

سومین یادواره سردار شهید نظر نژاد (بابانظر) در مشهد برگزار می شود

یادواره سردار رشید اسلام شهید نظر نژاد ( بابانظر ) به همت ستاد یادواره شهید نظرنژاد ششم مردادماه در سالن غدیر واقع در بولوار 22 بهمن  ساعت16:30 برگزار می شود .

دبیر ستاد یادواره شهید نظر نژاد با بیان این مطلب گفت : با توجه به ظرفیت های عظیمی که در گفتمان ایثار و شهادت برای عموم اقشار جامعه و به ویژه نسل جوان و نوجوان وجود دارد و از طرفی کم توجهی نسل امروز نسبت به آزمان های شهدا ضروری به نظر می رسد که برنامه های موج آفرین و تأثیر گذاری با همکاری و مشارکت تمامی دستگاه ها و کانون ها ی انقلابی و فرهنگی به صورت مقطعی و مستمر با دیدگاه توجه به آرمان ها و گفتمان های تأثیر گذار شهیدانی که فقط با هدف گسترش عدالت جهانی از جان خود مایه گذاشتند تا امروز، جوان جامعه اسلامی با روحیه آرمان خواهی و امید و تلاش برای آینده به عنوان جوانی انقلابی ، پشت سر رهبرعظیم شان خود در برپایی حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) تلاش نماید .
هادی غلامی در خصوص مراحل اجرایی این ستاد افزود : با مشاوره با اساتید ، کارشناسان و اندیشمندان در خرداد ماه 89 ستاد یادواره شهید نظر نژاد به صورت رسمی کلید خورد که در قالب 11 کمیته  فرهنگی ، روابط عمومی ، نشریه ، سایت ، راویان ایثار و شهادت ، خواهران ، دانشجویی ، دانش آموزی ، روحانیت ، آمار و اطلاعات ، رسانه ومراسمات به فعالیت خود در راستای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت ادامه می دهند .

وی افزود : سرکشی از خانواده شهدا ، بروز رسانی آمار شهدا ، برگزاری جلسات سفیران ایثار و شهادت در مساجد ، مدارس و هیأت های مذهبی جزء برنامه های اجرایی این ستاد می باشد .

وی مهمترین فعالیت کمیته ها را کمیته سایت برشمرد و افزود : سایت لاله ها  به آدرس www.yadelaleha.ir به صورت آزمایشی فعالیت خود را با محوریت شهید نظرنژاد آغاز کرده است و مطالبی شامل دست نوشته ها ، وصیتنامه ، خاطرات ، کلیپ ، عکس و صوت را می توان از این سایت بهره برداری نمود .

وی اذعان کرد: نرم افزار و کتابچه شهید نظرنژاد در یادواره شهید به صورت رسمی رونمایی و توزیع  می شود

هادی غلامی اظهار کرد: بر توجه به هماهنگی های صورت گرفته نقاشی دیواری شهید نظر نژاد بر روی دو نقطه شهر نقاشی و بزرگراه همت به نام شهید بابانظر  تغییر پیدا خواهد کرد.
دبیر ستاد یادواره شهید نظر نژاد ابراز کرد : از کلیه امت حزب ا... و مردم شریف و ولایتمدار پایتخت معنوی ایران دعوت می شود تا با حضور خود ما را در برگزاری هرچه بهتر این یادواره یاری نمایند تا سخن زیبای رهبر عزیزمان که می فرمایند " امروزه زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از فضیلت شهادت نیست " شامل حال مان شود .



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / اخبار / سردار شهید نظرنژاد

مشهد - خبرگزاری مهر: همزمان با سالروز شهادت سردار رشید اسلام شهید محمد حسن نظرنژاد نرم افزار جامع "شهید بابانظر" رونمایی می شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، دبیر ستاد یادواره شهید نظرنژاد گفت: این نرم افزار باهدف جمع آوری کلیه اطلاعات پیرامون شهید نظرنژاد و ارائه آن به دوستداران و عاشقان عرصه ایثار و شهادت تهیه شده است.

هادی غلامی افزود: در این نرم افزار علاوه بر تصاویر، کلیپ و خاطرات شهید بابانظر عناوین همچون راهیان نور، در محضر ولایت و شهدا که هر عنوان با زیر مجموعه ای کامل ارائه خواهد شد.

وی با بیان اینکه در تهیه این نرم افزار تلاش هایی زیادی صورت گرفته است، تصریح کرد: بنیاد شهید و امور ایثارگران منطقه دو مشهد ، معاونت فرهنگی - اجتماعی شهرداری منطقه پنج مشهد و فرهنگسرای پایداری همکاری موثری در تهیه این نرم افزار داشته اند.

وی اذعان کرد: این نرم افزار در یادواره شهید نظرنژاد که اوایل مردادماه سال جاری برگزار می شود، با حضور مسئولین کشوری و استانی رونمایی و توزیع خواهد شد.

وی یادآور شد: سایت یادواره شهید نظرنژاد به آدرس www.yadelaleha.ir  در مراسم یادواره به صورت رسمی آغاز به کار خواهد کرد.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / اخبار / سردار شهید نظرنژاد

بازیگر فیلم سینمایی "آژانس شیشه ای" با توجه به علاقه اش به شخصیت بابانظر تاکید کرد اگر فیلمی درباره این قهرمان دفاع مقدس ساخته شود حاضر است به هر شکل در تولید آن سهیم باشد. وی افزود، من یکی از آرزوهایم این است که "بابا نظر" به فیلم درآید تا جهان متوجه شود ما چه کسی هستیم، ایرانی یعنی چه؟ چه کسی می تواند بفهمد که "بابانظر" سه روز یک تخم مرغ می خورد. تخم مرغ آب پز را قورت می دهد و شهید چمران به او می گوید که چرا اینگونه می خوری معده تو اذیت می شود. می گوید من سه روز در راهم قرار نیست غذایی بخورم با ۱۱۸ ترکش در بدن به جامعه بر می گردد.... کسی اگر حاضر شود این اثر را بسازد من با جان و دل نه اینکه بازی کنم، حاضرم تدارکات کار را انجام دهم به نقل از: خبرگزارى مهر (www.mehrnews.com)



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / اخبار / سردار شهید نظرنژاد

خبرگزاری فارس: مجموعه مستند- انیمیشن «به خدا تعظیم می‌کنم» بر اساس خاطرات شفاهی «شهید بابانظر» برای پخش در هفته دفاع مقدس آماده می‌شود.

به گزارش خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس، مجموعه مستند- انیمیشن «به خدا تعظیم می‌کنم» در 30 قسمت 30 دقیقه‌ای بر اساس خاطرات شفاهی «شهید بابانظر» برای پخش در هفته دفاع مقدس آماده می‌شود.
بر اساس این گزارش، این مجموعه که برای پخش در شبکه مستند سیما آماده می‌شود، با آغاز مرحله پیش‌تولید از 23 اردیبهشت‌ماه، در تاریخ 15 تیرماه کلید خورده است و هم‌اکنون تصویربرداری این مجموعه ادامه دارد.
گروه تولید مجموعه مستند- انیمیشن «به خدا تعظیم می‌کنم» در حال حاضر مشغول رایزنی با یکی از هنرمندان سینما برای روایت‌گری مجموعه است.
بخشی از این مجموعه به صورت مستند،‌ بخشی به صورت بازسازی و قسمتی از آن هم به صورت انیمیشن دو بعدی به تصویر کشیده می‌شود.
«به خدا تعظیم می‌کنم» خاطرات شهید بابانظر را بر اساس کتاب «بابانظر» از ابتدا تا پایان روایت می‌کند.
تهیه‌کنندگی این مجموعه برعهده «ناهید دل‌آگاه» است.
به گزارش فارس، کتاب خاطرات شهید محمدحسن نظرنژاد از فرماندهان جنگ با نام «بابانظر» یکی از کتاب‌های پرفروش در حوزه دفاع مقدس است.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / اخبار / سردار شهید نظرنژاد
یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠ :: ٦:۳٦ ‎ب.ظ

به گزارش گروه "حماسه و مقاومت " خبرگزاری فارس، همیشه این گونه بوده است که مردم دوست دارند بدانند شخصیت های برجسته علمی ،‌ سیاسی، فرهنگی و... که برای خود چهره ای هستند و عنوانی دارند چگونه در خانه خود زندگی می کنند و چگونه شخصیتی دارند. تنها کسی که می تواند گواه مناسبی بر اعمال این اشخاص باشد، همسران آنها هستند.
"مرحومه عزت الشریعه مدرس مطلق " همسر بزرگوار شهید والا مقام " آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی " در خاطرات خود از زندگی با این اسطوره مقاومت و مظلومیت مطالب زیبا و به یاد ماندنی عنوان نموده اند که برای تمامی زنان و مردان مسلمان شنیدنی است:

***
بسیار مهربان و خوش اخلاق بود، طوری که من با وجود آنکه همسرش بودم، همواره احساس می‌کردم در کنار پدرم هستم. در بیست و نه سال زندگی مشترک حتی یک بار هم پیش نیامد که من یا بچه‌ها از او دلخور یا ناراحت شویم. او دوست همه ما بود. حتی سر بچه‌ها داد هم نمی‌زد. همنشینی با او برای همه ما لذت بخش، شادی آفرین، آموزنده و همراه با آرامش بود. هنگامی که همه اعضای خانواده دور هم جمع می‌شدیم ایشان راجع به خدا، پیامبر و اهل بیت صحبت می‌کرد.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / فرماندهان شهید / شب خاطرات
شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠ :: ۸:٠٧ ‎ب.ظ

جنگ به روزهای پایانی خود نزدیک می‌شد. عراق با در اختیار گرفتن نسل جدید هواپیمای "میراژ " از کشور فرانسه، علاوه بر تمرکز برای زدن اسکله‌های نفتی و کشتی‌های نفتکش، گوشه چشمی نیز به زدن پالایشگاه‌های ایران پیدا کرده بود و بر این تصور بود که با توجه به تکنولوژی پیشرفته به کار رفته در این جنگنده، می‌تواند به راحتی به هر هدفی حمله کند. بر همین اساس و با برنامه ریزی و تمریناتی که انجام داده بود، به شکل گسترده‌ای برای زدن پالایشگاه‌های ما وارد عمل شده بود. در همین راستا پالایشگاه تبریز و شیراز در فاصله کوتاهی هدف هواپیماهای میراژ قرار گرفت.
خلبان عراقی گفت: ما در عراق با شبیه سازی پالایشگاه‌ اصفهان، بیش از سی بار ماموریت حمله به پالایشگاه فرضی را با موفقیت انجام داده بودیم. آن قدر این کار را انجام داده بودیم که من با چشم بسته هم می‌توانستم پالایشگاه را پیدا و آن را بمباران کنم، ولی نمی‌دانم چه شد که هدف قرار گرفتیم.

*نقشه‌های عملیاتی را مرور کردم

به تازگی پالایشگاه‌ها شیراز مورد حمله هواپیماهای میراژ دشمن قرار گرفته بود و من با توجه به اهمیت بالای پالاشگاه‌ اصفهان، مطمئن بودم که این بار نوبت پالایشگاه اصفهان است. پس باید پیش از وقوع حادثه فکری می‌کردیم.
سراغ نقشه‌های عملیاتی رفتم و به بررسی آنها پرداختم و تمامی راه‌هایی را که امکان داشت عراق از آن نقطه به ما ضربه بزند، بررسی کردم. شاید نزدیک به یک هفته روی این نقشه‌ها کار کردم و تمام مسیر‌های پرواز را روی نقشه مشخص نمودم و با بررسی مجددبا توجه به عوارض طبیعی موجود در اطراف پالایشگاه،‌ متوجه شدم فقط از یک نقطه امکان حمله با موفقیت صد در صد وجود دارد و آن ورود هواپیماهای دشمن از سمت شاهین شهر اصفهان است. با بررسی مجدد، راهکارهای برای مقابله با آن طراحی کردم، ولی این موضوع را به کسی نگفتم تا در صورت حمله احتمالی بتوانیم نقشه را بدون هیچ اشکالی دنبال کنیم.

*حمله هوایی انجام شد

یک هفته از این قضایا گذشته بود که آژیر حمله هوایی به صدا در آمد. بی درنگ به ستاد فرماندهی رفتم و با فرماندهان پدافند به بررسی شرایط پرداختیم. دقایقی از اعلام وضعیت قرمز نگذشته بود که رادار منطقه به ما اطلاع داد وضعیت سفید شده است. در ذهنم غوغایی برپای بود. به نوعی می‌دانستم که هواپیماهای عراقی می‌خواهند با استفاده از نقاط کور راداری و با استفاده از یک طرح بی نقص، به پالایشگاه نزدیک شوند.
فرمانده پدافند گفت: جناب سرهنگ! وضعیت را سفید اعلام کنم.

گفتم: نه تنها وضعیت را سفید اعلام نکن بلکه به همه نفرات اعلام کنید سمت آتش خود را به طرف شاهین شهر تغییر بدهند.
فرمانده پدافند در حالی که از چهره‌اش مشخص بود چقدر متعجب است، دستور ما را اجرا کرد و دستور را به تمامی نفراتش ابلاغ کرد.

*شاهین شهر نقطه‌ای حساس

شاهین شهر در ضلع شمال غرب، اصفهان قرار داشت و با توجه به مسیرهای پروازی، منطقی نبود که هیچ هواپیمایی برای زدن پالایشگاه اصفهان از این ناحیه وارد عمل شود؛ چون باید فاصله بیش‌تری را طی می‌کرد، تا ضمن دور زدن آنجا بتواند پالایشگاه را بمب‌باران کند، ولی با توجه به بررسی دقیقی که روی نقشه انجام داده بودم، می‌دانستم که عراقی‌ها از نوع استقرار پدافند ما در اطراف پالایشگاه خبر دادند و به همین دلیل حتما از سمتی به ما حمله می‌کنند که انتظارش را نداریم.
آنها می‌توانستند با دور زدن شاهین شهر و با استفاده از اصل غافلگیری پالایشگاه‌ را بمب‌باران کنند و سپس با کاهش ارتفاع، بین کوه‌ها اطراف در ارتفاع پایین از منطقه فرار کنند. در پست فرماندهی قدم می‌زدم و بسیار مضطرب بودم. حسی به من می‌گفت حتما به پالایشگاه حمله می‌شود تمام حواسم به بی سیم بود. شاید پنج دقیقه بیش‌تر نگذشته بود که ندای الله اکبر در بی سیم طنین انداخت.
دو فروند هواپیمای دشمن هدف قرار گرفت. دو فرونده هواپیمای پیشرفته میراژ عراقی به قصد بمب‌باران پالایشگاه اصفهان وارد خاک کشورمان شده بودند و با انتخاب یک طرح حساب شده و دقیق با استفاده از نقاط کور راداری و پرواز در ارتفاع پست توانسته بودند خود را به پالایشگاه‌ برسانند تا هدف شوم شان را که از کار انداختن پالایشگاه‌ها اصفهان بود، اجرا کنند. ولی خلبانان بخت بر گشته، غافل از این بودند که نقشه آنها لو رفته است و ما انتظار آنها را می‌کشیم.
دو فروند میراژ عراقی با ورود به منطقه شاهین شهر با آتش هم آهنگ پدافند روبه رو می‌شوند. یکی از میراژها در آسمان هدف قرار می‌گیرد و منهدم می‌شود که خلبان آن موقع به خروج از اضطراری از هواپیما می‌شود. هواپیما دوم نیز هدف قرار می‌گیرد و خلبان بمب‌های هواپیما را سراسیمه در بیابان رها می‌کند و به طرف خاک خودشان فرار می‌کند که او هم در خاک عراق سقوط می‌کند.
بسیار خوشحال بودم؛ چون با یک طرح موفق و هم آهنگ توانسته بودیم علاوه بر خنثی کردن نقشه دشمن، دو فرونده هواپیما حمله کننده دشمن را نیز هدف قرار دهیم.
بی درنگ سوار جیپ شدم و با دژبان به محل سانحه رفتیم. محلی که خلبانان عراقی اقدام به خروج از هواپیما کرده بود، جاده آسفالت نزدیک پالایشگاه بود، گویا مردم منطقه با باز شدن چتر خلبان او را دیده بودند و پیش از فرود آمدن خلبان عراقی، به استقبال نزدیک پالایشگاه بود، گویا مردم منطقه با باز شدن چتر خلبان او را دیده بودند و پیش از فرود آمدن خلبان عراقی، به استقبالش آمده بودند. تا ما به منطقه برسیم، حسابی کتکش زده بودند. به محض رسیدن، با کمک دژبان توانستیم خلبان را از دست مردم خشمگین نجات دهیم و به پایگاه منتقل کنیم.

*بازجویی از خلبان عراقی

خلبان عراقی فرود بدی انجام داده بود. جراحتی هم برداشته بود که با رسیدن به پایگاه او را به بهداری برای پانسمان زخم‌هایش فرستادم. ساعتی بعد به سراغش رفتم و از او پرسیدم، چرا هدف قرار گرفتی، مگر برای حمله برنامه نداشتید؟
گفت: اصلا نمی ‌دانم چه شد، ما در عراق با شبیه سازی پالایشگاه‌ اصفهان و عوارض طبیعی زمین، بیش از سی بار ماموریت حمله به پالایشگاه فرضی را با موفقیت انجام داده بودیم. و تاکتیک‌های آن را نیز بررسی کرده بودیم. آن قدر این کار را انجام داده بودیم که من با چشم بسته هم می‌توانستم پالایشگاه را پیدا و آن را بمباران کنم، ولی نمی‌دانم چه شد که هدف قرار گرفتیم.
گفتم: اگر شما این همه برای حمله به پالایشگاه‌ها اصفهان تمرین کرده‌اید، باید این را می‌دانستید که ما هم این جا بی کار ننشسته‌ایم و دست شما را خوانده‌ بودیم.

*عراق دست و پا بسته نبود

در آخر باید بگویم که ما با دشمن دست و پا بسته و بی فکر روبه رو نبودیم. این که ما فکر کنیم آنها بدون برنامه ریزی به ما حمله می‌کردند، کار اشتباهی است. نیروی عراقی با گذشت سه سال از جنگ، تجربه کافی در جنگ‌های هوایی را کسب کرده بود و ما به لطف خدا و تجربه بالای بچه‌های خلبان، پدافند و فنی توانستیم برتری خود را بر آن‌ها حفظ کنیم.

*خاطره ای از سرتیپ خلبان حسن افغان طلوعی



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / فرماندهان شهید / شب خاطرات
جمعه ٢٧ خرداد ۱۳٩٠ :: ٤:٤۱ ‎ب.ظ

خاطره ای از خاطرات مبارزاتی ، نظامی سرداشهید محمد حسن نظرنژاد

گوینده :محمد حسن نظر نژاد     
در سال 1358 اینجانب از طرف سپاه پاسداران مأموریّت یافتم تا از مرزهای شرقی جمهوری اسلامی ایران حفاظت و حراست نمایم . بر همین اساس یک سپاه در شهرک جنّت آباد که مرز بین ایران - افغانستان و ترکمنستان شوروی سابق است تشکیل شد و اینجانب به عنوان فرماندة عملیّات این سپاه مشغول خدمت شدم . حدود دو ماه از خدمت من در مرز ایران و افغانستان نگذشته بود که ساعت 4 بعد از ظهر 20 / 5/ 58 زنگ تلفن اتاقم به صدا در آمد وقتی گوشی را برداشتم در آن طرف خط صدای برادر رستمی را شناختم که با صدای بسیار آرام به من گفت که هرچه زودتر خودت را به مشهد برسان که اینجا مأموریّت جدیدی را باهم خواهیم داشت . من پرسیدم که این مأموریّت آیا از نوع دستگیری ساواکی ها و فراری های ارتش است ؟ ایشان گفت : پشت تلفن نمی توانم چیزی بگویم . فردا ساعت 7 صبح قرار ما و شما در ستاد مرکزی سپاه که آن روز در باشگاه افسران ارتش که در کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشهد بود قرار داشت و ما قرارمان را آنجا گذاشتیم که اوّل صبح در آنجا باهم ملاقات کنیم . من با تعدادی از برادران که در مرز با من بودند از جمله برادر چمنی و دیگر برادران به مشهد آمدیم و فردا صبح به ستاد مرکزی سپاه مراجعه کردیم دیدم که برادر رستمی جلوی درب ایستاده است تا مرا دید از پلّه های درب ستاد پایین آمد و در میان راهرو که چمنزاری بود همدیگر را در آغوش گرفتیم و صورت هم را بوسیدیم .

