خاطرات یک آزاده بسیجی

در ایام گرامی داشت هفته بسیج تشییع جنازه میرشجاع بابایی، نوجوان 16 ساله ای که در سال 1363 تازه به جبهه اعزام شده بود، احساسات هر انسانی را برمی انگیخت.

 به گزارش باشگاه خبرنگاران بسیج، اما تابوتی که پدر و برادر میرشجاع آن را به عنوان نخستین تابوت شهید در روستای آهق مراغه بردوش داشتند، خالی بود، چون یک سال تمام خانواده این آزاده بسیجی، بی خبر از اسارت وی تصور می کردند که او شهید شده است.

پدرو مادر میر شجاع پس از گذشت یک سال ازاین تشییع جنازه اطلاع یافتند که او در عراق اسیر شده است و به امید فرا رسیدن روز آزادی اش در پوست خود نمی گنجیدند و در این حال خبر شهادت فرزند دوم خود را شنیدند.

خانواده او با اطلاع ازاین خبر و ورود پیکر پاک شهید برادرش میر قدرت به روستا این بار او را در قبر خالی میرشجاع به خاک سپردند.

میرشجاع 38 ساله با 50 درصد جانبازی از خاطرات تلخ و شیرین دوران اسارت می گوید.

او پس از حدود هشت ماه فشار و شکنجه در بغداد و موصل اردوگاه اطفال زیر 17 ساله را در رمادیه نیک به خاطر سپرده است.

اردوگاهی که در آن 400 نوجوان ایرانی به خاطر 10 روز عزاداری امام حسین (ع) پنج ماه به دور از چشم ماموران صلیب سرخ جهانی شکنجه شدند اما عشق به اسلام و مقدسات را رها نکردند.

میرشجاع از توطئه های فرهنگی دشمنان و پخش فیلمهای مبتذل تلویزیونی و ویدیویی در این مراسم اردوگاه سخن می گوید.

وی می گوید: آنان برای به انحراف کشاندن افکار نوجوانان ایرانی بسیار تلاش می کردند. به همین خاطر یک شب احمد تیزچنگ یک نوجوان دیگر تبریزی باهمکاری و نگهبانی من و دونفر دیگر از نوجوانان این تلویزیون را شکست.

این آزاده می گوید: ما می دانستیم که به خاطر این کار بسیار شکنجه خواهیم شد، اما شکستیم و قطعات شکسته تلویزیون ها را از دیگر سالن های اردوگاه جمع کردند بسیار خرسند بودیم زیرا این یعنی پیروزی چند نوجوان آن هم درست در قلب خاک دشمن.

میرشجاع که امروز در مغازه ای در سراج بازار مراغه فروشنده حبوبات و برخی دیگر از مواد غذایی دیگر است بسیار دوست دارد تا اندوخته هایش را ازدوران هشت سال دفاع مقدس به نوجوانان و جوانان ایرانی منتقل کند.

او امیدوار است راه شهدا توسط جوانان ایرانی ادامه یابد و به راستی که این امید تمامی ملت ایران اسلامی است.

از امداد غیبی زمان جنگ می گوید و می افزاید” البته شهدا این امدادها را درک کردند و ما نیز تنها توانستیم گوشه چشمی به آنها داشته باشیم و چنانچه باید درک نکردیم“

وقتی از نحوه مجروح شدن خود تعریف می کند، انگار که حکایت رخدادی دلنشین است ونشانی از درد و رنج ناشی از جراحت و یادآوری این حادثه تلخ را نمی توان درچهره اش مشاهده کرد.

بعد ازعملیات نصر در منطقه شمال غرب بانه منتهی به “ماموت“ بود که مین در دستم منفجر شد و دو دست و بینایی ام را از دست دادم.

ناگهان یادش می آید که هفته بسیج است و شروع به تشریح جو عمومی حاکم برجامعه در زمان جنگ می کند و اینکه همه بسیجی بودند.

با اشاره به آرامش و امنیت موجود جامعه، این دستاورد را مرهون خون بسیجیانی می داند که در کنار دیگر نیروهای مسلح کشور جان خود را در راه دفاع ازدین و کشورفدا کردند.

حاج خسرو، انتشار خبر شهادت فرمان علی پور، مبصر کلاس درس شان را در ترغیب وی برای حضور در جبهه و جانبازی در راه اسلام و مملکت را بسیار موثر می داند.

خبر شهادت “فرمان“ را که شنیدم، اعزام به جبهه های نبرد حق علیه باطل را به مثابة دینی برگردن خود دانسته و مدرسه و کلاس درس را ناتمام گذاشتم.

