قدرت آرامگاه شهدای ایران از انرژی هسته ای بیشتر است

یک زن تنها کنار قبری نشسته است. با صدای بلند گریه می‌کند، مثل اینکه یکی از عزیزانش را تازه دفن کرده‌اند. اما قبری که او بر روی آن نشسته، مال 30 سال پیش است. لباس‌هایش آن چیزی نیستند که به‌طور معمول زنان مذهبی می‌پوشند. او برای یک شهید گریه می‌کرد. این تشریفات یک بخش ویژه از اعتقاد‌ آن‌هاست.

خبرنگار راشاتودی به سراغ محمد حسین 30 ساله که در رشته مدیریت درس می‌خواند می‌رود.

او می‌گوید: من سعی می‌کنم هر ماه به اینجا بیایم. هیچ یک از خویشاوندان یا عزیزان من در این محل دفن نیستند. من یک ساله بودم که جنگ شروع شد. والدین من شهیدان را دوست دارند؛ اما من نمی‌توانم بگویم که این عشق چگونه از یک نسل به نسلی دیگر منتقل می‌شود. شهیدان به خوبی مسیر خود را انتخاب کردند. هرکسی می‌تواند این مسیر را انتخاب کند بدون توجه به سنش.

محمد حسین توضیح می‌دهد: ما شهیدان را انسان‌های کاملی می‌دانیم که قبل از هرچیز دیگری خدا را شناخته‌اند. ما معتقدیم شهیدان منبع قدرت‌ ما هستند. به خاطر همین است که بسیاری از مردم به اینجا می‌آیند. شهیدان اراده مردم را قوی می‌کنند، این اعتقاد الهام گرفته از شهیدان است که ما می‌توانیم حتی قویتر از جنگ گذشته نشان دهیم. او می‌گوید که یک شهید کسی است که در دفاع از کشورش و ایمان خود بمیرد و کشته شود و این با خودکشی انتحاری تفاوت دارد.

*چرا ایرانی‌ها از آمریکا نمی‌ترسند؟

محمد در پاسخ به این سؤال خبرنگار راشاتودی که چرا ایرانی‌ها از آمریکا نمی‌ترسند؟‌ گفت:‌ اگر آمریکایی‌ها می‌توانستند، تا حالا به ما حمله کرده بودند. آن‌ها دیگر شانسی ندارند. آن‌ها سعی کردند به ایران حمله کنند؛ اما من شک دارم آن‌ها توانایی آن را دوباره داشته باشند. آن‌ها تسلیحات شیمیایی خود را در دهه 1980 بر روی مردم ما آزمایش کردند. مثل بارش برف بر سر مردم می‌ریخت. هر کس در میان بمباران گرفتار می‌شد کشته می‌شد. آمریکایی‌ها سه تا از رزم‌ناوهای ما را منهدم کردند. آن‌ها به یک هواپیمای مسافربری در مسیر بندرعباس به دوبی شلیک کردند و 400 مسافر را کشتند.

*آرامش جالب مردم ایران

سعید شاهلویی مقدم وقتی که به جنگ رفت 15 ساله بود. او اکنون سردبیر مجله سیاسی بسیج است.

مقدم می‌گوید: ما به شهیدانمان اعتقاد داریم. زندگی ما با آن‌ها درهم تنیده است. ما بدون آ‌ن‌ها هیچ چیز نیستیم. آن‌ها راه ما را تعیین می‌کنند.

ما به دیدار خانواده شهیدان می‌رویم. در طول عید نوروز، بسیاری از ما از رزمندگان دیدار می‌کنیم. فقط هم‌کیشان ما درک می‌کنند که چرا ما آنقدر مجذوب همرزمانمان هستیم. آنجا در خط مقدم، شما می‌توانید بوی خدا را احساس کنید. دوست من شهید شد و من احساس می‌کنم که او اکنون برادر من است. این یک حس روحانی است. او بدون شک به من نگاه می‌کند. شما می‌بینید ما همراهانمان را از دست دادیم. وقتی که ما بر مزار آن‌ها می‌رویم و مکان‌هایی که جنگیدیم می‌رویم احساس خوبی به ما دست می‌دهد. ما از الگویمان امام حسین (ع) پیروی می‌کنیم.

حسین (ع) نوه بزرگ حضرت محمد (ص) است که در قرن هفت میلادی زندگی می‌کرد. این معما بیگانگان را گیج می‌کند، همه جهان منتظرند که حمله هوایی علیه ایران آغاز شود؛ اما مردم ایران خیلی آرام هستند.

مقدم می‌گوید: مردم ما برای قربانی کردن خودشان در راه اسلام آماده‌اند و آمریکایی‌ها این را می‌دانند. جنگ 8 ساله با عراق که از هر سو حمایت می‌شد ثابت کرد که ایران ساقط شدنی نیست. در همان زمان مزدوران شاه و بیگانگان با ایران جنگیدند. اگر دشمنان ما بر ما فشار بیاورند، ما صحنه را ترک نمی‌کنیم. این است ماهیت آنچه که امام حسین (ع) به ما آموخت.