لطفا برای خواندن بقیه ی مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...



موضوع مطلب : دفاع مقدس / شب خاطرات / مقاله / سردار شهید نظرنژاد

خبرگزاری فارس: شبکه خبری راشاتودی طی گزارشی از بهشت‌زهرا (س)ی تهران عنوان کرد که آرامگاه‌های شهیدان یک بُعد قدرت ایرانی‌ها حتی بیشتر از قدرت هسته‌ای هستند و بسیاری از مردم هنگام زیارت آرامگاه‌ها از خداوند می‌خواهند که آن‌ها هم در راه خدا شهید شوند.

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، شبکه خبری راشاتودی در گزارشی از بهشت‌زهرا (س) تهران نوشت: آرامگاه‌های شهیدان یک بُعد قدرت ایرانی‌ها حتی بیشتر از قدرت هسته‌ای هستند. این معما بیگانگان را گیج کرده که همه منتظرند حمله علیه ایران آغاز شود؛ اما مردم ایران خیلی آرام هستند. آن‌ها دعا می‌کنند و خیرات می‌کنند. مردم حضور خدا را بر مزار آن‌ها احساس می‌کنند و احساس ویژه با دوستان خود دارند.

*تشابه بهشت زهرا (س) با میدان تایمز نیویورک

مردم از هر قشری این‌جا حضور دارند. وفاداران دولت و مخالفان، زنان چادری و زنانی که روسری‌نازکی بر سر خود انداخته‌اند. دانشمندان، دانشجویان، کارگران، خانواده‌ها، مجردها، بچه‌ها و افراد مسن. مردم با خود خوردنی می‌آورند و بعضی با خود فلاسک‌ و کتری دارند. آن‌ها چای شیرین و قهوه، لوبیا، اسفناج، نبات، کیک، سیب و حتی خیار با خود می‌آورند و خیرات می‌کنند. نمی‌توانید خوردنی‌ها را رد کنید. این یک تشریفات مذهبی برای بیان احترام به شهیدان و قهرمانانی است که در جنگ کشته شده‌اند یا به وسیله گازهای شیمیایی صدام، تسلیحات شیمیایی آمریکا یا بمب‌های تروریستی منفجر شده در مساجد یا پارلمان کشته شده‌اند.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / اخبار / مقاله

خبرگزاری فارس: ناگهان یکى از آنها که هیکل قوى و درشتى داشت مرا غافلگیر کرده و یک دستش را محکم به دهانم گذاشت و با دست دیگر سینه‌ام را چسبید، من که اضطراب سراسر وجودم را فرا گرفته بود خودم را در یک قدمى مرگ مى‌دیدم.

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، یازدهم آبان ماه سال 1361بود که رزمندگان بسیجى چند لشگر از جمله لشکر 17على بن ابیطالب(ع) براى اجراى مرحله دوم عملیات محرم گوش به فرمان فرماندهان بودند، ذکر خدا بر لبان همه جارى بود، قرار بود عملیات در قسمت جنوب دهلران و غرب عین‌خوش و چند محور دیگر به اجرا درآید.

نیروهاى دشمن به خاطر ترس و وحشت از اجراى عملیات شب قبل ( مرحله اول عملیات محرم ) در حالت آ ماده باش کامل به سر می‌بردند‌، قرار بود نیروها بعد از باز شدن معبر (معبر به راهی در میدان مین می‌گویند که فاقد هر نوع مین باشد) توسط تخریبچیان (تخریبچی به خنثی ساز مین و مین گذار می‌گویند) و علامت گذارى معبرها با قرص‌هاى فسفری و نوارهاى فسفرى، به جلو هدایت شوند.

فرمان حرکت نیروها به سمت دشمن با رمز مقدس یا زینب (س) صادر شد، آ ماده حرکت به منطقه عملیاتى شدیم، بارش باران شب قبل سطح زمین را گل و لاى کرده بود، به همین جهت حرکت را براى نیروها دشوار می‌ساخت، آتش دشمن به قدرى شدید بود که اگر نیروها در طول مسیر، حالت سینه خیز هم به خود می‌گرفتند باز خمپاره‌هاى زمانى دشمن در بالاى سر همه منفجر می‌شد و کسى را امان نمی‌داد، ولى عشق و علاقه رزمندگان به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بیش از این حرف‌ها بود و هیچ عاملى مانع حرکت نیروهاى اسلام نگردید.

این حقیر به اتفاق چند تن از تخریب چیان و نیروهاى اطلاعات و عملیات لشکر 17على بن ابیطالب (ع) براى عبور نیروها از میدان مین، وظیفه باز کردن معبرها را داشتیم. یک یا دو نفر از نیروهاى تخریبچى، جلوتر از ستون‌هاى عملیاتى حرکت می‌کردند، ساعتى گذشت، چند معبر جهت عبور نیروها باز شد، عده‌اى از نیروها به اتفاق فرمانده‌هان خود میدان مین را پشت سر گذاشتند و عده‌اى هم منتظر باز شدن معبرهاى بعدى بودند، ما هم نیروها را یک به یک از معبر به جلو هدایت می‌کردیم، این کار ساعتى به طول انجامید تا اینکه همه برادران از میدان مین عبور نمودند.

در این لحظات، عملیات از چند محور دیگر آغاز و دشمن از حضور نیروها آگاه شده بود، به‌ همین جهت آتش دشمن ثانیه به ثانیه شدیدتر مى‌شد، وصف اوضاع و احوال آن موقعیت با زبان و یا قلم دشوار است؛ باید در لحظات صحنه بود تا حقیقت را فهمید.

در حین عملیات، در قسمتى از منطقه با نیروهاى خودمان فاصله زیادى پیدا کردم؛ تنها بودم که یک دستگاه خودروى سیمرغ نیروهاى دشمن را در داخل دره کوچکی دیدم. درحالی که چراغ‌هاى سوئیچ و پشت آمپرهایش روشن بود، به نظر می‌رسید نفرات داخل خودرو به تازگى خودرو را ترک نموده بودند، آهسته به سمت خودرو حرکت کردم که دو نفر ناشناس ظاهر شدند، رمز گردان‌ها و واحدها نام حضرت «علی اصغر»(ع) و پاسخش از طرف نیروى مقابل نام حضرت «علی اکبر»(ع) بود، آن دو نفر به من نزدیک شدند، به آنها رمز على اصغر را گفتم ولى از پاسخ خبرى نشد، با خود گفتم شاید پاسخ رمز یادشان رفته و چون از مسیر سمت خودمان به من نزدیک شده بودند اصلا فکر نمی‌کردم که نیروى دشمن باشند، ناگهان یکى از آنها که هیکل قوى و درشتى داشت مرا غافلگیر کرده و یک دستش را محکم به دهانم گذاشت و با دست دیگر نیز سینه‌ام را چسبید، دیگرى هم کمى از ما فاصله داشت، من که اضطراب سراسر وجودم را فرا گرفته بود خودم را در یک قدمى مرگ مى‌دیدم.

در آن لحظه نمى‌دانستم چه تصمیمى بگیرم، ولى در دل از خدا کمک می‌خواستم، فقط توانستم لوله اسلحه‌اى را که به وسیله بندى بر گردنم آویزان بود به طرف شکم فرد مورد نظر بچرخانم، ناگهان دیدم چند تیر رسام (گلوله‌های رسام دارای مواد فسفری هستند و بعد از شلیک از خود نور تولید می کنند) به صورت رگبار از پشت فردى که مرا گرفته بود خارج شد و لحظه‌اى بعد بدنش شل شده و نقش بر زمین گردید، بعد از این تیراندازى فرد دوم فریاد « ادخیل یا خمینى » سر می‌داد و ...

تا آن لحظه نمى‌دانستم گلوله‌ها از لوله اسلحه من خارج شده است، بعد از اینکه فرد مقابل به زمین افتاد تازه فهمیدم که ناخودآگاه ماشه اسلحه را چکانده‌ام، با شلیک گلوله‌هاى رسام، چند تن از رزمندگان سر رسیده و با فریاد من متوجه موضوع شدند و فرد دیگرى را که ازنیروهاى دشمن بود با رگبارى به هلاکت رساندند.

* راوی: کریم داودی



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / شب خاطرات

به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس "توانا "، امروز میلاد مولای متقیان حضرت علی (ع) است و فرزندان شهدا و یادگاران غیورمردان کشورمان از تمام نقاط شهر به بهشت زهرا (س) و مزار پدران آسمانی‌شان می‌آیند و با سلامی دوباره و هزاران غنچه اشک، غبار را از مزار پدرانشان می‌روبند.

* سلام بر پدری که اشک‌هایم نتوانست او را در خانه نگه دارد

در این روزها همهمه‌ای در کوچه و بازار شهرمان برپاست؛ چشم تمام بچه‌ها با دیدن مغازه‌های کفش و لباس مردانه از ذوق برق می‌زد؛ در پیاده‌روها بچه‌های دست‌فروشی را می‌بینی که هر کدام بسته‌های جوراب و کمربند روی دست‌هایشان گرفته و می‌گویند "روز پدری نمی‌خواهید بخرید " با دیدن این صحنه بغض خاطرات کودکی‌ام به خصوص آخرین دیدار با پدر، گلویم را ‌فشرد.

آخرین بار که از جبهه برای مرخصی آمده بود، چند روزی ماند؛ خیلی سر به سرم گذاشت؛ وقتی هم که داشت می‌رفت پایش مجروح بود؛ هوا خیلی سرد بود اما هیچ چیزی حتی اشک‌هایی که در چشمم حلقه زده بود، نتوانست او را نگه دارد.

بعد از عملیات "والفجر 8 " بود که بابای مهربانم را آوردند اما این بار دیگر نمی‌توانست بلند شود و سر به سرم بگذارد؛ مادرم وقتی گوشه‌نشینی مرا دید، خیلی دلش گرفت؛ قاب عکس را از روی دیوار برداشت و به من گفت "عزیزم، بابا رفته پیش خدای مهربان برای چه غصه می‌خوری؟ "؛ دلتنگ‌تر شدم؛ فهمیدم که او دیگر برنمی‌گردد.

*به رفتن پدر و هدیه او به کودکان امروز افتخار می‌کنم

گریه‌های شبانه مادرم دَرِ گوش سجاده، یک قاب عکس پر از لبخند، یک پلاک، یک چفیه و 4 قطعه عکس در صندوقچه که گنج جنگ برای مادر بود، همه در ذهنم تداعی شد؛ یک لحظه به خودم آمدم جلوی در منزلمان رسیده بودم؛ سرم را بالا ‌گرفتم و با خود ‌گفتم "افتخار می‌کنم به اینکه پدرم رفته و لبخند را بر لب‌های بچه‌هایی که امروز آمده‌اند برای پدرشان هدیه روز پدر بخرند، بر جای گذاشته است ".

اشک‌های روی گونه‌ام را خشک کردم؛ زنگ خانه را زدم؛ مادرم با لحن مهربان همیشگی‌اش گفت "دخترم چقدر دیر کردی؛ زود بیا حاضر شو برویم پیش بابا، امروز روز پدر است؛ مگر یادت رفته بود "؛ وارد خانه شدم مادرم با دیدن چشم‌ها و صورتم فهمید که چقدر گریه کردم؛ دوباره مثل 26 سال پیش بغضش را فرو خورد.

* بغض‌هایی که بر سر مزار پدر شکست

یک شیشه گلاب، یک جعبه شیرینی و یک دسته گل رُز برای روز پدر خریدیم؛ به همراه مادر قطعه‌ها را پشت سر گذاشتیم؛ دخترها و پسرهای زیادی برای باباهایشان گل آورده بودند؛ سر مزار پدر رسیدیم؛ مثل همیشه زانوهایم لرزید و روی سنگ قبرش زانو زدم؛ تا توانستم گریه کردم این بار نه از دوری پدر از روزگاری که خیلی‌ها به وعده‌هایشان عمل نکردند؛ از تنهایی مولامون سیدعلی خامنه‌ای، از روسری‌های چند سانتی‌متری روی سر خانم‌ها، مانتوهای بدن‌نما و کوتاه، بی‌حرمتی به آمران به معروف، نگاه‌های شیطانی به ناموس مردم و ....

پدر را به حضرت علی (ع) که یاور یتیمان است، قسم دادم تا از خدا سلامتی آقای‌مان و ظهور امام زمان‌مان (عج) را بخواهد؛ اشک امانم را بریده است و آهسته آهسته از خانه آرام پدر دور می‌شوم و لبخند مهربانش از قاب چشم‌هایم محو می‌شود.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / اخبار

آمل - خبرگزاری مهر: مشاور معاون رئیس جمهور در سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران، از فرزندان شهدا، جانبازان و ایثارگران خواست در شرایط حساس کنونی با جدیت رهرو راه پدران آسمانی خود باشند.

به گزارش خبرنگار مهر، احمد رضا لواسانی پیش از ظهر پنجشنبه در مراسم دومین جشن دیدار با پدران آسمانی گفت: شهدا همانند پدران معنوی برای امت به شمار می‌روند و باید از آنان الگو بگیریم.

وی با اشاره به جانفشانی شهدای هشت سال دفاع مقدس و نقش این بزرگواران در حفظ اسلام و انقلاب اظهار داشت: شهدا صراط مستقیم و مسیر درست را به ما نشان داده وجاودانه شدند.
 
مشاور معاون رئیس جمهور در سازمان بنیاد شهید و امورایثارگران به اهمیت ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و ادامه راه شهدای والامقام اشاره کرد و ادامه داد: فرزندان شهدا در این زمینه وظیفه مهمی بر دوش دارند.
 
لواسانی، خانواده های معظم و ایثارگران و جانبازان را ازافتخارات جمهوری اسلامی ایران دانست و تصریح کرد: خوشبختانه امروز شاهد هستیم که فرزندان شهدا در عرصه‌های علمی و فرهنگی همانند پدرانشان نقش‌آفرین هستند.
 
وی با اشاره به میلاد حضرت علی(ع) نخستین امام شیعیان گفت: برگزاری جشن پدران آسمانی با هدف تجدید میثاق با شهدا انجام شده است و امیدواریم که همیشه رهرو راه شهدا باشیم.
 
احمد سیفیان، رئیس اداره بنیاد شهید و امورایثارگران شهرستان آمل دراین مراسم نزدیکی بیشتر فرزندان شاهد به فرهنگ ایثار و شهادت، ارتقاء توانمندی‌های آنها، افزایش همکاری‌های فرزندان شاهد و ارائه ایده‌های جدید را از جمله اهداف برگزاری این مراسم عنوان کرد.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / اخبار

همسر شهید نظرنژاد در دیدار مسوولین عرصه ترویج فرهنگ ایثار و وشهادت با خانواده این شهید خواستار آشنایی بیشتر جوانان با رشادت های شهدا شد. دبیر ستاد یادواره شهید نظرنژاد، معاون فرهنگی- اجتماعی شهرداری منططقه پنج مشهد، نماینده کنگره 23هزار شهید استان شامگاه 12خردادماه 90 از خانواده شهید نظرنژاد دیدار نمودند. در این دیدار ابتدا «آقای غلامی» دبیر ستاد یادواره شهید نظرنژاد به گزارش فعالیت های ستاد پرداخت و گفتند: این ستاد از اوایل سال 89 به همت بسیجیان مخلص رسماً شروع به کار و در قالب 11 کمیته اجرایی فعالیت می کنند. وی مهمترین فعالیت کمیته ها را کمیته سایت برشمرد و افزود : سایت یاد لاله ها به صورت آزمایشی فعالیت خود را با محوریت شهید نظرنژاد آغاز کرده است و مطالبی شامل دست نوشته ها، وصیتنامه، خاطرات، کلیپ، عکس و صوت را می توان از این سایت بهره برداری نمود. وی اذعان کرد: به همت شهرداری منطقه پنج مشهد 18 یادواره در سطح محلات برگزار نموده ایم و بزودی طرح جدیدی در راستای فرهنگی ایثار و شهادت در پارک های بزرگ شهر اجرا خواهیم نمود. وی در راستای ترویج فرهنگ کتابخوانی تصریح کرد: تعدادی کتاب شهید بابانظر را با قیمت مناسب تهیه و به صورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار خواهیم داد و یک سری کلیپ به صورت دسته بندی شده و نماهنگ به گوشی ها بلوتوث خواهد شد. هادی غلامی اظهار کرد: بر توجه به هماهنگی های صورت گرفته نقاشی دیواری شهید نظر نژاد بر روی دو نقطه شهر نقاشی و یکی از خیابان ها، معابر یا ایستگاه قطار شهری در فاز دوم به نام شهید اختصاص پیدا خواهد کرد. وی با بیان اینکه مخاطبان زیادی جذب ستاد یادواره شهید نظرنژاد شده اند گفت: هر هفته یک بار جمله ای با مضمون شهدا یا بصیرت سیاسی به حدود 300 نفر از مخاطبان اعم از دانش آموزان، دانشجویان و روحانیت ارسال می شود. در این مراسم «آقای پیشنماز» معاون فرهنگی – اجتماعی شهردرای منطقه پنج مشهد با بیان اینکه مراسمات شهدا باید خروجی مناسبی داشته باشد افزود: باید از زندگی و خاطرات شهدایی همچون نظرنژاد کتاب یا سی دی تهیه شود و در اختیار عموم قرار بگیرد. «آقای صداقت» نماینده کنگره 23 هزارشهید ضمن اعلام آمادگی در جهت هرچه باشکوه تر برگزاری یادواره شهید نظرنژاد اظهار کرد: مطالب و خاطرات خانواده و همرزمان شهید را باید تا زمان برگزاری یادواره تهیه نماییم، تا بتوانیم از این ستاد خروجی مناسبی بدست بیاوریم. در پایان مسوولین و خانواده شهید نسبت به زمان، مکان و برنامه های تدارکاتی یادواره برنامه ریزی نمودند و همسر شهید درخواست کرد، این یادواره بیشتر برای جوانان بازدهی داشته باشد زیرا ما و همرزمان شهید راه آنها را درک نموده ایم.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / فرماندهان شهید / سردار شهید نظرنژاد

دبیر ستاد یادواره شهید نظرنژاد گفت: فراخوان مقاله یاد لاله‌ها با موضوع ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در مشهد برگزار می‌شود.

به گزارش واحد دریافت خبر ایسنا - منطقه خراسان، هادی غلامی افزود: با توجه به برگزاری یادواره بزرگ شهید نظرنژاد در اوایل مرداد ماه سال جاری(همزمان با سالروز شهادت شهید) فراخوان مقاله با موضوعات ترویج فرهنگ ایثار و شهادت برگزار می‌شود.

وی ادامه داد: موانع و راهکارهای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه کنونی، نقش ایثار و فداکاری در بهداشت روانی، رسالت‌ها و الگوی تربیتی فرهنگ شهادت، نقش ایثار و شهادت در زمینه‌سازی ظهور، مفهوم شناسی فرهنگ ایثار و شهادت، نقش زنان در نهادینه‌سازی فرهنگ شهادت، عوامل رشد و انحطاط فرهنگ ایثار با تاکید بر قرآن و سنت و مبانی فرهنگ ایثار در اندیشه امام(ره) و رهبری از جمله موضوعات فراخوان مقاله است.

غلامی تصریح کرد: هر گونه مقاله دیگر به غیر از موضوعات ارائه شده که با محوریت فرهنگ ایثار و شهادت باشد، نیز پذیرفته می‌شود.

دبیر ستاد یادواره شهید نظرنژاد اظهار داشت: علاقه‌مندان جهت شرکت در فراخوان می‌توانند آثار خود را با موضوعات عنوان شده در قالب CD یا بر روی برگه A4 حداقل در 15 صفحه تا تاریخ 21 تیر ماه 90 به دبیرخانه ستاد واقع در مشهد، بولوار شهید آوینی، شهید آوینی33 حوزه بسیج چهار مالک اشتر ارسال نمایند.