پس از مجروح شدن در سال 66 یکسال را در زیر بمباران همه روزه هواپیمای عراقی درمنزل بستری شده و یکسال بعد به پیشنهاد خانواده ای ایثارگر برای وصلت با دخترشان را با جان و دل می پذیرد.

اما قطع دستان و از دست دادن بینایی، خللی در اراده تزلزل ناپذیرش وارد نیاورده و روحیه جبهه و شهادت طلبی به ابزاری برای پیشرفت در امور زندگی مبدل می شود.

پس از بهبودی، دوو میدانی را که ورزش مورد علاقه اش از زمان نوجوانی بوده دنبال می کند و به مدت 13 سال رکوردار کشور در رشته پنج هزار متر این رشته می گردد.

حاج خسرو، کوهنوردی را نیز به صورت حرفه ای در کنار دو و میدانی دنبال کرده و با 40 سال سن و کوله باری از تجربه، افتخار 12 بار صعود به قله “سهند“ و دوبار“ سبلان “ و تفتان را در کارنامه خود دارد.

البته افتخارات وی درورزش کوهنوردی محدوده به صعودهای داخلی نبوده و اسفند ماه پارسال همچنین موفق به فتح قله “ کلیمیانجارو“ بام آفریقا می شود.

انگار که علاقه ورزش در خون جانباز 70 درصد تبریزی جریان داشته باشد پس از کوهنوردی به سومین رشته ورزشی یعنی دوچرخه سواری دونفره روی آورده با پشتکار مثال زدنی خود در مسابقه کشوری این رشته در 50 کیلومتر نفر اول ایران می شود.

حاج خسرو در این مراسم خصوص می گوید: با تمام علاقه ام به ورزش قابل به اولویت انسانیت و علم به ورزش بوده و براین باورم که ورزش نباید اصل برموارد مزبور باشد.

داستان حرکات حاج خسرو در زندگی روزمره خود و خونسردی وی دربرخورد با مشکلات و مشقات، محدود به محیط خانواده نبوده و راننده تاکسی تلفنی مجاور منزل وی نیز از داشتن گوشی تلفن همراه تاشوی توسط وی ابراز شگفتی می کند.

شکیبایی اش در زندگی مشترک نیز حاکی است که نقل مجلس دوستان و آشنایان است.

حاصل این زندگی افسانه گونه، دوفرزند پسر و یک دختر می باشد که الگویشان، پدر بزرگواری است که با دلی سرشار از ایمان و امید در هر راهی گام نهاده و سربلند بیرون آمده است.

در هنگام خداحافظی توصیه می کند که قدر صلح و آسایش حاکم برجامعه دردانسته و وضعیت تاسف بار عراق، آیینه عبرتی باشد در مقابل چشمان همه بیدار امت مسلمان ایران.

یادآور می شود شهرستان 240 هزار نفری مراغه در 147 کیلومتری جنوب تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی واقع است دراین شهرستان در طول هشت سال دفاع مقدس یک هزار و 500 شهید گلگون کفن تقدیم انقلاب شده است.

/ 4 نظر / 15 بازدید
سیب حوا

خاطرات کودکی هامان بخیر یاد بازیها و همسالان بخیر ای دریغا کودکی هامان چه شد رفت از کف، یاد آن دوران بخیر یاد باد آن شیطنت های قشنگ بازی دزد و پلیس بی تفنگ یاد بازی های آن دوران بخیر در حیاط خانه با الاکلنگ توپ بازیگوش ما از ترس شوت شیشه همسایه ها را می شکست .... منتظر حضور شما هستیم.

سعید

کلیپی زیبا و نکان دهنده به مناسبت 9 دی به همراه دانلود صحبت های حسین شریعتمداری در گفتگوی ویژه در http://basirbash.blogsky.com در ضمن آماده ی تبادل لینک نیز هستم

1پلاک

با عرض سلام وخسته نباشید.وبلاگ پر محتوایی دارید خوشحال میشم توی وبلاگم به منم کمک کنید (انتقاد -نظر -پیشنهاد) با توجه به تجربه بالایی که تو این زمینه دارید.چون من تازه این وبلاگ رو راه انداختم. الهم عجل لولیک الفرج

مير شجاع بابايي وسيد حسن بابايي

سلام تشكر از زحمات جناب عالي در مورد ثبت خاطرات اينجانب لطفا به وبلاگ شهيد مير قدرت بابايي كه در ادرس سايت اعلام گرديده سري بزنيد وما اين وبلاگ را تازه باز كرديم وبه ماهم كمك كنيد تا رهرو شهيدان باشيم (شهيد مير قدرت بابايي برادر ازاده ميرشجاع بابايي مي باشد)