آقای سلیمانی هم‌قطار مقدم در جنگ، به بحث ما اضافه شد. او نیز به مانند مقدم نمی‌گذارد ازش عکس بگیریم. و حتی از گفتن کامل اسمش هم خودداری کرد.
ما رزمندگان همیشه با هم در تماس هستیم. آیا شما می‌دانید که در میان شهیدان ما بعضی‌ها یهودی‌ و ارمنی هستند؟ بعضی از شهیدان ما سنی هستند. همه آن‌ها برادران ما هستند،‌ زنده یا مرده. داوطلب بودن در تفکر ما ریشه دارد.

*در آرامگاه فهمیده

آرامگاه شهید 13 ساله، فهمیده، یک محل تجمع برای افراد است. سنگ قبر او با گل پوشیده شده است. مادر فهمیده در یک خانه کوچک زندگی می‌کرد. این پسر بچه در همین جنگ اخیر داوطلبانه به جنگ رفت. زمانی گردانش زیر گلوله و خمپاره بود او به کمر خودش نارنجک بست و پرید زیر یک تانک دشمن.

مردم از یک قبر به قبر دیگر می‌روند و فاتحه می‌خوانند و دست‌هایشان را بر روی سنگ قبر می‌گذارند. بعضی مردم قرآن خوانان را دعوت می‌کنند و در کنار قبر زیلو می‌اندازند.

فاطمه اردستانی قبر شوهرش و پسرش ملاقات می‌کند. شوهرش قبل از اینک به جنگ برود یک راننده اتوبوس بود. او برای خدمت در سپاه پاسداران ثبت‌نام کرد و وقتی که در سال 1980 کشته شد پسر بزرگ هم داوطلبانه به عضویت سپاه درآمد.

فاطمه به خبرنگار راشاتودی می‌گوید: پدرش را برای من بدون دست و پا آوردند؛ پسرم به مدت 2 سال هر شب از شهر پاسداری می‌کرد. او در تابستان دوره آموزش نظامی دید و برای خدمت در استان کردستان در مرز عراق اعزام شد. گردان او گردان محمد رسول‌الله (ص) بود. یک خمپاره به سنگر آن‌ها برخورد کرد و وقتی که او را برای من آوردند بدنش پر از ترکش بود و صورتش سوخته بود. او 15 ساله بود و دو سال بعد از پدرش شهید شد. در این لحظات صدای فاطمه می‌لرزید و در حالی که مردم در اطراف ما ایستاده بودند او چشم‌هایش را می پوشاند تا اشک‌هایش را پنهان کند.
دوست فاطمه، زینب هم با او به مزارش آمده بود.

زینب و شوهرش اهل اصفهان هستند. وقتی که در اوایل انقلاب به تهران آمدند شوهرش فرمانده کمیته محلی انقلابی بود. آن‌ها جایی برای ماندن نداشتند. شوهرم آن‌ها را در خیابان دیده بود و آن‌ها را به خانه آورد. ما از آن زمان با هم دوست هستیم. زینب و شوهرش از اصفهان به اینجا می‌آیند تا فقط به همراه من به آرامگاه بیاییم. شوهرش هم اینجاست. او سه سال در جنگ بوده است. او الان به اینجا می‌آید که دوستانش را زیارت کند. آرامگاه شاعر ایرانی محمدرضا آغاسی هم نزدیک است و مردم در این مکان هم جمع می‌شوند.

آرامگاه شهید پلارک خیلی‌ها را مجذوب می‌کند. آن‌ها دو صف جداگانه است یکی برای مردان و یکی برای زنان. آرامگاه همیشه معطر است. این آیین در اعتقاد مسیحیان هم وجود دارد. مردم به آرامگاه‌ها می‌آیند و دعا و فاتحه می‌خوانند.

مجید اسدی راد به خبرنگار راشاتودی می‌گوید: او یک داوطلب بود، یک بی‌سیم‌چی. آنهایی که می‌خواهند روح خود را کامل کنند به اینجا می‌آیند و از شهید طلب می‌کنند که دادخواه آن‌ها نزد خداوند باشد. این اولین باری است که قبر او را می‌بینم اما چیزهای زیادی درباره او خوانده‌ام. این فقط یکی از شهیدان ماست که از قبرش چنین عطر و بویی ساطع می‌شود.

مجید می‌گوید:‌شما باید بفهمید که شهیدان زنده‌اند حتی بعد از مرگشان. مردم بدون آن‌ها هیچ قدرتی ندارند. اما آن‌ها به مردم اما قدرت الهی می‌بخشند.

/ 0 نظر / 14 بازدید