وی یادآور شد: علاقمندان می توانند جهت اطلاع بیشتر از فراخوان مقاله به سایت یاد لاله‌ها به آدرس www.yadelaleha.ir مراجعه کنند.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / اخبار / سردار شهید نظرنژاد
شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠ :: ٢:٢٧ ‎ب.ظ

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، سید مسعود شجاعی طباطبایی که از هنرمندان نامدار انقلاب است، در جدیدترین مطلبی که در وبلاگ خود آورده است:

محور عملیاتی پاسگاه زید، تیر ماه 1361، در عملیات رمضان و در گرمای شدید شلمچه، رزمنده‎ای پیکر پاک یک شهید را در آغوش گرفته و برای انتقال به پشت جبهه می برد.

به راستی نوشتن از شهدا سخت دشوار است ، چگونه می توان سرّ آفتاب تابان را در کلمات جست‎وجو کرد، عقل درمی‎ماند و تنها عشق است که معنای بانگ الرّحیل را معنا می کند، باید رفت، عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو، و عقل و عشق را خدا آفرید تا انسان با انتخاب میان این دو معنا شود.

صبح شد و قافله عشق عازم سفر به عرش ملکوت شد، خدایا، چگونه تو باب رحمت خاص را بر آنان گشودی؟ راهی که این قافله پیمود، تنها از عشق برمی خیزد و بانگ الرّحیل در صبح و از کربلا متجلی می شود، به راستی این راحلان کاروان نور به کدامین دعوت لبیک گفتند؟ به حرف عاقلان که می گفتند بمان وقعی نگذاشتند و به امام(ره) لبیک گفتند، زیرا امام عاشقان، به درستی واژه عشق را برای آنان معنا کرده بود و باب شیدایی را بر مشتاقان لقای حق نشان داده بود. از این رو بود که سینه ها سرشار از آسمان عشق شد، و قلب ها چون چشمه خورشید جوشید.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / مقاله
سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠ :: ٤:٠٩ ‎ب.ظ

خبرگزاری فارس: راهنما توضیح داد که اینجا مکان بسیار مقدسی است؛ چرا که چند ماه قبل حادثه‌های بسیار جانسوز در آن رخ داده. او تعریف کرد که 18 تن از برادران سپاه بعد از مأموریتی سخت برای استراحت به این مکان می‌آیند و بعد از اینکه مشغول استراحت می‌شوند، نیروهای کومله سر تمامیشان را از تن جدا کرده و با خود برده‌اند.

اسفند ماه 1363 قرار شد در ایام نوروز، تعدادی از دانش‌آموزان ممتاز بسیجی را در قالب اردوی بازدید از مناطق جنگی به کردستان ببریم. یکی از پایگاه‌های پشتیبانی کننده جنگ در کردستان، سپاه اصفهان بود و قاعدتا کارها برای ما اصفهانی‌ها، در آنجا بهتر هماهنگ می‌شد. ایام گذشت تا روز موعود فرا رسید . ساعت 6 عصر، همراه با دو روحانی، آقایان مرتضوی و شاکران با یک اتوبوس از اصفهان حرکت کرده و بعد از ظهر فردا به پادگان سنندج رسیدیم.
این پادگان چند ماهی بود که امنیت نسبی پیدا کرده و از زیر خمپاره‌های ضد انقلاب خارج شده بود. در ساختمانی درون پادگان مستقر شدیم. برنامه‌ها را یکی از مسئولین فرهنگی سپاه سنندج، برادر «مستوفیان» تنظیم و توضیح داده شد، برادری که از شهدای زنده بود و چندین بار زخمی شده، اما باز به مجاهدت و عهدی که با شهدا بسته بود پایبند بود. او در روز اول برای ما چهار برنامه بازدید تنظیم کرده بود. بازدید از مکان «رأس الشهدا»، دیدار با جانبازی استثنایی، دیدار با خانواده شهید پیشمرگ و در آخر هم بازدید از گلزار شهدای سنندج.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / شب خاطرات

می گفت اگر از جنگ نگوییم دیر می شود بابا نظر خیلی مهمان نواز بود و همیشه سفره اش پهن. سربازها، بسیجی ها، دوستان و آشنایان همه می دانستند که بابا نظر چقدر سخاوتمند و دست و دل باز است.

همسر بابا نظر هم درست عین خودش است. آن روز، وقتی وارد خانه شان شدیم، داشت نماز می خواند پسرش آقا مرتضی، که چهره اش شباهت شیرینی به بابا نظر دارد؛ از ما خواست منتظر بمانیم. به پشتی تکیه دادیم و منتظر نشستیم. عکس بابانظر روی قاب دیوار لبخند می زد. خانه روشن، روشن بود. بعد از چند دقیقه، خانم مرضیه نظرنژاد از اتاقش بیرون آمد، گشاده رو و با محبت سلام و علیکی کردیم. ضمن احوالپرسی چند بار به سمت آشپزخانه رفت و قوری را روی سماور جا به جا کرد و گفت: «آخه اینطوری خیلی بده! ماه رمضونه و نمی شه پذیرایی کرد! بی قرار بود. راه می رفت و می گفت: «من خیلی از خاطره ها یادم رفته؛ برای همین دیگه مصاحبه نمی کنم.» سرانجام خانم نظرنژاد می نشیند. می گویم: حاجیه خانم: زیاد نگران نباشید، ما بیش از آن که برای جمع آوری خاطره آمده باشیم، خدمت رسیدیم تا ساعتی را مهمان شما باشیم و ضمناً هفته دفاع مقدس را خدمت شما و خانواده تبریک بگوییم و از طرف همه این پیغام را برسانیم که ملت ما افتخار می کند به شما، به همه شهیدان و خانواده ها و فرزندان شهدا و به بابا نظر که علی وار زندگی کرد و علی وار شهید شد، پهلوانی که هر جا دست نیازی بود او هم بود. پهلوانی که نام و یادش در تاریخ ایران بلند آوازه خواهد ماند. به بهانه یادی از شهید محمد حسن نظرنژاد؛ یاد همه شهیدان را گرامی بداریم. بعد از لحظه ای مکث و خواندن فاتحه ای برای شهدا، گفتگویمان را شروع می کنیم. * حاجیه خانم؛ از زندگی مشترک با «بابا نظر» بگویید؟



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / شب خاطرات / سردار شهید نظرنژاد
دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠ :: ٦:۱٤ ‎ب.ظ

خبرگزاری فارس: در آن مقطع حین عملیات برخی از مسئولین پذیرش سپاه هم، در میان بسیجیان حضور داشتند تا بنا به تشخیص‌ آنها اگر نیرویی مناسب عضویت در سپاه بود و با هماهنگی که از قبل به عمل آورده بودند.برگه‌ معرفی به او بدهند و بدون هیچ معطلی به پادگان سپاه در زمان مشخص شده مراجعه و رسماً سپاهی شود.

به گزارش گروه «حماه و مقاومت» خبرگزاری فارس، گرمای تابستان 1361، تازه داشت چادر داغ‌اش را از سر تهران جمع می‌کرد و اولین ماه پاییز، با نسیم خنک‌اش از راه می‌رسید که محله قدیمی ما - جی - دوباره آماده می‌شد تا جوان‌هایش را برای رفتن به جبهه بدرقه کند. این بار کم نبودند بچه‌هایی که از مسجد جوادالائمه (علیه السلام) به جبهه سومار اعزام می‌شدند.

« اصغر آبخضر، حبیب غنی‌پور، حسن جعفر بیگلو، حمید طلایی، محسن تقی‌زاد، احمد امینی، حمید فلاح‌پور، ابن علی بابایی، عباس امیری وحید، باقر رجبی، مصطفی آجرلو، محمدرضا رضایی، علی رستمی و... » رفتند تا در عملیات مسلم بن عقیل(ع) حضور پیدا کنند. در آن مقطع حین عملیات برخی از مسئولین پذیرش سپاه هم، در میان بسیجیان حضور داشتند تا بنا به تشخیص‌ آنها اگر نیرویی مناسب عضویت در سپاه بود، او را انتخاب کرده و با هماهنگی که از قبل به عمل آورده بودند، برگه‌ معرفی به او بدهند، طوری که اگر آن رزمنده به مرخصی می‌آمد، می‌توانست با در دست داشتن آن برگه، بدون هیچ معطلی به پادگان سپاه در زمان مشخص شده مراجعه و رسماً سپاهی شود.

از میان جمع حاضر در آن جبهه و از بین بچه‌های مسجد محله‌ ما، به دو نفر، از این برگه‌ها داده بودند. یکی حسن جعفربیگلو و دیگری عباس امیر وحید.

آن زمان حسن در حال اتمام درسش در مقطع دبیرستان بود. پسری باوقار، متین، با سیمایی دلنشین و عینکی که همیشه بر چشم داشت.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / شب خاطرات

قم - خبرگزاری مهر: معاون امور طلاب و دانش آموختگان حوزه‌ بر زنده نگه داشتن فرهنگ دفاع مقدس تأکید کرد و گفت: پرداختن و ترویج فرهنگ دفاع مقدس بهترین الگوی تربیتی برای نسل جوان است.

حجت‌الاسلام محمود ملکدار در گفتگو با مهر گفت: دوران دفاع مقدس باید برای همگان درس باشد و نسل‌های جدید و آینده باید بدانند نظام و کشور با چه ایثارگری‌ها و خون‌هایی نگه داشته شده است و ملت برای حفظ آن بهای سنگینی را پرداخت کرده است.

وی با اشاره به ضرورت پرداختن به ایامی همچون سوم خرداد روز مقاومت و همچنین ایام هفته دفاع مقدس افزود: دوران دفاع مقدس دوران پر افتخار تاریخ انقلاب اسلامی است که شرق و غرب در مدت ۸ سال متحد شدند تا این انقلاب را از بین ببرند اما ملت ایران در برابر تمام دنیا ایستادگی کرد و یک ذره از ارزش‌های خود کوتاه نیامد.

با شهادت طلبی رزمندگان یک وجب از کشور اشغال نشد

معاون امور طلاب و دانش آموختگان حوزه ادامه داد: با اینکه تمام کفر و استکبار برای براندازی نظام بسیج شدند اما با شهادت طلبی و شهامت رزمندگان حتی یک وجب از خاک ایران اشغال نشد و در این راستا باید تاریخ دفاع مقدس را برای نسل جدید یادآوری کرد.

معاون امور طلاب و دانش آموختگان حوزه‌، دفاع مقدس را بهترین الگوی تربیتی برای نسل جوان برشمرد و افزود: رزمندگان در طول ۸ سال جنگ تحمیلی توانستند با تکیه بر ایمان و معنویات در برابر دشمن تا بن دندان مسلح ایستادگی کنند و این امر می‌توانند برای نسل جوان الگوی خوبی باشد.

دوران دفاع مقدس نمونه کامل الگوی ولایت مداری بود

وی به ابتکارات و نوآوری‌های دوران دفاع مقدس اشاره کرد و ابراز داشت: دشمن در بهترین دانشگاه‌های نظامی دنیا درس جنگ را فرا گرفته بود اما رزمندگان اسلام توانستند با ابتکارات نظامی خود در عملیات‌های مختلف دشمن را به زانو درآورند.

حجت الاسلام ملک‌دار در پایان دوران جنگ را نمونه کامل الگوی ولایت مداری دانست و گفت: از عوامل مهم پیروزی در جنگ اطاعت از رهبری بود و به همین دلیل رهبر معظم انقلاب تأکید دارند تا تاریخ دفاع مقدس و افتخارات آن همواره زنده نگه داشته شود.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / اخبار / مقاله
یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠ :: ۱:۱۳ ‎ب.ظ

خبرگزاری فارس: بحران سیاسی در داخل و فعالیت شدید منافقین در به شهادت رساندن چهره‌های سرشناس انقلاب از یک طرف و تلاش بنی‌صدر در حذف نیروهای خط امام(ره) از طرف دیگر، باعث سقوط خرمشهر و انجام ندادن اقدامی قاطع برای شکستن محاصره آبادان شده بود.

*اقدامات رژیم بعث پس از اشغال شهر

پس از اشغال شهر، رژیم بعث در مستی حاصل از موفقیت، در خرمشهر اشغال شده دست به اقدامات عجیبی زد. اقداماتی که جز ذهن خیال‌باف حاکمان بغداد منطق دیگری نداشت. به دستور صدام، برای اداره شهر، یک عراقی به نام «حسین عطا» به سمت شهردار محمره (نامی که رسانه‌های بعثی برای خرمشهر به کار می‌بردند!) برگزیده شد و در اولین گام، مقدمات تاسیس شهرک صدام فراهم شد!
تأسیس و افتتاح مدرسه ابتدایی عرب زبان در خرمشهر با حضور وزیر آموزش عراق و سایر مقامات بعثی، از دیگر اقدامات رژیم بعث برای تثبیت اشغال خرمشهر بود. تعدادی از کودکان بصره در یک اقدام نمایشی به یکی از مدارس خرمشهر منتقل شده و در حضور خبرنگاران و مقامات بعثی افتتاح اولین مدرسه ابتدایی عرب زبان در خرمشهر جشن گرفته شد! در همین راستا تعدادی از تجار بصره، بازار عربی محمره را در محل بازار سابق خرمشهر برپا کردند!
اما در حقیقت چهره دیگری داشت. «طه شکرچی» از فرمانده ها جیش‌الشعبی که پس از اشغال خرمشهر به ریاست بانک ملی عربستان آزاد (نام انتخابی حزب بعث برای استان خوزستان!) برگزیده شده بود، وظیفه تخلیه کلیه بانک‌های خرمشهر را برعهده گرفت. بانک‌های خرمشهر به دلیل آن که، این شهر بزرگ‌ترین بندر تجارتی ایران (در مقطع شروع جنگ) محسوب می‌شدند، مملو از پول و ارزهای خارجی و طلا و جواهرات بود.
به روایت عبدالله بطاط (عکاس ارتش عراق)، «شکرچی» و نیروهای تحت امرش بارها در حین تخلیه بانک‌های خرمشهر و انتقال ارزهای خارجی و طلا و جواهرات به عراق مشاهد شده‌اند.
ارتش بعث هر یک از محلات و خیابان‌های شهر را به عنوان پاداشی به یکی از فرماندهان خود بخشید؛ تا با غارت اموال به جا مانده در خانه‌ها، ادارات دولتی و مغازه‌ها در شیرینی اشغال خرمشهر با صدام شریک شوند. جدیت فرماندهان بعثی در این کار چنان بود که حتی از باز کردن شیر آب منازل خرمشهر و انتقال آن به بازارهای بصره و سایر شهرهای عراق جهت فروش نیز غافل نشدند.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / شب خاطرات

خبرگزاری فارس: متوجه یک بسیجی 16، 17 ساله و سه چهار تا عراقی شدم. این سه چهار تا عراقی مسلح‌اند و به سمت این بسیجی می‌روند. چند لحظه‌ای خودم را مشغول کردم که ببینم اینها چه کار می‌کنند. یک دفعه همان جور که نشسته بودم گفتم: بزن دریا دل! بسیجی بدون اینکه برگردد و نگاهم کند، هر سه عراقی را به رگبار بست.

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت»خبرگزاری فارس، جعفر جهروتی‌زاده سال ها فرمانده یکی از یگانه‌های پارتیزانی بود. او چندین عملیات مهم و خطرناک را در پشت جبهه عراقی‌ها فرماندهی کرده است. نبردهای پارتیزانی در دوران دفاع مقدس که بیشتر در کوهستان‌ها و شهرهای مرزی عراق در شمال رخ می‌داد، کمتر در خاطرات رزمندگان آن دوران دیده می‌شود. به همین دلیل، خاطرات جهروتی‌زاده از این حیث یک استثنا است. آنچه خواهید خواند گوشه‌ای از خاطرات ایشان است که مربوط می‌شود به عملیات بیت‌المقدس و آزاد سازی خرمشهر می باشد:


پیش از عملیات بیت‌المقدس با تعدادی از بچه‌ها رفتیم آبادان و مقر انرژی اتمی (جاده اهواز - آبادان) را دیدیم . اوضاع و شرایط آنجا را بررسی کردیم و بلافاصله نیروهای تیپ را به انرژی اتمی منتقل کردیم. البته تشکیلات ستادی در انرژی اتمی مستقر شد و گردان‌های عمل‌کننده در بیابان‌های اطراف مقر چادر زدند و مانور و رزم‌ شبانه و راهپیمایی و بدن‌سازی که حاج احمد خیلی روی آن تاکید داشت، از سر گرفته شد.
شب اول عملیات نیروها باید راه زیادی را پیاده می‌رفتند تا به جاده اهواز - خرمشهر می‌رسیدند. گمان می‌کنم از نقطه رهایی تا نقطه درگیری حدود هجده کیلومتر باید پیاده‌روی می‌کردیم. به همین خاطر، نیروها از نظر بدن‌سازی و راهپیمایی باید آمادگی خوبی کسب می‌کردند. فرماندهان گردان نیروهایشان را از انرژی اتمی پیاده می‌بردند اهواز و از اهواز دوباره برمی‌گشتند به مقر، چیزی حدود 100 کیلومتر.

در آن مقطع زمانی، مسئولیت گردان تخریب، اجرای مانورها و رزم های شبانه پی‌درپی برای نیروها با من بود. اکبر حاجی‌پور یک روز به من گفت: فلانی من می‌خواهم یک مانور برای گردان اجرا کنید که بیست تا شهید داشته باشد.
گفتم: حالا اگر مانوری گذاشتیم که شهید نداشت چی؟



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / شب خاطرات
یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠ :: ۱:۱٠ ‎ب.ظ

خبرگزاری فارس: یادت هست من همیشه بهت می‌گم که به‏شکل غریبانه‌ای شهید می‌شم، تو هی به من بخند، ولی دیشب به ظهور رسیدم. بشارتش را گرفتم.

صبح یک روز گرم تابستانی، زیر سایه چادری در هفت‎تپه، مأمن «لشکر خط‎شکن 25 کربلا» لابه‌لای تپه ماهورها، تک و تنها نشسته بودم. نورالله ملاح را دیدم که از دور، در طراز نرم و ملایم نور، با لبخندی از جنس سرور، به طرفم می‌آمد، سرش را از ته تراشیده بود. مهربان کنارم نشست.

گفت: پسر، قشنگ شدی‌ها! عجبا چرا این روزها، بعضی از بچه‌ها موهاشون رو از ته می‌تراشند! نکنه خبرایی هست و ما بی‎خبریم، عین حاجی واقعی‎ها شدی‌ها! . . . تقصیر که میگن همینه دیگه، نه؟

شهید ملاح دستش را روی شانه‌هایم چفت کرد و با لبخندی غریبانه گفت: سید، بذار برات از خواب دیشب بگم. تو هم از اصحاب خواب دیشب من هستی . . . .

گفتم: من! این یعنی چی؟ خواب! حالا چه خوابی دیدی؟ پسر نکنه جرعه شهادت را تو خواب نوشیدی!‌

گفت: برو بالاتر سید، اصلاً یادت هست من همیشه بهت می‌گم که به شکل غریبانه‌ای شهید می‌شم، تو هی به من بخند، ولی دیشب به ظهور رسیدم. بشارتش را گرفتم.

خندیدم و گفتم: آره، تو از همین حالا سوت شهادتت رو بزن!‌

گفت: خواب دیدم همین اطرافم، بعد یکی به اسم صدا زد، نگاهی به دور و برم انداختم، صدا از تو چادر حسینیه گردان می‌آمد، اما صدا یک‏جورایی غریبانه خاص بود، حیرت کردم!؟ مثل اون صدا تا به حال هیچ‎کجا نشنیده بودم. آرام و بی‌تاب و بی‌قرار، گوشه چادر را کنار زدم، پر شدم از عطر ناب، در دم فرو ریختم. ناگهان اندیشه‌ای مثل یک وحی ریخت توی دلم. مقابل تکه‌ای از نور زانو زدم. مثل وقتی که مقابل ضریح آقا علیّ‎بن موسی ‌الرضا می‌خواستم سلام بدهم، با اشک و بغض و بی‌قراری گفتم:

«السلام علیک یا فاطمة زهرا(س)»

حال غریبی پیدا کردم، من و حضرت زهرا علیها السّلام

حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام، آقا امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام دو طرفش نشسته بودند.

آن‎قدر مبهوت و متحیر بودم که کلامی برای گفتن نیافتم، دوباره سلام دادم، به آقا امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام به اصحاب عاشورایی به مولا علی علیه السّلام.

حضرت زهرا علیها السّلام فرمودند: پسرانم، حسن و حسین، سلام خدا بر شما باد، ایشان (نورالله) چند روز دیگر مهمان ما خواهد بود.

بعد، آقا امام حسین علیه السّلام دست روی سرم کشیدند و من ناگهان از خواب پریدم.

این بشارت بود. سید جون!‌ مدت‌هاست که منتظرش بودم، واقعیت اینه که تا منتظر نباشی، خونده نخواهی شد. باید آرزو کنی، تا آ‌رزوهات سراغت بیان. بیدار که شدم، وقت اذان بود. وضو گرفتم، فکر کردم که قرار است چند روز دیگه . . . . اصلاً خبر که داری داریم می‎ریم مهران؟ می‎دونی ان‎شاءالله من شهید می‌شم، بشارتش رو گرفتم، می‌دونم که به غریبانگی حضرت زهرا علیها السّلام به شکل غریبانه‌ای هم شهید خواهم شد . . . ان‌شاء‌الله!

بغض گلویم را گرفت، تو حیرت ماندم. آره ما بر حقیم و این‌ها نشانه آن ظهور حقیقت مطلق است. بلند شدم شهید ملاح را بغل کردم.

گفت: تو شک داری؟ گفتم: بیا یک شرطی ببندیم، اگه جا موندم، شفاعتم کن.

عصر روز پنجم از این واقعه، شانزدهم تیرماه شصت و پنج، سربندها که روی پیشانی رفت، به یاد ملاح افتادم. دور و برم را گشتم. آخه قدش بلندتر بود و ته ستون می‌ایستاد. رفتم نزدیکش و گفتم: هی مرد، قول و قرار ما رو که یادت هست؟

لبخندی زد و گفت: سید، از همین حالا تو سوتت را بزن.

طولی نکشید که با رمز یا اباعبدالله الحسین علیه السّلام وارد عملیات شدیم و چند روز بعد در حین آزاد‌سازی مهران، نورالله ملاح، بر بلندای قلاویزان، با اصابت مستقیم راکت هواپیمای دشمن به شکل غریبانه‌ای، مظلومانه شهید شد، و چنان پودر شد که چیزی از جنازه‌اش باقی نماند. در سحرگاه هفدهم تیرماه 65، نورالله مهمان حضرت زهرا علیها السّلام شد.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / شب خاطرات
یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠ :: ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ

خبرگزاری مهر ـ گروه اجتماعی: حسین گفت: کسی شهید نشده ولی رضا مجروح شده... به چشمانش خیره شدم و گفتم: رضا شهید شده؟ حسین در حالی که دستهایم را گرفته بود گفت: بله، گفتم بگو علی هم شهید شده؟ گفت بله. گفتم بگو حسن هم شهید شده گفت: بله مادر. آرام به داخل خانه رفتم و نشستم.

وقتی که وارد خیابان اصلی شهرستان پاکدشت می شوید تابلوی بزرگ قدیمی که تصاویر سه شهید بر روی آن نقاشی شده نظرتان را جلب می کند. تابلویی که هر چند رنگ و رویی دیگر برایش باقی نمانده ولی نام برادران مظفر را با افتخار به روی خود ترسیم کرده است. شاید ماندگاری نام این سه شهید به این دلیل باشد که مادرشان بادستان خود بدن فرزندانش را در دل خاک به امانت گذاشت بدون آنکه خم به ابرو آورد تا نکند دشمن با دیدن اشکهای مادرانه یک شهید  خوشحال شود.

کوکب اسکندری مادر سه شهید (شهدای مظفر) سالهاست راوی مظلومیت شهدا و ایثارگران هشت سال دفاع مقدس است. روایتی شیرین از ایثار و شهادت اما تلخ از زبونی دشمن و منافقین کوردل که هزاران جوان ایرانی را قربانی کشورگشایی و استکبارستیزی خود کردند.

مادر شهیدان مظفر در مورد پسرانش می گوید: آنها 6 برادر بنامهای حسین، حسن، علی، رضا، احمد و محمود بودند که با دسترنج حلال شاطر محمد مظفر (همسرم) در خانواده ای مذهبی و پایبند به اصول و فروع دین بزرگ شدند. در سال 57 اوج مبارزات ملت ایران علیه رژیم ستمشاهی حسین معلم بود، حسن مدیر فرهنگی دانشگاه ابوریحان، علی مسئول امور تربیتی شهرستان ورامین، رضا طلبه حوزه علمیه که بعدها دادستان ورامین شد و احمد و محمود که دو پسر دوقلو بودند تحصیل می کردند.

در آن دوران خانه ما مرکز توزیع اعلامیه های امام (ره) و فعالیتهای انقلابی بود هر چند که ساواک چندین بار قصد ضربه زدن به این خانواده را داشت ولی موفق نشد تا اینکه انقلاب پیروز شد. پس از پیروزی انقلاب پسر سومم "حاج رضا" که در مکتب دین بزرگ شده بود مبارزات خود را از ایران به لبنان برد و بیش از یکسال همصدا با مجاهدان مسلمان لبنانی در تمامی مبارزات علیه رژیم صهیونیستی حضور داشت و با از آغاز جنگ تحمیلی به ایران بازگشت.
 
حسن، رضا و علی قبل از شهادت ازدواج کرده و صاحب فرزند بودند. حاج حسن سه فرزند به نامهای محمد، مریم و زهرا، حاج علی دو فرزند بنامهای سپیده و سمانه و حاج رضا یک فرزند به نام حبیب داشت که تمامی خاطرات، آرزوها، اموال، فرزندان، همسر و دلبستگیهایشان را برای دفاع از کشور و اسلام به خدا سپردند و عاشقانه به جبهه رفتند. احمد و محمود هم که سن و سالی نداشتند به هر صورتی شده با تغییر تاریخ شناسنامه خود را به جبهه ها رساندند.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / شب خاطرات

مشهد - خبرگزاری مهر: نویسنده و جانباز 70 درصد دفاع مقدس گفت: 18 ماه در انتظار مجوز کتابهایم هستم و تاکنون نیز علیرغم پیگیریها به نتیجه نرسیده ام.

علی اکبر نخعی نویسنده و پژوهشگر مذهبی در گفتگو با خبرنگار مهر، اظهارداشت: 24 سال است جانبازم، در این سال ها تدریس داشتم، زیارت آل یاسین و دعای امام زمان (عج) را ترجمه کردم و مایلم دعای کمیل و زیارت عاشورا را نیز ترجمه کنم اما بضاعت مالی اجازه چنین کاری را به من نمی دهد.

وی که هم اکنون کارشناسی ارشد زبان شناسی را در کارنامه خود دارد و به عنوان استاد در دفتر تبلیغات اسلامی و جامعه المصطفی العالمیه به تدریس زبان انگلیسی مشغول است، افزود: تاکنون آثاری به زبان انگلیسی از جمله، طلیعه های نور، کتاب کار مکالمه افلاکیان خاکی، زمان گذشته ساده، آینده و حال ساده از من منتشر شده است.

وی گفت: اگر چه کتاب های منتشر شده به زبان انگلیسی است اما بیشتر رویکرد مذهبی دارد و به همین دلیل در میان طیف مخاطبان انگلیسی، بازار پسند نیست.

جانباز نخعی که 14 میلیون تومان هزینه آثار منتشر شده اش را خود پرداخت کرده است، در ادامه افزود: چون کتاب هایم رویکرد مذهبی دارد بازار پسند نیست البته چند انتشارات مهم نیز این موضوع را گوشزد کرده اند.

وی با بیان اینکه دو اثر "طلیعه نور یک و دو" کار بدیع در جهان اسلام شناخته شده و اولین کار علمی با رویکرد آموزشی و آکادمیک است، افزود: قرار بود این آثار در دانشگاه امام باقر (ع) قم تدریس شود که این کار تاکنون محقق نشده است.

وی که معتقد است بی مهری های فرهنگی بیشتر از جراحات جسمی برایش آزار دهنده است، اظهار داشت: تاکنون چند بار تقاضای ملاقات با مسئولان استان از جمله استاندار را کرده ام اما تاکنون موفق به دیدار با آنها نشده ام.

وی گفت: از چاپ آثار منتشره قصد کار انتفاعی ندارم و فقط کمی توجه و حمایت انگیزه تلاش برای کار فرهنگی خواهد شد.

نخعی که هم اکنون 60 اثر تألیف و ترجمه دارد و تاکنون هفت اثر از وی منتشر شده است گفت: متاسفانه مسئولان ما در سلسله مراتب اداری گم شده اند.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / اخبار
یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠ :: ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ

ایلام - خبرگزاری مهر: هشت سال دفاع مقدس تمام شد ولی به نظر می رسد در ایلام تمام نشده چراکه هر ماه در پاکسازی میدانهای مین به دلیل نبود ایمنی کافی افرادی به شهادت می رسند و خانوداه ای را داغدار می کنند.

به گزارش خبرنگار مهر، با وجود گذشت 21 سال از پایان جنگ در کشور، همچنان در مرزهای غربی کشور و به ویژه استان ایلام هزاران هکتار زمین آلوده به مین وجود دارد که با وجود برنامه برای پاکسازی، جان بسیاری از ساکنان مرزی استان را تهدید می کند.

مردم استان ایلام که در طول هشت سال جنگ تحمیلی با رشادت و فداکاری از ایران اسلامی دفاع می کردند، با گذشت سالیان متمادی از دفاع مقدس همچنان در معرض خطرات ناشی از آثار باقیمانده جنگ تحمیلی هستند.

در طول سالیان گذشته، بسیاری از مردم استان ایلام بر اثر انفجار مین کشته یا مجروح شده اند و صدمات جبران ناپذیری بر خانواده های این عزیزان وارد آمده است.

در همین راستا می توان به شهادت دو تن از افراد گروه پاکسازی در روزهای گذشته در ایلام اشاره کرد به نحوی که پیکرهای پاک دو شهید که بر اثر برخورد با مین به درجه رفیع شهادت نایل آمدند، روز گذشته بر روی دستان قشرهای مختلف مردم در شهرستان دهلران تشییع شد.

شهیدان حجت الله جوانمرد و احمد کریم نیا از گروه پاکسازی منطقه دویرج روز پنج شنبه در مسیر چم هندی در حال پاکسازی قطعه ال میدان 2 بودند که به شهادت رسیدند.

مرز ایلام و عراق از آلوده ترین مناطق در زمینه مین است

استان ایلام 430 کیلو متر مرز مشترک با کشور عراق دارد و بیش از یک میلیون و 700 هزار هکتار، مناطق آلوده به مین دارد.

در این استان، پس از جنگ افرادی زیادی در برخورد با مین کشته و زخمی شده اند.

به نظر می رسد درخواست کمک از سازمانهای بین المللی وسازمانهای غیردولتی دوستدار حقوق بشری می‌تواند زمینه حضور فعال این سازمان ها را برای حرکت به سوی کشوری عاری از مین و مواد منفجره فراهم کند.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / اخبار

خبرگزاری فارس: او خشمگین به ما نگاه کرد. بعد به طرف‌مان تُف انداخت و گفت: چهره ما و چهره تاریخ را سیاه کردید. چرا از سلاح‌های شیمیایی استفاده نکردید؟ من آرام نمی‌شوم تا روزی که سرهای شما را زیر چرخ تانک‌ها ببینم.

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، نقل خاطرات افسران عراقی که در جنگ حضور داشتند، تازگی خاصی دارد. زیرا شما نیز می توانی از دیدگاه دشمن خود نیز آگاه شوی. این مطلب دست نوشته یکی از درجه داران عراقی است که در شب آخر عملیات بیت المقدس و همچنین اتفاقاتی است که بعد از آن در عراق افتاده:


**شب آزادسازی در خرمشهر چه گذشت؟

بعد از اینکه نیروهای اسلامی توانستند گروه‌های پیشرو ما را نابود کنند تمام نیروی خود را در منطقه به کار گرفتند و همان شب از دیوار دفاعی به درون شهر رسیدند. در آغاز نیروهای ما به دلیل ضعف روحیه خود را تسلیم می‌کردند. همین‌ها بودند که ایرانی‌ها را به مناطق مین‌گذاری شده و انبارهای اسلحه و مهمات، همچنین به طرف واحدهایی که نه می‌خواستند تسلیم شوند نه درگیر، راهنمایی کردند. این وضعیت در تمام طول شب ادامه داشت. هزاران سرباز مضطرب عراقی در خرمشهر به این سو و آن سو می‌رفتند بی آنکه بدانند چه باید بکنند؟

اما گروهی دیگر از سربازان به همراه افسران با تمام قوا می‌جنگیدند چون فکر می‌کردند اگر دستگیر شوند اعدام خواهند شد. افسران این فکر را در سربازان جا انداخته بودند که اگر از این مهلکه نجات پیدا کردیم به شما پاداش حسابی خواهیم داد. سرتیپ " خمیس‌الدلیمی " به 3 زن عرب تجاوز کرده بود و افسران دیگر نیز همچون او دست به اعمال شنیعی زده بودند.برای همین از عاقبت خود سخت می‌ترسیدند و می‌دانستند سرنوشتی جز مرگی فجیع در انتظارشان نیست. مقاومت این گروه چند دلیل داشت فرار از اسارت، فرار از مرگ، ترس از خشم صدام.

صبح روز بعد 24/ 5/ 1982 از سوی فرماندهی خرمشهر دستور حمله به نیروهای اسلامی صادر شد که باید در ساعت 7 همان روز صورت می‌گرفت. دستور این بود که واحدهای محاصره شده در خرمشهر محاصره را در هم شکنند و به پیشروی ادامه داده به لشکری که از شلمچه به سوی خرمشهر عازم بودند بپیوندند. این فرمان در حالی صادر شد که روحیه سربازان ما بسیار ضعیف بود و نسبت به عاقبت جنگ بدبین بودند. فرماندهان بر نفرات خود تسلط کافی نداشتند و به دلیل درهم شدن واحدها نمی‌شد سرباز یک گروهان را از سرباز گروهان دیگر تشخیص داد.

از طرف دیگر، در داخل شهر اسلحه و مهمات هم نداشتیم. نفربرها هم از کار افتاده بودند و هیچ کس جرات نداشت آنها را به حرکت اندازد. تفنگ‌ها هم کار نمی‌کرد. سربازانی که تازه به خرمشهر اعزام شده بودند نه از نقشه شهر اطلاعی داشتند نه از میدان‌های مین. از نظر نظامی هم این حمله که باید از درون شهر آغاز می‌شد کار صحیحی نبود چون خرمشهر بیشتر حالت دفاعی داشت تا حالت هجومی. به هر حال بنا به درخواست فرماندهی دست به حمله زدیم. از دستگاه‌های مکانیزه و زرهی هم استفاده کردیم. با اینکه سربازان نسبت به این جنگ بی‌میل بودند در برابر تانک‌ها می‌دویدند. شاید برای اینکه از شدت نومیدی دست از جان شسته بودند. تلفات زیادی دادیم در حالی که چند متر بیشتر نتوانستیم پیش برویم چون نیروهای اسلامی راه‌ ها را بسته بودند. به سرگرد " عبدعلی حسین العبودی " که فرمانده گردان سوم از تیپ 44 بود،‌گفتم: تکلیف چیست؟



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی
سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠ :: ٢:٠٩ ‎ب.ظ

بنده مشکلات را به رهبر معظم انقلاب گفته‌ام و ایشان به من دلداری دادند و فرمودند که "‌حتما پیگیری می‌شود " و من امیدوارم که شما نمایندگان شریف ملت ایران به فکر مردم مظلوم خرمشهر باشید و اجازه ندهید که مردم این شهر از بین بروند.

"صراط" - سیده زهرا حسینی راوی کتاب "دا " صبح امروز سه‌شنبه به مناسبت سالروز آزاد‌سازی خرمشهر با حضور در صحن علنی پارلمان به درخواست نمایندگان به بیان سخنانی پرداخت و ضمن تبریک سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا (س)، اظهار داشت: چه زیباست سوم خرداد؛ روزی که در ۲۹ سال پیش جوانان غیور ایران اسلامی با همت مردانه‌ خود توانستند این روز را برای برای ما رقم بزنند؛ روزی که تمام دنیا در برابر ملت ایران ایستاده بود ولی مردم این سرزمین با همت و والای‌شان توانستند این قدرت پولادین را از سر راه بردارند و مشتی بر دهان قدرت‌های بزرگ بزنند.

وی همچنین تصریح کرد: امروز ۲۹ سال از آن روز می‌گذرد اما هنوز زخم خرمشهر التیام نیافته و عفونی شده است.

راوی کتاب "دا " بر همین اساس تصریح کرد: امیدوارم وکلای ملت اجازه ندهند این عفونت تبدیل به سرطان شود.

به گزارش صراط نیوز، حسینی در بخش دیگری از سخنانش خاطرنشان کرد: خدا می‌داند که مردم خرمشهر و آبادان و شهرهای جنگ زنده هنوز نمی‌توانند آن طور که لایق‌اند، در این روز شادی کنند. من از شما که نمایندگان این ملت هستید، تقاضا می‌کنم به مسئولیت بزرگی که بر گردن دارید، عمل کنید. روزی که شما از مردم رأی گرفتید و به مجلس آمدید، برای این بود که مشکلات مردم را حل کنید.

‌وی افزود: هنوز مردم خرمشهر و آبادان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند و من از شما می‌خواهم که اجازه ندهید خون شهداء به هدر رود و ‌خانواده شهدا بگویند کاش عزیزانمان از دست نمی‌رفتند تا ما امروز در این حد ذلیل نمی‌شدیم.

حسینی همچنین متذکر شد: بنده مشکلات را به رهبر معظم انقلاب گفته‌ام و ایشان به من دلداری دادند و فرمودند که "‌حتما پیگیری می‌شود " و من امیدوارم که شما نمایندگان شریف ملت ایران به فکر مردم مظلوم خرمشهر باشید و اجازه ندهید که مردم این شهر از بین بروند.

وی با بیان اینکه دشمنان برای نابودی اسلام کمر بسته‌اند، گفت: کاری کنید که اگر حمله‌ای به کشور شد، مردم از دل و جان از این کشور دفاع کنند و اجازه ندهید که مردم در فقر و بی‌کاری و فحشا زندگی کنند.

‌حسینی همچنین تأکید کرد: بنده چند روز پیش به خاطر یک ضرورت به منطقه بالای شهر تهران رفته بودم و در آنجا دیدم که خانم‌ها بدون روسری در حال رانندگی هستند، نه اینکه روسری از سرشان افتاده و دور گردان‌شان باشد، اصلا روسری وجود نداشت.

راوی کتاب دا در ادامه سخنانش گفت: آیا ما شهید دادیم که فحشا همه جا را بگیرد و آیا ما شهید دادیم که قاچاقچی‌ها مواد مخدر در کشور توزیع کنند؟

حسینی در خاتمه گفت: با مشت آهنین نمی‌شود قوانین الهی را پیاده کرد بلکه با محبت می‌توان این قوانین الهی را در کشور اجرا کرد.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی
سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠ :: ٢:٠٠ ‎ب.ظ

زنگ در خونه رو می زدن ولی هر چی می گفتی کیه جوابی نمی شنیدی. در رو که وا می کردی یه چیزی مثل فشنگ وارد حیاط می شد و بر می گشت بیرون. بعد از چند لحظه که مات و مبهوت بودی تازه متوجه می شدی یوسف بوده که اومده توپش رو که موقع فوتبال افتاده تو حیاط، برداره. همون یوسفی که نمی تونست حتی با باباش هم دو کلمه درست و حسابی صحبت کنه.

گر چه پشت لبش تازه سبز شده بود اما کاری که کرد نشون داد که دلش خیلی وقته که سبزه. یوسف یه دایی داشت.

دایی هر چند وقتی به فامیل ها سر می زد. آخه نماینده مجلس بود و بیشتر اوقات دنبال کار مردم. یوسف دایی رو خیلی دوست داشت ولی تا حالا حتی جرأت نکرده بود یک کلمه باهاش حرف بزنه.

اون روز هم دایی اومده بود به فامیل ها سر کشی کنه. یوسف که خودش رو از قبل آماده کرده بود، با یه کاغذ تو دستش تو کوچه به دیوار خونه تکیه داده بود. مثل همیشه سرش پایین بود و کف کوچه رو کنکاش می کرد.

دایی رسید به خونه یوسف. یوسف هیجان زده بود. به سختی آب دهانش رو قورت داد. عرق کرده بود. آروم به دایی گفت دایی سلام. دایی با تعجب از پیشدستی یوسف تو سلام، جواب سلامش رو داد. گفت : چیه چرا تو کوچه ایستادی؟ یوسف مطمئن بود. تصمیمش رو گرفته بود. آهسته به دایی گفت دایی یه کاری باهاتون دارم.

دایی به رسم شوخی محکم به پشت یوسف زد و گفت بفرما در خدمتیم. ... دایی ، می خوام برم جبهه. گفتن باید بابام این رضایتنامه رو امضا کنه. ولی هر چی می گم، می گه " نه ؛ تو بچه ای ". شما بهش بگین من قول می دم مواظب باشم. بزاره برم.

نمی دونم دایی برق تو چشمای یوسف رو دیده بود یا نه. با مهربونی به یوسف گفت دایی جون باشه من با بابات صحبت می کنم. می گم که این مرد می خواد مرد شدنش رو نشون بده. یوسف خوشحال شد. اگه از دایی خجالت نمی کشید همونجا می پرید تو بغل دایی. به سختی خودش رو کنترل کرد. دایی وارد خونه شد. بعد از نیم ساعت در خونه باز شد. دایی داشت بند کفشهاش رو می بست. پاش رو که بیرون گذاشت یوسف پرید جلو . چی شد!! چی شد!! دایی؟!!

دایی اما به آرامی گفت : انشاء الله با اولین اعزام تو هم می شی یه بسیجی.
دایی نمی دونست که یوسف با اولین اعزام قراره یه پرنده بشه . قراره یه بهشتی بشه

دایی اما به آرامی گفت : انشاء الله با اولین اعزام تو هم می شی یه بسیجی.

دایی نمی دونست که یوسف با اولین اعزام قراره یه پرنده بشه . قراره یه بهشتی بشه.

دو سه روز بعد ثبت نام شروع شد. هفته بعد بود که یوسف خجالتی ما درب تک تک خونه ها رو زد. از همه خداحافظی کرد. از کسایی که تا حالا حتی سلام بلند از اون نشنیده بودند. یکی یکی.

فردای اون روز اعزام شد.

یک ماه نشد که خبر رسید یوسف بر اثر اصابت تیر مستقیم شهید شده و جنازه اش هم تو جبهه مقدم مونده. یعقوب برادر یوسف به منطقه رفت و مدت ها به دنبال جنازه یوسف گشت ولی پیداش نکرد. انگار آب شده بود رفته بود تو زمین.

تا اینکه بعد از سه چهار ماه خبر رسید جنازه یوسف پیدا شده. یوسف عاشق امام رضا (ع) بود ولی به خاطر وضع زندگی و ... تا روز شهادتش که 16 سالش شده بود هنوز نتونسته بود بره زیارت.
اما، اما عاشقی رسم عجیبی داره. بچه های مشهد جنازه یوسف رو اشتباهاً به جای یکی از شهدا منتقل کرده بودن مشهد و دور ضریح آقا امام رضا طواف داده بودن. بعد که خانواده مشهدی تحویلش گرفتن دیدن که این شهید اونها نیست. با پیگیری های یعقوب، یوسف به شهر خودش برگشت. و ...

و الان سال هاست که یوسف، مرد کوچک روستای ما مردانه در ورودی روستا و در گلزار شهدا زنده و بیدار منتظر کسیه که میاد و یوسف دوباره مرد شدنش رو در رکاب اون ثابت می کنه.

نام شهید : یوسف عامری

تاریخ تولد : 9/1/1351

محل تولد : روستای کهن آباد بخش آرادان شهرستان گرمسار

محل شهادت : جزیره مجنون

محل دفن : روستای کهن آباد بخش آرادان شهرستان گرمسار

سن : 16 سال

آن روزها ، بچه محل های من و تو بودند که به جبهه می رفتند . همانها که نمازهاشان را در مسجد می خواندند و نماز جمعه شان ترک نمی شد . آنهایی که حالا نامشان را روی کوچه ها گذاشتند . آنهایی که حالا عکسشان را روی بنرها می زنند و برایشان یادواره می گیرند . یادواره ! راستی یادواره برای چیست ؟ یادواره همان یادآوری گذشته است؟ یادآوری رشادت ها ؟ یا اینکه ... بگذریم .

امروز هم جنگ است . مثل دیروز. اما فرق هایی کرده .امروز سلاح ایمان جای کلاشینکف را گرفته تا با آن معبرهای جنگ نرم را بگشاییم . امروز با سیم چین بصیرت باید از سیم خاردارهای اینترنت گذشت . امروز باید مین های گناه را با قلبی پاک و خدایی خنثی کرد . بچه های آن روزها در سنگر خاکی پناه می گرفتند اما امروز باید در پناه علم و آگاهی بود . آن روزها تیر و ترکش جسم ها را نشانه گرفته بود ، امروز گلوله ها به دنبال روح اند . همه را گفتم تا بگویم آن روزها جنگ سخت بود و دشمن پیدا ، اما امروز جنگ نرم است و دشمن پشت اندیشه .

                       آگاه باشید که در باغ شهادت همچنان باز است...

                                آیا تو هم منتظر هستی تا مرد شدنت را به امام زمانت نشان بدهی؟

                                                                                                                                          یا علی

 

منابع :

مجله پرسمان

وبلاگ سیمرغ



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی

زنجان - خبرگزاری مهر: قائم مقام بنیاد شهید و امور ایثارگران کشور گفت: آنچه که در حماسه خرمشهر، پیروزی رزمندگان را رقم زد، انسجام و وحدت ملی حاکم بر جامعه بود.

به گزارش خبرنگار مهر در زنجان، سردار محسن انصاری، قبل از ظهر یکشنبه در مراسم تودیع و معارفه رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان که در محل دارالقرآن کریم زنجان افزود: حماسه آزادسازی به قدری بزرگ بود که جز از عهده پرودگار بر نمی آمد و رزمندگان با تبعیت از ولایت فقیه و در سایه عنایت خداوند توانستند خرمشهر را آزاد کنند.

سردار انصاری با اشاره به پیام تاریخی امام راحل مبنی بر اینکه "خرمشهر را خدا آزاد کرد" افزود: تبعیت از ولایت فقیه رمز پیروزی نظام در جنگ تحمیلی بود.

وی با اشاره به مناسبت های مختلف این ماه گفت: نهضت تاریخی امام راحل در این ماه اتفاق افتاد و قیام ملت ایران مبنی بر تبعیت از روحانیت آغاز شد.
 
سردار انصاری  با اشاره به سوم خرداد سال روز آزادسازی خرمشهر افزود: امام راحل با بیان این فرمایش گرانقدر که خرمشهر را خدا آزاد کرد دو پیام را به مردم منتقل کرد.
 
 قائم مقام بنیاد شهید و امور ایثارگران کشور به عمر با عزت این انقلاب اشاره کرد و گفت: همه ما این استقلال را مرهون تلاش های بی وقفه شهدا در جبهه های جنگ هستیم.
 
سردار انصاری  تبعیت از ولایت فقیه را رمز موفقیت رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس عنوان کرد و ادامه داد: در سال جهاد اقتصادی نیز باید با عزمی جهادگونه تبعیت خود را از ولایت فقیه به اثبات برسانیم.

قائم مقام بنیاد شهید و امور ایثارگران کشور گفت: رمز موفقیت نظام اسلامی در سایه وحدت، انسجام و تبعیت از ولایت فقیه است. 
  
انصاری افزود: عظمت، اقتدار و عزت نظام اسلامی مرهون رهبری مدبرانه امام راحل(ره) است که هم اکنون الگویی برای کشورهای مختلف در اقصی نقاط جهان تبدیل شده است.

وی فدارکاریها و ایثارگریهای رزمندگان اسلام در طول هشت سال دفاع مقدس را نمادی از استواری ملت ایران در برابر دشمنان نظام اسلامی عنوان کرد و افزود: با گذشت 32 سال از پیروزی انقلاب اسلامی حماسه رزمندگان اسلام برای همیشه در تاریخ ماندگار و ثبت شده است.

انصاری، سوم خرداد سالروز آزاد سازی خرمشهر را حاصل عنایت خداوند و حمایت و دلاوری رزمندگان اسلام عنوان کرد و افزود: حمایت مرجعیت و روحانیت نیز عاملی تاثیر گذار در آزاد سازی خرمشهر بود.

در این مراسم از خدمات 13 ساله قاسم علی اکبری رئیس سابق بنیاد شهید و امور ایثارگران استان تقدیر و رشیدی به عنوان رئیس جدید این نهاد معرفی شد

همچنین علی اکبری به عنوان مشاور استاندار و مدیرکل بازرسی، ارزیابی و رسیدگی به شکایات استانداری معرفی شد.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی
یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠ :: ٧:٤۸ ‎ب.ظ

رئیس اداره عقیدتی سیاسی قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء (ص) گفت: فتح خرمشهر نه تنها فتح یک اقلیم بلکه تاریخ گویای مقاومت و پایداری و جاودانگی انقلاب است.

به گزارش خبرگزاری مهر، حجت الاسلام مرتضی مداح رئیس اداره عقیدتی سیاسی قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء (ص) با اشاره به نقش وحدت و همدلی مردم و نیروهای مسلح در فتح خرمشهر، اظهار داشت: فتح خرمشهر حماسه‌ای بی بدیل در طول تاریخ انقلاب اسلامی است که زنده بودن روحیه جهاد، همدلی و ایثار را در بین ملت غیور ایران و نیروهای مسلح کشور به اثبات رساند.

وی داشتن انگیزه والای اسلامی در تحقق خواست رهبری را وجه تمایز عملیات بیت المقدس با سایر عملیات ها خواند و افزود: از لحظه اشغال خرمشهر به دست دشمن بعثی، خواست حضرت امام (ره) اهتمام جدی و تلاش گسترده برای آزادسازی این شهر بود که این خواست تبدیل به اراده ملی آحاد ملت و نیروهای مسلح برای بازپس‌گیری شهر شده و موجب شکل‌گیری حماسه شگرف آزادسازی خرمشهر شد.
 
مداح فتح خرمشهر را نه تنها فتح یک اقلیم بلکه تاریخ گویای مقاومت و پایداری و جاودانگی انقلاب خواند و ادامه داد: امام راحل (ره) همواره موفقیت‌ها و پیروزی‌های انقلاب را از الطاف الهی خوانده و در خصوص این حماسه ماندگار هم فرمودند که "خرمشهر را خدا آزاد کرد " زیرا مطابق نص صریح قرآن کریم خداوند نیروی ایمان و اقتدار را در دل رزمندگان اسلام قرار داده و در مقابل رعب و وحشت را در دل‌های کفار و دشمنان اسلام جای می‌دهد تا وعده الهی که همان تحقق پیروزی برای مؤمنین است تحقق یابد.
 
وی افزود: مؤمنین حقیقی، همیشه فتح و پیروزی را از آن خداوند دانسته و امام راحل (ره) نیز بر همین اساس و برای جلوگیری از بروز آفت غرور در کسب پیروزی‌ها، فتح خرمشهر را منتسب به الطاف خداوند متعال نمودند تا رزمندگان از "منیت "ها در کسب پیروزی دور شوند و این درس بزرگی برای همه ماست.
 
رئیس اداره عقیدتی سیاسی قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء (ص) تعامل و همکاری ارتش و سپاه را در طراحی و اجرای موفقیت آمیز عملیات بیت المقدس، مطلوب و به یاد ماندنی توصیف کرد و یادآور شد: ایمان، خودباوری، رهبری حکیمانه امام (ره) و باور این مطلب که حب وطن از ایمان است، باعث شد برادران سپاهی و ارتشی دوش به دوش هم و با همدلی و اخوت، آنچه در توان رزمی و معنوی خود داشتند به میدان آورده و اقتدار نظام اسلامی را در تمام دنیا به منصه ظهور گذاشتند.
 
وی رهبری حکیمانه مقام معظم رهبری را ادامه راه و سیر امام راحل (ره) خواند و تصریح کرد: امروز در شرایطی هستیم که وحدت و اخوت بین نیروهای مسلح در بهترین سطح قرار داشته و این امر در تعاملات روزافزون ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به خوبی مشهود و ملموس است و این اقتدار و وحدت ناشی از رهنمودها و تهمیدات مدبرانه فرمانده معظم کل قواست.
 
مداح ادامه داد: با گذشت 22 سال از زعامت رهبر فرزانه انقلاب در جایگاه رهبری مسلمین جهان و فرماندهی معظم کل قوا، همواره شاهد ارائه راه کارها، رهنمودها و توصیه‌هایی از سوی معظم له بوده‌ایم که پیشرفت و تعالی کشور را در برداشته و با توجه به اشراف و سیطره کامل ایشان بر تمام امور و از جمله امور نیروهای مسلح، هر روز توسعه، هم افزایی و وحدت بیشتر قوای مسلح بویژه ارتش و سپاه را شاهد هستیم.
 
رئیس اداره عقیدتی سیاسی قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء (ص) در پایان با اشاره به تحلیل جامع و واقع بینانه‌ای که رهبر معظم انقلاب از خیزش‌های اسلامی ملت های منطقه داشتند، گفت: اندیشه‌های ناب و بلند امام (ره) و رهبری در دل‌های ملت‌های آزادیخواه دنیا جای بازکرده و تاثیر انقلاب اسلامی ایران در بیداری اسلامی و آگاهانه و تحولات ملت‌های منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا به وضوح مشهود است، آنچه مسلم است انقلاب اسلامی دل‌ها را فتح کرده و امیدواریم شاهد حذف نظام‌های استکباری همچون رژیم صهیونیستی بوده و حاکمیت اسلام را در تمام گیتی شاهد باشیم.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی

گرگان - خبرگزاری مهر: عضو شورای شهر گرگان با تاکید بر گرامیداشت حماسه سوم خرداد گفت: سوم خرداد یک حماسه ملی است و وحدت و همدلی را تقویت کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، قاسم حاجی محمدی بعد از ظهر یکشنبه در حاشیه نشست شورا افزود: اگر حضور ملت در صحنه جبهه های دفاع نبود، نه حماسه آن پیروزی تحقق می یافت و نه حماسه حضور مردم در جشن پس از پیروزی،  لذا به حق می توان گفت پاسداشت فتح خرمشهر در گرو پاسداشت حضور مردمی در همه صحنه ها است.

رئیس کمیسیون فرهنگی، اجتماعی و زیست شهری شورای شهر گرگان گفت: خرمشهر برای ملت ما تنها یک شهر نیست، بلکه تاریخ گویای پایداری، ایثار و جاودانگی انقلاب است و عملیات بیت المقدس افتخار جنگ تحمیلی بود.
 
حاجی محمدی افزود: فتح خرمشهر، موجب برانگیختگی احساسات و عواطف پاک ملت ایران شد و همدلی و وحدت را میان اقشار ملت پدید آورد.
 
وی با بیان این مطلب که حماسه شگرف آزادسازی خرمشهر نهایت ایثار، اوج مظلومیت، انتهای پاک بازی و منتهای توکل را در تاریخ جنگ تحمیلی رقم زد، اظهار داشت: در عملیات بیت المقدس حدود 5400 کیلومتر مربع از خاک کشور آزاد شد.
 
حاجی محمدی تصریح کرد: مقاومت 35 روزه مردم خرمشهر، فصل مهمی در هشت سال دفاع مقدس است زیرا بسیاری از کارشناسان نظامی معتقدند اگر خرمشهر مقاومت نمی کرد و متجاوزان به آسانی آنجا را اشتغال می کردند، شاید سرنوشت جنگ این گونه رقم نمی خورد.
 
رئیس کمیسیون فرهنگی، اجتماعی و زیست شهری شورای شهر گرگان همچنین خاطر نشان کرد: اگر خرمشهر در همان روزهای نخست به دست عراقی ها می افتاد دشمن به نقطه ای حساس دسترسی پیدا می کرد و آن استفاده از بندر خرمشهر بود و از سوی دیگر، تصرف آبادان و اهواز برای دشمن، راحت و کار برای رزمندگان اسلام بسیار دشوار می شد.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی

رئیس مرکز مطالعات راهبردی نیروهای مسلح با بیان اینکه مقدس کردن جنگ منجر به محصور شدن آن در کتابخانه ها می شود، گفت: به نقد کشیدن جنگ از راه درست و منطقی بهترین راه برای ماندگار کردن آن است.

به گزارش خبرنگار مهر، دریابان علی شمخانی رئیس مرکز مطالعات راهبردی نیروهای مسلح  امروز یکشنبه در همایش "خرمشهر را خدا آزاد کرد" گفت: اگر قابلیت های جنگ به درستی و به دور از اغراق و به شکل هنرمندانه ای منعکس شود می‌توان حتی عناصر بین مخاطب جنگ را تحت تاثیر قرار داد، ولی اگر واقعیت های جنگ به شکل غیر حقیقی بیان شود می تواند حتی مخاطب اصلی خود را از دست دهد، چیزی که ما هم اکنون به آن گرفتار هستیم.

وی با بیان اینکه خرمشهر 3 بار قبل از انقلاب و یک بار هم پس از انقلاب اشغال شد، گفت: تنها زمانی که خرمشهر اشغال شد و توسط ملت ایران بدون هیچ ما به ازایی آزاد شد بار چهارم بود که این انعکاسی از تجلی و وحدت ملی در آن شرایط مقابله با یک تجاوز نیابتی از سوی کشورهای دیگر بود، به طوریکه صدام با کمک کشورهای عربی و همینطور کشورهای فرامنطقه ای برای جلوگیری از نفوذ انقلاب اسلامی جنگ تحمیلی علیه ایران را شروع کرد.

رئیس مرکز مطالعات راهبردی نیروهای مسلح تصریح کرد: درک درست مردم ازتهدید و شاخص گذاری حضرت امام باعث شد برای اولین بار خرمشهر بدون دادن هیچ امتیازی فقط با خون رزمندگان اسلام آزاد شود.

وی در بیان اهمیت خرمشهر گفت: آزادسازی خرمشهر به دلیل جایگاه جغرافیایی مهم و همچنین بهره تبلیغاتی نقطه عطف بزرگی در جنگ بود.

دریابان شمخانی تصریح کرد: ما همیشه جنگ را در سردارانی که هم اکنون هستند می بینیم در حالیکه اینطور نیست و واقعیت این است که جنگ را فقط سرداران طراحی نکرده اند بلکه سرداران زیادی وجود دارند که گمنام هستند و ما باید به آنها بپردازیم و این عین عدالت است.

رئیس مرکز مطالعات راهبردی نیروهای مسلح با بیان اینکه مقدس کردن جنگ منجر به محصور شدن آن در کتابخانه ها می شود، گفت: به نقد کشیدن جنگ از راه درست و منطقی بهترین راه برای ماندگار کردن آن است.

وی با اشاره به عملیات بیت المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد، گفت: در آن مقطع هیچ کس قصد عقب نشینی از خرمشهر را نداشت چون به قول صدام خرمشهر بالش استراحت بصره بود و اگر این بالش گرفته می شد آرامش نیز از بصره گرفته می شد.

وی با بیان اینکه همه عملیات های ما در طول جنگ مبتنی بر تحلیل و بررسی شرایط آن زمان بود، گفت: در حقیقت ما باید در آن موقع در زمین در زمان و با روشی می جنگیدیم که با آن دشمن توانایی غلبه بر ما را نداشته باشد و بر همین اساس ما محل عملیات های خود را شیر یا خطی تعیین نمی کردیم، بلکه با محاسبه دقیق و حساب شده این کار صورت می گرفت.

دریابان شمخانی با تاکید بر اینکه نقش خرمشهر در تثبیت بصره و تقویت بغداد بسیار برای عراق مهم بود، گفت: عراق با چنگ و دندان حاضر نبود خرمشهر را از دست بدهد اما اراده ملت ایران که مبتنی بر حرکت امام راحل بود عراق را وادار کرد که از خرمشهر عقب نشینی کند.

وی در خصوص این سئوال که چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ ادامه یافت، گفت: در آن زمان هیچ حزب و گروه سیاسی در ایران نگفت که چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ را ادامه می دهید و این سئوال بعد از جنگ مطرح شد البته این سئوال بد نیست و نقد جنگ مثبت است اما اگر فتح خرمشهر را در چمبره این سئوال قرار دهیم خطا کرده ایم.

وی خاطر نشان کرد: ضمن اینکه ما به عراقی ها اطمینان نداشتیم که اگر جنگ را تمام کنیم عراق مجددا به ما حمله نکند زیرا در آن زمان هنوز 2 هزار و 500 کیلومتر خاک ما در دست ارتش بعث عراق بود و ما باید در آن مقطع آتش بعثی ها را از سر مردم این مناطق دور می کردیم.

شمخانی در ادامه با بیان اینکه جنگ آن روز مشخص بود دشمن و تجهیزات نظامی هم مشخص بودند گفت: اما جنگ امروز اینطور نیست یعنی بدون تیراندازی و بوی باروت بسیاری شهید می شوند و جهت مبارزه را فراموش می کنند.

وی تصریح کرد: مهم این است که آنچه موجب پیروزی ما در فتح خرمشهر شد وحدت ملی ما بود و آن چیزی که امروز در برابر تهدیدات بیرونی به آن نیاز داریم وحدت ملی است. یعنی باید از فتح خرمشهر درس بگیریم که چطور بر خلاف تصور دشمن از قدرت پنهان خود قدرت آشکار بسازیم.

وی همچنین در خصوص پذیرفتن قطعنامه 598 نیز گفت: ابتدا عراق قطعنامه 598 را پذیرفت و ما آن را نپذیرفتیم بلکه 11 ماه بعد از آن این قطعنامه را پذیرفتیم که در آن زمان عراق دیگر از پذیرفتن این قطعنامه سر باز زد و به ایران حمله کرد و پس از آن عراق با کمک منافقین به جنوب و غرب کشور حمله کردند و می گفتند که امروز کرمانشاه و فردا تهران را خواهیم گرفت. بطوریکه با جنگ تن به تن عراق مجبور به عقب نشینی شد.

شمخانی اضافه کرد: درحقیقت صدور قطعنامه 598 پذیرش این قطعنامه و خاتمه جنگ در 3 زمان متفاوت اتفاق افتادند که باید به آن توجه کرد اما متاسفانه برای اینکه یکدیگر را حذف کنیم دائما می گوییم چه کسی جام زهر را به امام نوشاند.

وی اضافه کرد: شناخت سازمان هوشمند، توسعه سازمانی در حین انجام عملیات، چگونگی ربط دادن مردم به پیچیده ترین موضوع یعنی جنگ و ابهت سازی جمهوری اسلامی ایران بعد از آزادی خرمشهر از جمله دردهایی است که نباید از آن غافل شد و باید بیش از پیش به این موارد توجه کرد.

دریابان شمخانی در بیان مقدس بودن جنگ تحمیلی گفت: درخشان ترین صفحه تاریخ ملت ایران دفاع مقدس بود چرا که طی 200 سال گذشته هیچ جنگی علیه ایران رخ نداده مگر اینکه خاکی از کشورمان جدا شده باشد اما این مقدس بودن به معنای آسمانی شدن آن نیست زیرا بالاخره همه ما بشر هستیم و خطا می کنیم.

وی اضافه کرد: ما در آن زمان راه درست را انتخاب کردیم زیرا دفاع مقدس حماسه ای است که موجب عزت ملت ایران شد و قدرت بازدارندگی بوجود آورد که تا امروز کسی جرات نکرده علیه ایران اقدامی کند.

شمخانی تصریح کرد: کسی که در دفاع مقدس نقش نداشته است نمی تواند آن را به استهزاء بگیرد. دفاع مقدس نه توبه نصوح است و نه اخراجی ها یعنی نه آسمانی است و نه زمینی و تمام عناصری که در جنگ شرکت کردند آدم های عادی بودند.

وی افزود: بهترین راه برای ضربه زدن به جنگ این است که بگوییم همه کسانی که شهید شدند ملائک الله بودند.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی
جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ :: ٢:۳٩ ‎ب.ظ

قائم مقام فرمانده طرح و عملیات تیپ 21 امام رضا (ع)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

با فوت مادر ،اوضاع از آن چه بود ،بد تر شد .شش خواهر و برادر و اوضاع مالی پدر که هر روز هم بدتر می شد .سید علی بیش از بقیه احساس تنهایی می کرد .آخر او از همه بزرگتر بود .
فوت مادر از یک سو و اوضاع مالی پدر ،او را وادار می کرد تصمیم خود را بگیرد .
مدرسه که تعطیل شد ،یک نفس دوید تا خانه .کیفش را پرت کرد گوشه ای .بعد رفت سر حوض و دست و صورتش را شست .دست آخر سرش را تا گردن کرد تو آب .بعد هم نشست روی لبه ی حوض آب .نمی دانست چطور به پدرش بگوید .می دانست که او مخالفت می کند اما چاره ای نبود .
با آمدن نا مادری ،وضعیت بچه ها سر و ساتمانی گرفت اما اوضاع مالی نه !سید علی بر خلاف آن چه گاهی اوقات از نا مادری می شنید ،از او را ضی بود .
سر شام ،همه جمع بودند .سید علی آرام نشست کناره سفره .همه مشغول خوردن شدند اما او تنها با غذا بازی می کرد .نمی دانست سر صحبت را با پدر باز کند .نامادری متوجه اوضاع شد .آرام به پدر اشاره کرد .پدر یکی دوبار اشاره کرد ،با لا خره فهمید و به حرف آمد .رو به سید علی گفت :علی ،با با طوری شده ؟چرا غذایت را نمی خوری ؟
نه با با ،چیزی نشده ،گرسنه نیستم .
اما انگار می خواهی چیزی بگویی .تو مدرسه طوری شده ؟نه .من دیگر از فردا مدرسه نمی روم .
پدر تمام ماجرا را فهمید اما به روی خود نیاورد .پرسید :چرا با با ؟تو مدرسه اتفاقی افتاده ؟با کسی دعوات شده ؟
صبح روز بعد ،سید علی مشغول کار شد .با این حال ،هر وقت فرصتی داشت از مطالعه غافل نمی شد .در همین زمان بود که با نام آیت الله خمینی آشنا شد . او سعی کرد اعلامیه یا نوار سخنرانی هایش را به دست بیاورد .
به این ترتیب ،در مدت کوتاهی یکی از علاقمندان و طرفداران امام شد . کم کم خودش اعلامیه ها را میان جوانان و کسانی که به شان اعتماد داشت .پخش می کرد .با این حال ،هیچ وقت از کار و خانواده اش غافل نمی شد .او هر چه دستمزد می گرفت ،به پدر می داد تا کمک خرج خانه باشد .
سید علی بزرگ و بزرگ تر می شد تا اینکه زمان رفتن به خدمت سربازی شد .هم خوشحال بود و هم ناراحت .
با فرا رسیدن زمان رفتن ،خدا حافظی کرد و روانه ی تهران شد .او می دانست که برای پخش اعلامیه های امام ،باید آرام باشد و سر به زیر ،تا کسی شک نکند .همین طور هم شد و توانست در مدت زمان کوتاهی ،اعتماد همه را جلب کند .با گذشت زمان ،فرماندهی پادگان که سرهنگ بود ،تصمیم گرفت سید علی را به خانه خود ببرد .او پسر سر به زیری بود و سرهنگ به او اعتماد داشت .سید علی وقتی ماجرا را فهمید ،دمغ شد .مانده بود چکار کند که خود را به دست تقدیر سپرد .
با گذشت زمان ،اوضاع هر روز بد تر و تظاهرات علنی تر می شد .حا لا دیگر همه امام را می شناختند و حاضر بودند به خاطر او هر کاری بکنند .سید علی هم دوست داشت به جمع مردم بپیوندد اما ...



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / فرماندهان شهید
جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ :: ٢:۳۳ ‎ب.ظ

فرمانده عملیات لشکر5نصر(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

سوم خرداد ماه سال 1325 ه ش در یکی از روستاهای شهرستان درگز دیده به جهان گشود.
پدربزرگش جزو روحانیون ده بود و به این ترتیب او در خانواده ای مذهبی رشد کرد و از همان کودکی با مسائل دینی و مذهبی آشنا بود.
دوران کودکی را با کار و تلاش در روستا پشت سر گذاشت. هفده ساله بود که برای کار به مشهد رفت و در یک کارگاه بافندگی مشغول شد و تا جایی پیش رفت که توانست مهارت کافی در این زمینه کسب کند و به صورت مستقل کار بافندگی را ادامه دهد.
به روستای زادگاهش بسیار علاقمند بود و هر هفته یا هر ماه چند روزی را به روستا می رفت و به خانواده اش سر می زد.
علاقه ی زیادی به ورزش به خصوص کشتی داشت و از قدرت بدنی مطلوبی نیز برخودار بود. پس از مدتی به باشگاه ها راه یافت و تمرینات گسترده ای را در زمینه ی کشتی «چوخه» آغاز و مقاماتی نیز کسب کرد. او توانست در مسابقات سالانه ی استانی نیز شرکت کند و به عنوان یکی از سرشناس ترین کشتی گیران چوخه مطرح شود.
جوانی با تقوا، مومن، محجوب و باحیا بود و همین خصوصیات، او را از جوان های دیگر متمایز می ساخت.
از کودکی دخترعمویش را به نامش کرده بودند. بعد از رسیدن به سن بلوغ این تمایل و اشتیاق در هر دو طرف وجود داشت و بدین ترتیب ایشان در 22 سالگی با مرضیه نظرنژاد ,دختر عمویش ازدواج کرد. مراسم ازدواج آن ها در عین سادگی در همان روستا برگزار شد . به دلیل کسب و کارش در مشهد، همسرش را نیز به مشهد برد و در منزل دایی همسرش ساکن شدند.
اولین فرزند آن ها( نرگس ) در اول فروردین ماه سال 1349 و فرزندان دوم و سوم آن ها به نام های معصومه و فاطمه به ترتیب در تاریخ های 1/1/1355 و 1/1/1357 به دنیا آمدند. پس از مدتی توانستند با خرید خانه ای در منزل شخصی خود ساکن شوند.
روز به روز به دین، قرآن و اسلام توجه و علاقه ی بیشتری پیدا می کرد.
در سال 1357 موفق به شرکت در جشنواره ی کشتی طوس شد. شخص «فرح» نیز در این جشنواره حضور داشت از آنجایی که فعالیت های انقلابی در حال شکل گیری بود و نظرنژاد جزو نیروهای انقلابی به شمار می رفت، سعی در بر هم زدن برنامه ها داشت. سرانجام با کمک یکی دیگر از کشتی گیران موفق به این کار شد. به محض ورود «فرح» به سالن آن ها فریاد «مرگ بر شاه» سردادند و مردم حاضر در تالار نیز آن ها را همراهی کردند و طولی نکشید که تمام برنامه ها به هم ریخت. مردم با فشار، دیوارهای ورزشگاه را خراب کردند و به بیرون راه یافتند و فریادهای «مرگ برشاه» بیشتر و بیشتر شد. بعد از این واقعه، فعالیت های ورزشی نظر نژاد کم شد، چرا که ترجیح می داد. بیشتر وقتش را به فعالیت های انقلابی بپردازد. هر روز از صبح تا شب در تظاهرات شرکت و اعلامیه ها و پیام های امام خمینی (ره) را پخش می کرد و به عنوان یکی از نیروهای مسلح انقلاب فعالیت می نمود. مرکز تصمیم گیری های آن ها در آن روزها منزل آیت الله شیرازی بود.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / فرماندهان شهید / سردار شهید نظرنژاد

کربلای 5 به‎روایت سردار شهید «محمدحسن نظرنژاد»:

خبرگزاری فارس: تصمیم گرفتم عملیات استشهادی انجام بدهم. پیش خودم حساب کردم دیدم اگر با موتور می‌رفتم چند ثانیه‌ای به آنجا می‌رسیدم. هیچ تیراندازی هم قادر نبود مرا بزند. گفتم کار جشعمی را تمام می‌کنم و شورای فرماندهی او را از بین می‌برم.

به گزارش سرویس حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس ، آنچه خواهید خواند ، بخش دوم و پایانی مشاهدات و خاطرات آقای سیدمحمد حسن نظرنژاد (معروف به «بابانظر») از نبرد کربلای 5 است. آقای نظرنژاد در سال های جنگ از فرماندهان لشکر 5 نصر بود و به سال 1375، هنگام حضور در محل ماموریت خود در کردستان، بر اثر عوارض ناشی از جانبازی 95 درصدی‎اش به شهادت رسید:

به خط رفتم. وضعیت به هم خورده و بچه‌ها از هلالی عقب‌نشینی کرده‌اند. بخارایی تا چشمش به من افتاد، گفت: حاج آقا، نیروها عقب آمده‌اند.
گفتم: خوب، به من چه مربوط است؟ شما مسئولیت داشتید، می‌خواستید نگذارید.
یک ربع که گذشت آقای قاآنی آمد. گفت که می‌خواهد با یک حمله هلالی را بگیرد و جلو برود. بعد رو کرد به من و بخارایی و گفت: من با یک گروهان از انتهای شهرک دوعیجی عمل می‌کنم. آقای بخارایی شما یک گروهان بردارید و از اول هلالی وارد عمل شوید! حاج آقا، شما هم یک گروهان بردارید و از جاده حرکت کنید و به دشمن بزنید!
به سه گروهان حرکت کردیم و به دشمن زدیم. جای خیلی بدی بود. نتوانستیم جلو برویم. قاآنی و بخارایی به داخل روستایی نزدیک شهرک رفته و آنجا دور خورده بودند. بعد هم که متوجه شده بودند عراقی‌ها پشت سرشان را بسته‌اند، مجبور به عقب‌نشینی شده بودند.
قاآنی پیش من آمد و گفت: نمی‌شود کاری کرد.
گفتم: آقای قاآنی، شما اگر به عقب می‌روید، تکلیف آقای بخارایی و من را روشن کنید! [درگیری مختصری با آقای بخارایی پیدا کرده بودم و حاضر نبودم با ایشان در خط کار کنم].
آقا اسماعیل هیچ نگفت و رفت. خیلی ناراحت شدم. تصمیم گرفتم عقب برم. سعادتی آمد پشت خط بیسیم و گفت: آقای بخارایی، شما به عقب برگردید . . . آقای نظرنژاد، مسئولیت خط با شما!
شب پنجم یا ششم عملیات بود که دو گردان نیرو درخواست کردم. گردان‌ها آمدند. یک گردان به فرماندهی فلاح هاشمیان و یک گردان به فرماندهی آقای سلیمانی به من ملحق شدند. این دو گردان را به کار گرفتیم. ولی باز نتوانستیم پیشروی کنیم. کار گره خورده بود. لشکر امام حسین علیه السّلام و لشکر نجف هم از جناح چپ عمل کردند. باز هم نشد. لشکر عاشورا و لشکر 5 نصر هم در انتهای بوارین مانده بودند. هیچ کس نمی‌توانست کاری کند. همه نگاه کردند که لشکر امام رضا علیه السّلام چه کار می‌کند. ما هم گیر کرده بودیم. پیشروی قدم به قدم بود و جنگ تن به تن. گاهی صد قدم جلو می‌رفتیم و گاهی چند قدم عقب می‌آمدیم. در این عملیات رازی نهفته بود و شکافتن آن کار بسیار دشواری بود. باید از صدها و بلکه هزاران نفر سؤال کرد که راز شلمچه چه بود.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / شب خاطرات / سردار شهید نظرنژاد
جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ :: ٢:٠٦ ‎ب.ظ

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، یکی دو روزی از عملیات بدر می‌گذشت، پاتک‌های عراق شروع شده بود و ساعت به ساعت شدیدتری می‌شد. داخل سنگر کوچک، کنار آب با «حمید موحدی» و بقیه بچه‌های مخابرات نشسته بودیم. حمید مجروح شده بود. ترکش خورده بود به دست چپش اما نمی‌رفت عقب. همانجا مانده بود. شرایط بدی بود. عراق مدام گلوله‌ می‌ریخت دور و برمان!

حدود دو ساعتی می‌شد که آقا «مصطفی کلهر» آمده بود عقب، غسل کرده بود و برگشته بود خط.

آقا مصطفی آن روزها به عنوان فرمانده «گردان سید الشهدا»، در خط لشکر هفده علی بن ابی طالب(ع) کار می‌کرد. ما هم کمی عقب‌تر از خط، در سنگر مخابرات گردان بودیم.

وقتی آقا مصطفی برمی‌گشت خط، به ایشان گفتم: می‌خواهم نیروهای مخابرات را عضو کنم. اما قبول نکرد. هر چه اصرار کردم بی فایده بود.

می‌گفت: همین جا باشید فعلا تا بعد. حال عجیبی داشت. همین که در آن شرایط پاتک آمده بود و غسل کرده بود برایمان تعجب آور بود.

کنار دیواره سنگر زانو در بغل نشسته بودم، سرم را گذاشته بودم روی زانوهایم و چرت می‌زدم. گوشی بی سیم هم توی بغلم بود. در عالم خواب و بیداری، یک گوشم به صدای بی سیم بود و یک گوشم به صدای انفجار گلوله‌هایی که هر لحظه در اطرافمان فرود می‌آمد.

«حمید رستمی» معاون آقا مصطفی داشت پشت بی سیم با حاج «غلامرضا جعفری» - فرمانده لشکر - صحبت می‌کرد که یکبار درگیری شدت گرفت. من این را از سر و صداهایی که پشت بی سیم می‌آمد فهمیدم. حاج غلامرضا با نگرانی شروع کرد مصطفی را صدا زدن، اما بی سیم مصطفی جواب نمی‌داد.

چند لحظه‌ای تماس قطع بود تا این که حمید رستمی گوشی را برداشت و پس از کمی مکث با حال خاصی گفت: مصطفی رفته پیش «بنیادی»!

حاج غلامرضا اول باور نمی‌کرد، مدام می‌پرسید: مصطفی کجاست؟ حمید رستمی هم که عصبانی شده بود می‌گفت: بابا چطور بگویم؟ مصطفی رفته پیش بنیادی!

«اکبر غلامپور» یکی دیگر از معاونین مصطفی که بعد از او شهید شد، گوشی را گرفت. پسر خیلی خونسردی بود. خدا رحتمش کند. حاج غلامرضا پرسید: این قضیه مصطفی چیه؟ غلامپور خیلی خونسرد گفت: چیزی نیست، انگار رفته مهمونی پیش بنیادی. بعد از آن، تماس تا مدتی قطع شد.

خبر شهادت آقا مصطفی بدجوری گیجم کرد. حال خودم را نمی‌فهمیدم. از جلو تماس گرفتند که در مورد شهادت مصطفی به کسی چیزی نگویم. بچه‌ها هم مدام سراغش را می‌گرفتند. داشتم دیوانه می‌شدم. اوضاع خط هم حسابی به هم ریخته بود. بعد از مصطفی، حمید رستمی و اکبر غلامپور هم شهید شدند. اما به هر شکل بود بچ‌ها تا شب مقاومت کردند. من هم شب خیلی بدی داشتم. خبر شهادت مصطفی، مثل بغضی در گلویم مانده بود. اما اجازه نداشتم آن را بیرون بریزم.

روز بعد، پاتک که شروع شد از فرماندهان گردان کسی در خط نمانده بود. همه یا شهید شده بودند یا مجروح. فقط آقا محسن روحانی بود که جواب بی سیم‌ها را می‌داد. آقا محسن مسئول آموزش عقیدتی لشکر بود. اما وقت عملیات که می‌شد با لباس نظامی و عمامه سیاهش به خط می‌آمد. آن روز چون از فرماندهان کسی نمانده بود ایشان مجبور شده بود خط را اداره کند.

بچه‌ها مدام تماس می‌گرفتند اما صدای آقا محسن را نمی‌شناختند، چون تا به حال صدایش را پشت بی سیم نشنیده بودند. به همین دلیل می‌پرسیدند: این صدای کیه؟ آقا محسن هم با آن طمانینه و آرامش مخصوص به خودش می‌گفت: من روحانی هستم. محسن روحانی.

یکی دو ساعتی از پاتک روز دوم گذشت. هنوز لشکر نتوانسته بود گردان دیگری را جایگزین گردان سید الشهدا کند باقی مانده. نیروهای گردان هم با هدایت آقا محسن در خط مقاومت می‌کردند.

حوالی ظهر بود. به عادت همیشه داخل سنگر سرپا نشسته بودم. یک دستم گوشی بی سیم بود . آرنج دست دیگرم روی زانویم بود، پنجه دستم را هم مشت کرده بودم و گذاشته بودم زیر چانه. آتش از روز قبل شدیدتر بود. بچه‌های مخابرات هم هر کدام گوشه‌ای نشسته بودند. حال همگی شان گرفته بود. انگار از ماجرای شهادت آقا مصطفی بود برده بودند.

همین که من جواب درستی نمی‌دادم باعث شده بود حدس‌هایی بزنند. مانده بودم خبر را بگویم یا نه؟ طاقتم داشت تمام می‌شد . یکی دو ساعتی از پاتک روز دوم گذشت. هنوز لشکر نتوانسته بود گردان دیگری را جایگزین گردان سید الشهد کند. باقی مانده نیروهای گردان هم با هدایت آقا محسن در خط مقاومت می‌کردند.
دیگر نمی‌توانستم موضوع را پیش خودم نگه دارم. بغض داشت خفه‌ام می‌کرد. می‌خواستم همه چیز را بگویم و خودم را خلاصه کنم.

در همین لحظه گلوله‌‌ای درست خورد سنگر و سقف و دیواره سنگر خراب شد روی سرمان، دیگر نفهمیدم چه شد. یادم هست نفسم می‌آمد تا بالای ریه‌ام و باز برمی‌گشت پایین. انگار راه خروج نداشت. دستم همان طور زیر چانه‌ام مانده بود، از بالا هم که آوار سنگر آمده بود روی سرم و همین باعث شده بود راه گلویم بسته شود. نفسم مدام بالا می‌آمد و برمی‌گشت پایین.
احساس می‌کردم دارم می‌روم. حتی پیش خودم اشهدم را هم گفتم. حالا چه شد که در آن میان جلویم را گرفتند و گفتند برگرد، نمی‌دانم. شاید پنج دقیقه، ده دقیقه‌ای گذشت، برای آخرین بار که نفسم بالا آمد دیگر چیزی نفهمیدم.

این که بعدش چه شد و چطور بیرون آمدم نمی دانم. یکی از بچه‌ها که تا بیمارستان همراهم آمده بود تعریف می‌کرد، در بیمارستان صحرایی تنفس مصنوعی بهت وصل کرده بودند. ما آمدیم بالای سرت. چند دقیقه‌ای که گذشت، چشم هایت را یک لحظه‌ باز کردی. همین که چشم هایت باز شد، تنفس مصنوعی را برداشتند. داشتی با خودت چیزهایی می‌گفتی که ما نمی‌فهمیدیم.

پیش از این که به اتاق عمل برروی پرسیدیم مصطفی کلهر چه شد؟ جوابمان را دادی اما صدایت خیلی ضعیف بود. نمی‌فهمیدیم چه می‌گویی. چند بار در مورد کلهر پرسیدیم به سختی نفس کشیدی و با آخرین توانت گفتی: شهید شد. بعد هم دوباره از هوش رفتی. من هیچ کدام اینها را یادم نمی‌آمد. شاید اگر بی هوش نبودم هنوز مجبور بودم آن خبر را مثل بغض در گلویم نگه دارم.

* "بنیادی " رمزی بود بین بچه های لشکر. از زمانی که " محمد بنیادی "- فرمانده تیپ یکم لشکر- شهید شده بود، هرکس از فرماندهان که به شهادت می رسید، پشت بی سیم خبر شهادتش را این طور اطلاع می دادند.


*محمد علی سید ابراهیمی



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی / شب خاطرات

رزمنده دفاع مقدس جانباز محرم ملکی وند گفت: پیام امام خمینی (ره) در روز آزاد سازی خرمشهر نویدی برای رزمندگان اسلام بود

ملکی وند در گفت و گو با خبرنگار باشگاه بسیج گفت: همه رزمندگان که از ساعت برای آزادی خرمشهر زحمت کشیده بوند تا ظهر خرداد ماه منتظر شنیدن صدای رادیو بودند تا نوید آزادی خرمشهر را برای مردم انقلابی برساند.

وی اضافه کرد: همه رزمندگان حاضر در فتح خرمشهر با شنیدن صدای حضرت امام (ره) روحیه انقلابی خود را افزایش داده و دشمن تا دندان مصلح رابه خاک مذلت نشاندند.

وی افزود: این روحیه برای جوانان و رزمندگان انقلاب اسلامی باعث شد تا در نهایت انقلاب اسلامی باعزت وسرافرازی در این جنگ نابرابر تحمیلی پیروز شود.

وی ادامه داد: روحیه و انگیزه اسلامی رزمندگان که نشات گرفته از ایمان و اعتقادات آنان بود در برابر کمک ها و اعتقادات مردم پشت جبهه ها چیزی اندک بود.



موضوع مطلب : دفاع مقدس

کرج - خبرگزاری مهر: همزمان با سوم خرداد و فتح خرمشهر در استان البرز سه کتاب با موضوعات دفاع مقدس رونمایی می شود.

به گزارش خبرنگار مهر در کرج، ظهر چهارشنبه همزمان با تشکیل جلسه ستاد بزرگداشت سوم خرداد و فتح خرمشهر در استانداری البرز مدیر کل اداره حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان البرز و دبیر این ستاد ضمن تشریح برنامه های مربوط به ایام سوم خرداد روز مقاومت، ایثار و فتح خرمشهر از رونمایی سه کتاب با عنوان های "سمفونی برف و سنگ و سکوت"، "ظهر آبی حنظله" و "پشت خاکریز" در استان البرز خبر داد.

سرهنگ نادر ادیبی افزود: روز فتح خرمشهر یک سند افتخار ملی است که مربوط به هیچ دسته وحزب سیاسی نیست و همه مردم ایران در این افتخار و سر بلندی شریک هستند و بر همه مسئولین واجب است همراه مردم خوب و خونگرم کشور نسبت به گرامیداشت این روز اقدام کنند.

وی افزود: برنامه های متعددی برای ایام پر شکوه سوم خرداد در استان البرز تدارک دیده شده  که جهت اطلاع شهروندان استان البرز خواهد رسید.

این مسئول  برپایی نمایشگاه های مختلف هنری، کتاب و ادوات نظامی در سطح استان، برگزاری جشنواره خاطره نویسی، همایش بزرگ یادگاران و پیشکسوتان دفاع مقدس، مسابقه پیامک، داستانک و نقد کتاب و برگزاری میزگرد تحلیل نبرد و بررسی عملیات بیت المقدس را از جمله این برنامه ها عنوان کرد.

وی همچنین  برگزاری میزگردهای رادیوئی و تلویزیونی،  گلباران مزار شهدا و بازدید از خانواده معظم شهدا و دهها برنامه دیگر که را زا از وی‍ژه برنامه های این ایام نام برد.

ادیبی در خاتمه گفت: رسالت سنگین مسئولین انتقال فرهنگ مقاومت، ایثار و شهادت به نسل کنونی است  تا در نزد شهدا رو سفید بوده  و این وظیفه سنگین را به انجام برسانیم.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی
سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ :: ٩:٤٠ ‎ب.ظ

گرگان - خبرگزاری مهر: مدیرکل تبلیغات اسلامی گلستان با گرامیداشت سالروز حماسه فتح خرمشهر گفت: خرمشهر برای ملت ما تنها یک شهر نیست، بلکه تاریخ گویای پایداری، ایثار و جاودانگی انقلاب است.

به گزارش خبرنگار مهر در گرگان، حجت الاسلام نورالله ولی نژاد پیش از ظهر یکشنبه در نشست ستاد بزرگداشت سوم خرداد، از اجرای برنامه‌های متعدد در سالروز فتح خرمشهر در استان خبر داد.

وی اظهار داشت: حماسه فتح خرمشهر از یاد نرفتنی است، زیرا که مردم این شهر در حالی به مبارزه با دشمن پرداختند که از پیش برای این تهاجم و تجاوز آمادگی نداشتند.

وی گفت: آنها با سلاح عزم و ایمان به مکتب و عشق و علاقه به میهن اسلامی شان، با دست خالی چنان مقاومت کردند که در تاریخ، بی نظیر ماند.

حجت الاسلام ولی نژاد بیان داشت: مقاومت بی سابقه ای که درخرمشهر انجام شد، هرگز با دیگر مقاومت ها قابل مقایسه نیست.

وی همکاری با ستاد شهرستانی، نوشتن شعارهای بزرگداشت سوم خرداد در سربرگ مکاتبات، پارچه نویسی و نصب بنر های تبلیغاتی با مضامین متناسب، هماهنگی جهت آذین بندی ادارات و مساجد با توجه به تقارن ایام با میلاد حضرت فاطمه الزهراء(س)، اعزام مبلغ و مبلغه، نواختن زنگ ایثار و مقاومت در مدارس سرود و آهنگهای متناسب ایام و برپایی ایستگاههای صلواتی را از جمله برنامه ها اعلام کرد.

حجت الاسلام ولی نژاد، برگزاری همایش با محوریت زن، مقاومت و ایثار با توجه به تقارن ایام با میلاد حضرت فاطمه الزهراء(س)، هماهنگی با ائمه جماعات، روحانیون مستقر و هجرت در خصوص برگزاری برنامه گرامیداشت ایام، برگزاری مراسم در مساجد و هیئات محوری، برگزاری گفتمان دینی ، دیدار با خانواده معظم شهداء و ایثارگران، برگزاری محافل انس با قرآن را از برنامه های شاخص این اداره کل در این روز برشمرد.



موضوع مطلب : دفاع مقدس

قم - خبرگزاری مهر: رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم روحیه مبارزه در میدان‌های اسلامی را متفاوت از دیگر میدان‌ها دانست و گفت: ملاک تقدس دفاع مقدس، عقیده و انگیزه افرادی است که در آن دوران به میدان رفتند.

به گزارش خبرنگار مهر، آیت الله محمد یزدی ظهر دوشنبه در دیدار با اعضای ستاد بزرگداشت کنگره شهدای روحانی استان قم با اشاره به میادین مبارزه مسلمانان در طول تاریخ اسلام و دوران دفاع مقدس در کشور تصریح کرد: روحیه مبارزه در میدان‌های اسلامی در دیگر میدان‌ها یا دیده نمی‌شود و یا به این شکل نیست و کشورهای دیگر در زمان جنگ، با ترفندهایی افراد را به میدان می‌آورند.

وی با اشاره به روحیه بالا و عزم رزمندگان کشور در دوران دفاع مقدس گفت: ملاک تقدس دفاع مقدس، عقیده و انگیزه افرادی است که به میدان رفتند.

یزدی به مسئله شهادت در هر جهاد و دفاعی اشاره کرد و گفت: در راه خدا باید کسانی وارد میدان عمل شوند که تا پای جان مبارزه کنند و این در جنگ‌های تاریخ اسلام به خوبی دیده می‌شود.

وی خاطر نشان کرد: در دفاعیت از دنیا و دفاع از منافع شخصی جان بازی در راه هدف، به این شکل که در نظام دین اسلام است، مطرح نیست و بالتبع هر وقت صحبت از دفاع برای دین و اسلام و شهادت در راه حق به میان می‌آید، امامان و معصومین (ع) بر‌ترین الگو‌ها هستند.

شهادت در واقع یک نوع حیات است

نایب رئیس مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه در راه سلام افراد وقتی وارد میدان جنگ می‌شوند به دنبال پیروزی به هر قیمتی حتی شهادت هستند، افزود: چون این اعتقاد وجود دارد که در هر صورت یا پیروزی است و یا شهادت، و در دین ما هم معنای شهادت در واقع یک نوع حیات است.

وی ادامه کرد: شاید به راحتی نشود وارد تبیین مقام شهید و معنی حیات شهید شد و این یک بحث ظریف و دقیق است که برای صحبت در مورد آن فرصت کافی نیاز است و با بیان‌های متعارف نمی‌توان آن را بیان کرد.

یزدی افزود: در بین شهدا واقعا عارفانی بودند که شاید از ظاهر آن‌ها نمی‌توان متوجه شد اما در عمق وجود آن‌ها عرفان‌های حقیقی بوده است و این را در آثار و یا آنچه از آن‌ها باقی مانده است، پیدا می‌کنیم.

وی با اشاره به حضور اقشار مختلف مردم در جبهه‌های جنگ هشت سال دفاع مقدس گفت: در دوران هشت سال دفاع مقدس اقشار مختلف مردم حضور داشتند که قابل تکریم است اما روحانیت که با مبانی دفاعی و جهادی آشنا بودند، دارای رویکرد خاصی بودند و به جبهه‌ها رفتند و گاهی حتی مراجع هم به میدان جنگ می‌آمدند.

عضو مجلس خبرگان رهبری خاطر نشان کرد: این نشان می‌دهد که روحانیت همیشه بر خلاف نظر برخی که می‌گویند روحانیون در صحنه‌های اجتماعی حضور ندارند و تنها به دنبال درس هستند، در صحنه حضور دارند و تاریخ هم گویای این مسئله است.

مسئله مهم استفاده از شهید بعد از مقام شهادت است

وی تکریم شهدا را کاری ارزنده دانست و اظهار داشت: مسئله مهم استفاده از شهید بعد از مقام شهادت است و باید دانست که از این حادثه تاریخی چگونه بهره گرفت، برخی می‌گویند چرا کنگره می‌گیرید، چرا مردم را ناراحت می‌کنید، چرا تصویر سرداران را در خیابان‌های شهر نصب می‌کنید، جنگ تمام شده و... و عده‌ای این اعتقاد‌ها را دارند و این افراد آدم‌هایی هستند که زندگی مادی دارند، حتی برخی از آن‌ها در دستگاه‌های کشور هم نفوذ کردند.

یزدی تصریح کرد: اما مردم ما به آن‌ها اعتنایی ندارند چرا که مسئله شهادت در اسلام مسئله ممتازی است که ابعاد مختلفی دارد و نمی‌شود برای آن تعیین مرز کرد و کار قدردانی و تجلیل از شهدا از هر قشری که باشند با ارزش است.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی
سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ :: ٩:۳٧ ‎ب.ظ

پاکدشت - خبرگزاری مهر: معاون سیاسی فرمانداری شهرستان پاکدشت گفت: فتح خرمشهر برگ زرین تاریخ دفاع مقدس ایران است.

به گزارش خبرنگار مهر در پاکدشت، عین الله تاجیک صبح دوشنبه در جلسه ستاد هماهنگی بزرگداشت سوم خرداد که با حضور مسئولان ادارات شهرستان پاکدشت برگزار شد، افزود: از حماسه فتح خرمشهر باید به عنوان برگ زرینی در تاریخ دفاع مقدس ایران نام برد چرا که این پیروزی یک مسئله عادی نیست و باید به صورت ویژه به آن پرداخته شود.

وی اظهار داشت: آزادی خرمشهر یک برگ نفیس از تاریخ ملت بزرگ ایران است که باید بزرگداشت آن هر ساله با شکوهتر از سال قبل برگزار شود.

این مسئول ادامه داد: سوم خرداد نماد مبارزه ملت ایران با استکبار جهانی است و در فتح خرمشهر و سراسر دفاع مقدس نقش محوری ولایت فقیه و حضرت امام (ره) و تفکرات آن بزرگوار باعث فتوحات رزمندگان اسلام شد.

وی از برگزاری برنامه های فرهنگی که در این مناسبتها برگزار می شود به عنوان یکی از راهکارهای مناسب برای آشنا نمودن هر چه بیشتر نسل جوان نام برد و تأکید کرد: هر چقدر در اجرای این برنامه ها، ایده و طرحهای نو متناسب با  نسل جوان تدوین شود، زمینه استقبال این قشر در برنامه ها نیز فراهم خواهد شد.

در این جلسه، برنامه های پیشنهادی برای برگزاری هرچه باشکوهتر مراسم سوم خرداد ارائه شد.



موضوع مطلب : دفاع مقدس

قزوین - خبرگزاری مهر: مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران کشور گفت: برگزاری اردوهای راهیان نور بهترین فرصت برای آشنایی نسل جدید با حقایق و ناگفته های جنگ است.

به گزارش خبرنگار مهر، به منظور تبیین اهداف اردوهای راهیان نور همایشی باعنوان برمودای خشکی ظهر سه شنبه در دانشگاه آزاد اسلامی واحد قزوین برگزارشد.

در این همایش حسین صفار هرندی در خصوص ارزشهای معنوی این اردوها گفت: زیارت اماکن مقدس به ویژه اماکنی که در آن صحنه هایی از رشادتها و فداکاریهای رزمندگان اسلام خلق شده است عاملی برای درک عمیق حقیقت و واقعیتهای دفاع مقدس است.

صفارهرندی افزود: اردوهای راهیان نور فرصت ویژه ای است برای جوانان و دانشجویان تا در جریان حقایق جنگ قرار بگیرند و در صحنه های شاخص حاضر شوند و آن ایام را درک کنند.

وی مکتب و رهبری را دو اصل بارز نظام اسلامی دانست و اظهارداشت: با دقت بیشتر در راستای حفظ این دو اصل بزرگ باید کوشا باشیم و در برابر توطئه هایی که این دو اصل را نشانه گرفته است بیشتر حواسمان را جمع کنیم.

مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ادامه سوء استفادهء دشمنان از اعتقادات دینی مردم ایران را تهدیدی بزرگ دانست و گفت: اگر هوشیار نباشیم و تسلیم تبلیغات منفی دشمنان شویم ضربه سختی بر اصول دینی و ارزشهای دینی ما وارد خواهد شد.

در پایان این همایش از چند تن از راویان جبهه و جنگ رزمندگان دوران دفاع مقدس تجلیل شد.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / راهیان نور
سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ :: ٩:۳٤ ‎ب.ظ

به زودی 3 کتاب در حوزه تاریخ شفاهی جنگ که در دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری تولید شده است، توسط انتشارات سوره مهر به چاپ می‌رسد.

به گزارش خبرنگار مهر، یکی از این کتاب‌ها با نام "نورالدین پسر ایران" خاطرات سیدنورالدین عافی جانباز 70 درصد از اهالی روستای خنجان در حوالی تبریز در آذربایجان شرقی است که معصومه سپهری کار تدوین آن را برعهده داشته است.

سیدنورالدین عافی سال 1359 در سن 15 سالگی وارد جبهه‌های جنگ شده و حضور در گردان‌های خط‌‌شکن لشکر عاشورا را به عنوان نیروی آزاد، غواص و فرمانده دسته تجربه کرده و بارها مجروح شده است.

خاطرات این رزمنده اولین بار سال 73، توسط موسی غیور طی 40 ساعت مصاحبه ضبط و از سال 83 پیاده‌سازی شد. تنظیم مصاحبه‌ها توسط معصومه سپهری انجام شده است. همچنین نویسنده برای کامل شدن خاطرات این کتاب مصاحبه‌های تکمیلی با عافی و همرزمان او انجام داده است.
 
در این کتاب اصطلاحات ترکی مورد استفاده رزمندگان آذری در جبهه حفظ شده و واژه‌هایی که نیاز به توضیح داشته، در پاورقی مورد اشاره قرار گرفته است. 

کتاب دیگر با عنوان "پایی که جا ماند" خاطرات خودنوشت سیدناصر حسینی‌نژاد، جانباز دوران جنگ است که این کتاب هم به زودی منتشر خواهد شد.

حسینی‌نژاد زمانی که به عنوان راهنمای گردان 18 شهدا برای پشتیبانی از رزمندگان گردان قاسم‌بن الحسن (ع) راهی جزیره مجنون می‌شود، به دلیل اصابت گلوله پایش قطع و سپس اسیر می‌شود. وی در دوران اسارت خاطراتش را روی تکه‌های کوچک کاغذ می‌نویسد و درعصایش پنهان می‌کند.

او تاریخ هر روز و جمله‌ای کلیدی از وقایع آن زمان را می‌نوشته تا پس از آزادی آن خاطرات را با تکیه بر حافظه‌اش تکمیل کند.

این جانباز که سرانجام در روز 22 شهریور ماه 1369 به ایران بازمی‌گردد از همان روزها تصمیم می‌گیرد که خاطراتش را ثبت کند و در حال حاضر 198 خاطره او در کتاب "پایی که جا ماند" روایت شده است.
 
سومین کتاب در دست انتشار این دفتر "مهمان صخره‌ها" نام دارد که این کتاب مربوط به خاطرات خلبان محمدغلام حسینی است که راحله صبوری کار تدوین آن را برعهده داشته است.
 
"مهمان صخره‌ها" خاطرات دوران اسارت خلبان غلام‌حسینی به دست حزب دموکرات کردستان در زمان جنگ تحمیلی است. این خلبان جانباز کشورمان در زمان جنگ تحمیلی به اجبار در خاک خودمان و در کردستان فرود می‌آید و به دست حزب دموکرات به مدت 4 ماه اسیر می‌شود و خاطرات وی در این 120 روز روایتگر یک داستان جذاب، اما تلخ می‌شود.



موضوع مطلب : دفاع مقدس / فرهنگی

خبرگزاری آریا - مسابقه کتابخوانی شهید بابانظر درباه خاطرات شهید نظرنژاد برای زائران مناطق جنگی که از مشهد اعزام شده بودند، در مشهد برگزار می شود.
به گزارش خبرگزاری آریا ، حامد صادقی ، مدیر فرهنگسرای پایداری مشهد، با بیان این مطلب گفت: مدیران کاروان های راهیان نور با مراجعه به فرهنگسرای پایداری مشهد، ضمن دریافت هدایای فرهنگی این فرهنگسرا، بن تخفیف کتاب بابا نظر را نیز به تعداد مورد نیازشان دریافت کرده اند تا مخاطبان بتوانند بیشتر با این فرهنگ آشنا شوند.
وی با اشاره به توزیع سه هزار و 500 جلد کتاب بابانظر در مناطق جنگی، عنوان کرد: علاقه مندان می توانند تا 30 اردیبهشت ماه در این مسابقه شرکت کتند.
صادقی با بیان اینکه شرکت در این مسابقه به صورت کتبی و اینترنتی است، ادامه داد: شرکت کنندگان می توانند با مراجعه به نشانی www.paydary.ir به سؤالات این مسابقه پاسخ داده و یا پاسخنامه خود را به نشانی مشهد، میدان تلویزیون، جنب پمپ گاز، فرهنگسرای پایداری مشهد ارسال کنند.
مدیر فرهنگسرای پایداری مشهد ابراز کرد: علاقه مندان می توانند با ورود به پایگاه اطلاع رسانی فرهنگسرای پایداری به نشانی www.paydary.ir به عضویت افتخاری خادمان شهدا در آیند.



موضوع مطلب : دفاع مقدس
دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ :: ٦:۳٩ ‎ب.ظ

فرزند شهید برونسی با اشاره به مثبت بودن آزمایش DNA بر روی پیکر شهید برونسی از برپایی مراسم تشییع در مشهد مقدس خبر داد.

به گزارش خبرنگار مهر، سردار سیدمحمد باقرزاده رئیس کمیته مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح در روز یکشنبه 4 اردیبهشت از پیدا شدن پیکر "شهید عبدالحسین برونسی" همراه با پلاک هویت، بخشی از صفحات قرآن به همراه جانماز و مهر، سربند لبیک یا خمینی(ره) و لباس بادگیر خاکی منقوش به آرم خبر داد اما خانواده شهید برونسی عدم قبول این مسئله را به گفته شهید برونسی مرتبط کرده و تاکید کردند شهید برونسی در آخرین دیدارش با خانواده گفته بود که «شک نکنید، جنازه من برنمی‎گردد و اگر بعد از چند سال استخوانی آوردند و گفتند این مال من است، باور نکنید.»

پس از اینکه پیکر شهید تازه کشف شده به همراه مستندات برای بررسی خانواده و دوستان این شهید به مشهد فرستاده شد و خانواده شهید برونسی هویت این پیکر را تأیید نکردند آزمایش DNA بر روی پیکر و خانواده شهید برونسی انجام گرفت و جواب این آزمایش مثبت اعلام شد.

عباسعلی برونسی فرزند شهید برونسی در این باره به خبرنگار مهر گفت: طی تماسی که دکتر تولایی با مادر داشتنند اعلام کردند که جواب آزمایش DNA مثبت بوده و این پیکر متعلق به شهید برونسی است.

وی گفت: مادر هم این مسئله را تأیید کردند و ما دیگر صحبتی نداریم و امروز بعد از ظهر قرار است مادر بازمانده پیکر پاک شهید را ببینند و به دنبال آن مقدمات برگزاری مراسم تشییع را انجام خواهیم داد.

به گزارش مهر، شهید عبدالحسین برونسی در سال 1321، در روستای «گلبوی کدکن»، از توابع تربت حیدریه، قدم به عرصه هستی نهاد. از همان اوان کودکی روحیه ستیزه جویی با کفر و طاغوت، با جانش عجین بود؛ کما این که در کلاس چهارم دبستان، به خاطر بیزاری از عمل معلمی طاغوتی و فضای نامناسب درس و تحصیل، مدرسه را رها می کند. در سال 1341، به خدمت زیر پرچم احضار می شود که به جرم پایبندی به اعتقادات اصیل دینی، از همان ابتدا، مورد اهانت و آزار افسران و نظامیان طاغوتی قرار می گیرد.
 
شهید برونسی در سال 1347 با خانواده ای روحانی وصلت می کند و این ازدواج سرآغاز انسجام مبارزات بی وقفه او با نظام طاغوتی حاکم بر کشور بود. در همین سال، اعتراضات او به برخی خدعه های رژیم پهلوی ( مثل اصلاحات ارضی)، به اوج خود می رسد که در نهایت، به رفتن او و خانواده اش به شهر مقدس مشهد و سکونت در آنجا می انجامد، که این نیز فصل نوینی را در زندگی او رقم می زند.
 
شهید برونسی پس از چندی، به کار سخت و طاقت فرسای بنایی روی می آورد و رفته رفته، در کنار کار، مشغول خواندن دروس حوزه نیز می شود و بعدها به علت شدت یافتن مبارزات ضد طاغوتی اش و زندان رفتنهای پی در پی و شکنجه های وحشیانه ساواک، و نیز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و ورود او در گروه ضربت سپاه پاسداران، از کار بنایی باز می ماند و با شروع جنگ تحمیلی به جبهه رهسپار می شود.
 
به خاطر لیاقت و رشادتی که شهید برونسی از خود نشان می دهد، مسؤلیت های مختلفی برعهده او گذارده می شود. وی قبل از عملیات خیبر به فرماندهی تیپ 18جوادالائمه(ع) منصوب می شود و  دراین‌ سالها رشادت‌ و ایثارگری‌ او زبانزد خاص‌ و عام‌ بود تا آنجا که ‌دشمن‌ چنان‌ هراسی‌ از شهید برونسی‌ داشت‌ که‌ برای‌ سرش‌ جایزه‌ تعیین‌ کرد.
 
این‌ سردار سرفراز بعد از زیارت‌ خانه‌ خدا به‌ مرحله‌ای‌ از شهود رسیده ‌بود که‌ زمان‌ و مکان‌ شهادت‌ خودش‌ را می‌دید و سرانجام‌ در عملیات‌ بدر، پس‌ از رشادت‌ بسیار در چهار راه‌ خندق‌ در 25/12/63 به‌ شهادت‌ رسید اما همچنانکه بارها به خانواده و دوستانش گفته بود پیکرش به خانواده بازنگشت و طی مراسم نمادینی در 9 اردیبهشت 64 پیکر پاکش در شهر مقدس مشهد تشییع و مزاری به یادبودش گلباران گردید.



موضوع مطلب : دفاع مقدس

دوستان عزیز ، این مدنظرشون باشه که !!!! این خاطره از اجداد بنده نیست و همینطور که در عنوان پست اعلام کردم ، از خاطرات سردار شهید نظرنژاد هست.

--------------------------------

پدر بزرگ مادری و پدری ام هر دو روحانی بودند.آنها در ماجرای کشتار مسجد گوهرشاد فعال بودند و پدربزرگ پدری ام پس از وقایع مسجد گوهرشاد و قدرت رسیدن رژیم پهلوی ، به سمنان تبعید شد.پدرم نقل میکرد مدت زیادی در تبعید بوده و بالاخره همان جا مریض شده و جان سپرده است.

پدربزرگ مادری ام در منطقه ای به نام (سنگ بست در نزدیکی مشهد) با رضاخان درگیر شد ولی به خاطر کمبود وسایل نظامی شکست خورد.او میگریزد و پس از مدتی دستگیر میشود.پدربزرگم ملا علی محمد پس از دو سال از تبعیدگاه فرار میکند و به زادگاهش برمیگردد.مدتی پنهان میشود.نقل کرده اند ، به علت آزار و اذیت و غذای نامناسبی که در آن مدت به آنها داده بودند،مریض میشود و پس از مدتی در زادگاهش جان میدهد.

پدرم خاطرات تلخی از وقایع جنگ مسجد گوهرشاد داشت.همیشه یادآوری میکرد که خانواده ی ما به دست خاندان پهلوی تار و مار شده اند و خیلی از آنها به علت شکنجه و آزار و اذیتی که دیده بودند ، از دنیا رفته اند.



موضوع مطلب : دفاع مقدس

بابانظر؛خاطرات شفاهی سردار شهیدمحمدحسن نظر نژاد

شاید این مرد - محمد حسن نظرنژاد - در میان همه ی کسانی که جنگ هشت ساله را تجربه کرده اند یک استثنا باشد.او برای اولین بار در سال ١٣۵٨ به کردستان رفت تا آتشی که دست غریبه ها آن را روشن کرده بود ، خاموش کند.هفده سال بعد یعنی در سال ١٣٧۵ برای آخرین بار به کردستان رفت تا آغاز و ایان دفتر زندگی اش در کوه ها و قله ها نوشته شود.

آن روزها او یک داوطلب ساده اما نترس و فهیم بود که به همه زیبایی این آب و خاک دلبسته بود.در سالهای جنگ او به قائم مقامی فرماندهی لشکر رسید.لشکری که بچه های خراسان بیرق آن را بالا برده بودند.

جنگ ، محمد حسن نظر نژاد را بابانظر کرد.مانند پدری سایه اش روی سنگرها و خاکریزها بود و خراسانی ها طعم شجاعت و تدبیر او را در شبها و روزهای عملیات برای همیشه در کام دلشان نگه خواهند داشت.بابانظر بیش از ١۴٠ ماه در مناطق جنگی بود.در بستان چشم و گوش چپ خود را از دست داد.در فکه کمرش شکست.در فاو سینه اش شکافت ، گازهای شیمیایی به ریه ایش رسید و...

وقتی جنگ تمام شد ، ١۶٠ ترکش به بدن او خورده بود که تنها ۵٧ ترکش از سر تا پایش بیرون زد اما ١٠٣ ترکش همچنان در پیکر قوی و نیرومند او که روزی از پهلوانان خراسان بود ، به یادگار ماند.آن روزها برایش ٩۵ درصد مجروحیت نوشتند.

دراین کتاب - بابانظر با دو نام آشنا میشویم:شریفی  و ابراهیمی.

این دو سالها شانه به شانه ی بابانظر جنگیده بودند که در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسیدند.همه خاطرات آن روزها در کتاب آمده که خواهید خواند.آن دو را در بهشت رضا (ع) به خاک میسپارند،اما یک قبر بین آن دو خالی میماند و هیچ کس دلیلی برای آن نمیابد.

سالها پس از پایان جنگ ، این بار سردار محمد حسن نظرنژاد به عنوان مسئول عملیات لشکر ۵ نصر خراسان راهی کردستان میشود تا از واحدهای لشکر بازدید کند.آن روز ، روز هفتم مرداد ماه ١٣٧۵ بود که به ارتفاعات کفارستان میرسند.در دل همان کوه ها و قله ها که روزی جوانی او را دیده بودند ، به خاطر کمبود فشار هوا دچار تنگی نفس میشود.او را برای مداوا به مقرهای پایین دست میرسانند اما دیر شده بود.

بابانظر پس از گذشت ١٠ سال ، در قبر خالی بین دو دوست زمان جنگش ، شریفی و ابراهیمی آرام میگیرد و معمای خالی ماندن آن فاش میشود.

کتاب خاطرات بابانظر حاصل گفت و شنود ٣۶ ساعته سید حسین بیضایی با اوست.همه مصاحبه ها در سال ١٣٧۴ و در اوایل ١٣۵٧ ضبط ویدیوئی شده که از سرنوشت این فیلمها خبری در دست نیست.کلمه ها و جمله های این مصاحبه پس از ضبط ، روی کاغذهای سفید آمدند و ماندند.

مصطفی رحیمی زحمت تدوین این کتاب را کشیده است.همه ی پانوشته ها که از متن خاطرات به پایین صفحه ها آمده گفته های خود بابانظر است.احمد دهقان هم ویرایش متن را بر عهده گرفت.

آقایان : اسماعیل قاآنی ، محمدباقرقالیباف ، هادی سعادتی ، احمد نوریان و رضا یوسفیان هر کدام در سامان گرفتن این کتاب کمک کرده اند.

امروز این مرد ، این پهلوان با آن همه زخم و درد و جان فشانی در گمنامی هم یک استثنا است.

دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری(زمستان ١٣٨٨)



موضوع مطلب : دفاع مقدس
جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩ :: ٥:۳۱ ‎ب.ظ

شهیدان وطن در خواب نازند
خدا را بی وضو راز و نیازند

شهیدان وطن از جان گذشتند
نبرد بی امان را یکه تازند

شهیدان وطن مستند و هشیار
نمیرند در جهان و سرفرازند

شهیدان وطن گل آفرینند
چو بلبل در چمن هستند و رازند

شهیدان وطن موج اند و امواج
به تاریخ کهن یک نغمه سازند

شهیدان وطن در مکتب عشق
معلم میشوند ، آینده سازند

شهیدان وطن را افخمی گفت
به هنگام نبرد هم پاکبازند

(یحیی افخمی کهربایی)



موضوع مطلب : دفاع مقدس

چند طاق نصرت تزئین شده ، چراغانی های مقابل مسجد و بیشتر از همه تصویر بزرگ نقاشی شهید علیمردانی بر روی دیوار مسجد از شبی به یاد ماندنی حکایت داشت. از قبل می دانستم که بر و بچه های بسیج مسجد امام حسن(ع) که هم محله ای شهید علیمردانی اند چند ماه است در تلاش اند تا در بیست و نهمین سالگرد شهیدعلیمردانی یادواره ای با شکوه برگزار کنند. در این باره هم کارهای زیادی انجام داده اند، دیدار با خانواده شهدا، تهیه فیلم و نماهنگ و از همه ماندگارتر، آن ها با کمک شهرداری منطقه ۵ تصویر ۹۰ متری شهید علیمردانی را بر روی دیوار مسجد نقاشی کردند و در واقع برگزاری مراسم نتیجه چند ماه تلاش بسیج این مسجد بود. مسجد خیلی زود شلوغ شد و تقریبا جای خالی نبود، مراسم با قرآن و سرود جمهوری اسلامی آغاز شد. جواد آرین منش نماینده مردم مشهد اولین سخنران بود. او گفت: شهید علیمردانی با فداکاری ها و ایثارگری هایی که داشت، فرماندهی هم چون پدر برای نیروهایش بود به طوری که تا امروز و پس از ۲۹ سال هم رزمانش هنوز خاطرات خوبش را به یاد دارند.

سردار چزابه؛ الگوی استقامت

در ادامه این مراسم سردار دهقان از هم رزمان شهید علیمردانی به نقل خاطراتی از آن شهید پرداخت و گفت: شهید علیمردانی که پس از انقلاب و قبل از شروع جنگ تحمیلی فداکاری های زیادی را در منطقه کردستان و در مبارزه با نیروهای ضدانقلاب داشت، در زمان جنگ هم فعالیت های زیادی در مبارزه با حزب بعث انجام داد و با استقامت و از خودگذشتگی های خود در تنگه چزابه نام خود را جاودان کرد. سردار دهقان خطاب به خانواده این شهید بزرگوار اظهار داشت: شهید علیمردانی فقط متعلق به شما نیست بلکه متعلق به همه ملت ایران است او برای ما عزتی جاودانه خلق کرد و با بصیرت و اخلاق خوبی که داشت برای همه الگو شد. دهقان تصریح کرد: بعد از شهادت سردار علیمردانی پیشنهاد کردیم که تنگه چزابه را به تنگه علیمردان نام گذاری کنند زیرا که تنگه چزابه با از خودگذشتگی های علیمردانی و هم رزمانش بود که حفظ شد و اگر این تنگه باز می شد دشمن تا پادگان حمیدیه در جنوب کشور نفوذ می کرد و مناطق استراتژیک را اشغال می کرد. در ادامه دکتر سرویها عضو شورای اسلامی شهر مشهد و یکی از هم رزمان شهید علیمردانی او را نمونه ای واقعی از یک مدیر دانست و گفت: شهید علیمردانی با این که فرمانده گردان در تنگه چزابه بود اما در تمام موارد جلوتر از همه اعضای گردان فعالیت می کرد، بیشتر از نیروها کار می کرد، کمتر از همه غذا می خورد و کمتر از دیگران استراحت می کرد و تمام مدتی که در تنگه چزابه حضور داشت، فداکارانه در تمام صحنه های نبرد حضور جدی داشت. وی تصریح کرد: این روحیه شهید علیمردانی نشان از درک بالای او از وظیفه و هدفش بود و مسئولان و مدیران باید با درس گرفتن از رفتار و اخلاق این شهید، از خلق و خوی او الگو بگیرند. این عضو شورای شهر مشهد به بیان خاطراتی از شهید علیمردانی پرداخت و اظهار داشت: در زمانی که تنگه چزابه آماج حمله های سنگین دشمن بود، او با تمام وجود در مقابل حملات ایستادگی و با طرح و نقشه های ابتکاری خود، دشمن را غافلگیر کرد. وی ادامه داد: در تمام مدتی که در جبهه حضور داشتم هیچ سختی را به اندازه اتفاقات تنگه چزابه ندیدم، عراق تمام توانش را برای آن گذاشته بود و وقتی که شهید علیمردانی به اتفاق بقیه هم رزمانش جلوی این نفوذ دشمن را گرفتند شنیدم که گروهی به خدمت امام خمینی(ره) رسیده بودند و از دفاع جانانه خراسانی ها به خصوص شهید علیمردانی گفته بودند که امام خمینی(ره) نیز با تمجید از شهید علیمردانی، تنگه چزابه را به نام شهید علیمردانی نام گذاری کردند. این گزارش می افزاید: در پایان این مراسم که با استقبال خوب مردم روبه رو شده بود از خانواده های معظم شهدای منطقه قدردانی به عمل آمد.



موضوع مطلب : دفاع مقدس